|
اشتغال زنان و تأثیر آن بر تربیتدر پی تحولات اجتماعی و اقتصادی در کشورهای مختلف در سال های اخیر، اوضاع اشتغال به شدت متحول شد و نیاز به نیروی کار افزایش یافت. تنوع کارها و نیاز به نیروی کار متناسب با آنها و افزایش مشاغل خدماتی و اداری، برنامه ریزان را بر آن داشت تا هر چه بیشتر، از وجود زنان در بازار کار استفاده کنند. در نتیجه، روند رو به رشد حضور زنان در بازار کار، شتاب و قوت بیشتری گرفت و زنان برای دست یابی به موقعیت کار، پس از ارتقای سطح تحصیلات، اوقات خود را در بیرون از خانه سپری کردند. ازاین رو، به دنبال پیشرفت بانوان در علوم و فنون، عده زیادی از زنان پس از پرداختن به فعالیت های اقتصادی به مرور از کار خانه داری کاستند و بر کوشش خود در مشاغل اقتصادی و اجتماعی در خارج از منزل افزودند. این در حالی است که زنان همچنان بسیاری از مسئولیت ها و وظایف مربوط به داخل خانه و نیز مراقبت از بچه ها را بر عهده دارند. اشتغال زنان پی آمدهای مثبتی را بر قشر زنان، جامعه و خانواده به همراه دارد و حس اعتماد به نفس و استقلال و قدرت تصمیم گیری را در آنان تقویت می کند، همچنین این امر، آثار منفی نیز در پی دارد که بیشتر آنها متوجه خانواده است. آنچه از این نتایج، گاهی در سطح جامعه با آنها روبه رو هستیم، بی حد و حساب بودن برنامه کاری زنان و اشتیاق و تمایل آنان به فعالیت های شغلی است که سبب شده است تا شادابی و انرژی خود را که بایستی به زندگی خانوادگی اختصاص دهند، محدود سازند و در نتیجه کیفیت زندگی خانوادگی آنها تحت شعاع قرار گیرد. با توجه به گستردگی و ارزش مسئولیت ها و وظایف زنان در خانه، وظیفه مادری و نگهداری و تربیت بچه ها، اصلی ترین وظیفه آنان به حساب می آید و شغل اجتماعی نیز، باری مضاعف بر دوش آنان محسوب می شود.
ابوالقاسم حبیب اللهی (نوید) پیوند متعادل میان اشتغال و وظایف مادریاشتغال زنان ایرانی، یکی از نشانه های حرکت جامعه ایران به سمت ره آوردهای تمدن جدید است، ولی این پدیده، بر جامعه و به ویژه خانواده ایرانی از جهات بسیاری تأثیر گذاشته است. گرایش زن به اشتغال، روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می سازد و این امر موجب کاهش روابط عاطفی با فرزندان می شود که بسیار نگران کننده است. نقش زن در خانه گرداگرد سه محور همسرداری، فرزندداری و خانه داری دور می زند که هر یک مدیریت ویژه ای را می طلبد و نیازمند نظم و صرف وقت کافی است. وظایف مادری، بچه داری، خانه داری و رسیدگی به همسر، زن را تا حدودی با هویت و نقشی که در اجتماع دارد، در تضاد قرار می دهد. وظیفه اصلی ای که بنابر خلقت الهی بر عهده زنان قرار دارد، مادر بودن و تربیت فرزند برای تداوم حیات انسانی است. به اثبات و گواهی تاریخ، هیچ زنی در کنار همه مسئولیت های احتمالی خویش، از این احساس وظیفه به دور نبوده است. ازاین رو، زن باید بتواند پیوندی متعادل میان شغل و مسئولیت سنگین خانه و خانواده برقرار کند وگرنه، کمی حضور او در خانه منجر به بروز مشکلاتی خواهد شد. امام خمینی رحمه الله درباره وظیفه اصلی زن در تربیت کودک و نسل آینده کشور می فرماید: این مادر که بچه در دامن او بزرگ می شود، بزرگ ترین مسئولیت را دارد و شریف ترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. این همان بود که خدای تبارک و تعالی در طول تاریخ برایش انبیا فرستاد، در طول تاریخ از آدم تا خاتم. انبیا آمدند انسان درست کنند. شغل مادری که مع الاسف اجانب این شغل را پیش ما مبتذل کردند و مادرهای بچه های ما را از بچه ها جدا کردند و نه همه، مقداری را. این شغل بزرگ را مبتذل کردند که از دامن این مادر بچه صحیح بیرون نیاید.
نوید بنابراین، بزرگ ترین شغل در طول تاریخ، ساخت و پرورش انسان است و این امر خطیر بر عهده مادران جامعه است و آنان هرگز نباید عظمت و جایگاه این شغل شریف را فراموش و یا مشاغل دیگر را فدای آن کنند و در ساخت شخصیت و هویت فرزندان کوتاهی کنند. مادران شاغل توجه کنند!کانون خانواده برای رسیدن به تکامل، به چهار ویژگی محبت، اقتدار، هم بستگی و رقابت نیاز دارد که به عنوان نقش های گوناگون، در میان افراد خانواده تقسیم می شوند؛ مادر نقش محبت، پدر وظیفه اقتدار و فرزندان کار رقابت را بر عهده دارند و روحیه هم بستگی باید در کانون خانواده در بین افراد حاکم باشد. مادر، مهره اصلی تربیت فرزند است و پدر هم دوش مادر در شکل گیری شخصیت او نقش دارد. والدینی در پرورش فرزند خود موفقند که برای تربیت کودک خویش، وقت صرف می کنند. کودک باید در خانواده به یادگیری و کسب تجربه بپردازد! آزمایش کند، دچار خطا شود، تجربه های خود را پیوسته به کار بندد تا به مرحله تسلط و مهارت برسد. کودک در خانه به طور کل روابطی را که باید با اجتماع و انسان ها داشته باشد، یاد می گیرد. اگر کنش ها و واکنش های والدین در قبال فرزند به اندازه و به موقع باشد، کودک نیز در آینده از تعادل روانی و اخلاقی و هماهنگی بیشتری در شخصیت برخوردار خواهد بود، در غیر این صورت عدم تعادل روحی و روانی و ناسازگاری های رفتاری را در دوران های بعدی زندگی او به دنبال خواهد داشت. در این میان، اشتغال مادران به جدایی کودکان و مادران می انجامد و وضعیت زندگی کودکان با مادران شاغل که بیشتر وقت خود را در بیرون از منزل می گذرانند، مطلوب و مناسب نیست و آسیب های جبران ناپذیری، خاصه در دوران نوزادی به روحیه فرزند وارد می شود و به ازای هر ساعت اشتغال مادر، یک ساعت فرزند او از نعمت مادر محروم است. در صورت اشتغال تمام وقت مادر، رونق خانه و گرمی و نشاط که لازمه آن حضور مادر است، از بین می رود. بچه ها شور و شوق بازی را از دست می دهند، خستگی و تندخویی ناشی از کار مداوم مادر نیز باعث می شود محیط خانواده دچار اختلال شود و حضور ناکافی مادر عوارضی همچون: عوارض عاطفی، اخلاقی و رفتاری بر روی کودکان باقی بگذارد. تأثیر اشتغال مادران بر الگو پذیری ناقصیکی از بنیادی ترین ابعاد رشد اخلاقی و اجتماعی کودک، الگوپذیری از والدین است. توجه بچه ها بیشتر معطوف کردار بزرگ ترهاست تا گفتار آنها، همچنین ارزش ها و باورهای بچه ها همان چیزهایی است که بزرگ ترها انجام می دهند نه آنچه آنها می گویند. نکته بااهمیت در این موضوع، این است که والدین باید حضوری مداوم، فعال و منظم در زندگی فرزندانشان داشته باشند؛ زیرا کودکان ارزش ها را از طریق کنش دو طرفه میان خود و والدین و الگوگیری از آنان می آموزند؛ کنش متقابلی که نیازمند حضور فیزیکی، عاطفی، عقلانی و روحی والدین در زندگی با فرزندانشان است. حضور مؤثر و ارزشمند والدین در کنار فرزندان، پیوندهای عاطفی میان آنها را تقویت می کند، رفتارهای صحیح اجتماعی را به آنها می آموزد و حس احترام و اطاعت را در آنان برمی انگیزد. ازاین رو، ارزش های اخلاقی و شخصیت در کودکان پایه ریزی می شود. حال، مادران شاغل که بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه سپری می کنند، چگونه می توانند شخصیت و ویژگی های درونی فرزندان خود را بشناسند و بر آن اساس، شیوه های تربیتی صحیح را در پیش بگیرند، در حالی که امروزه به موضوع الگوپذیری فرزندان از والدین و برآوردن نیازهای روانی و عاطفی فرزندان در کنار والدین بی توجهی می شود و از یادها می رود. مادری که حضور فرزند خردسالش را نادیده می انگارد، فرصتی نیز برای تشویق یا ترغیب و ارشاد یا ورود به سرگرمی های کودک و کارهایی از این دست را ندارد. او نمی تواند بزرگواری و آزادمنشی را عملاً به کودک بیاموزد. هنگامی که مادر در وقت خواب یا در آستانه به خواب رفتن کودک وارد خانه می شود، کودک چگونه می تواند کرامت و گذشت و محبت و ایمان و امید را در وجود مادرش ببیند و آنها را از او فراگیرد. در این صورت کودک گرمای وجود مادر و پناهگاه آغوش او را به خوبی حس نمی کند و چون این احساس در او کم رنگ می شود، در ناملایمات و سختی های زمانه به این مادر پناه نمی برد. بنابراین، احساس بی قراری و تنهایی و بی کسی به طور ناخودآگاه در او شکل می گیرد. شایسته است که مادر، بهترین تفریح کودک، یعنی در کنار مادر بودن را فدای فعالیت بیرون از خانه نکند و در تربیت نیکوی فرزند، همت و تلاش الهی خود را به کار گیرد. امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «انتخاب نام نیکو و تلاش فراوان در تربیت فرزند، از جمله حقوق فرزندان است». دوران نوزادی و ضرورت حضور مادر در خانهوجود مادر در خانه، به ویژه در یکی دو سال آغاز زندگی، به منظور ایجاد دل بستگی میان مادر و کودک الزامی است. با این حال، شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جوامع، بسیاری از زنان را اندکی پس از تولد بچه روانه بازار کار کرده است. مشاغل تمام وقت و طولانی، خواه ناخواه تماس ها را محدودتر کرده و فرصت ارتباط با اعضای خانواده را کاهش داده است و این، در شرایطی است که کودکان نیازمند ارتباط های کلامی و لمسی هستند. کارشناسان روان شناسی کودک بر این باورند که حضور مادر در خانه، به ویژه در دوران نوزادی کودک بسیار ضروری است. آنها معتقدند گریه های نوزادان در برخی حالت ها صرفا به خاطر شیر نیست، بلکه نوازش و آغوش مادر در چنین لحظاتی، باعث اطمینان خاطر کودک از محیط خانه و خانواده می شود و داشتن چنین احساسی، در آینده به بروز نکردن استرس در دوران جوانی و بزرگ سالی کمک خواهد کرد. دستورات دینی ما پیش از رسیدن به یافته های روان شناسانه، به تمام ابعاد وجودی و شخصیتی انسان ها نظر داشته است و درباره تأثیر شیر مادر، فایده های آن و غیره سفارش های فراوانی دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: « برای کودک، شیری بهتر از شیر مادر نیست.» و امیرمؤمنان علی علیه السلام با اشاره به نقش مؤثر شیر مادر در تربیت کودک می فرماید: « بنگرید که چه کسی فرزندان شما را شیر می دهد؛ زیرا کودک با شیر رشد می کند.» ازاین رو، رشد و تکامل کودک، متأثر از شیری است که در نوزادی از آن تغذیه کرده است و در کنار ویژگی های ظاهری و زیبایی و زشتی، خصوصیت های روحی و روانی، فکری و شخصیتی مادر از راه شیر به نوزاد منتقل می شود و شخصیت او را می سازد. قرآن کریم مدت دوران شیردهی را دو سال تمام تعیین کرده است، آنجا که می فرماید: « و مادرانی که بخواهند شیر دادن به فرزندان خود را کامل سازند، دو سال تمام شیرشان بدهند.»(بقره: 233) این دقت در تعیین مدت شیردهی، بیانگر نیازهای جسمی و روحی نوزاد به مادر در این دوران است. بنابراین با توجه به پدیده دل بستگی و نیاز خاص کودک به مادر در سال های اول و دوم زندگی، به تمام مادران شاغل توصیه می شود که تا حد امکان، دست کم در نخستین سال زندگی کودک، از رفتن به سر کار خودداری کنند و با عنایت به سفارشات اسلامی و احساس وظیفه دینی، شخصا شیردهی نوزادان خود را به عهده گیرند و نوزاد خود را به مهد کودک ها و تغذیه از شیر خشک عادت ندهند.
راه حل، بانوان شاغل، مادران نیمه وقتزنان به طور طبیعی برای مادر بودن آفریده شده اند نه چیز دیگر، بنابراین او دوست دارد هم شاغل باشد هم مادر. پس درباره کار کردن زنان در خارج از محیط منزل، باید به گونه ای عمل کرد که به هیچ یک از ابعاد عاطفی و تربیتی و نقش بسیار برجسته مادرانه بانوان در زندگی، لطمه ای وارد نشود. توصیه و راهکاری که می توان به چنین مادرانی داد، دوری از کار تمام وقت و انتخاب شغلی به صورت نیمه وقت است. بدین صورت، کودک، غیبت و دوری مادر را کمتر حس می کند و اگر در سنین بالاتر، زمان غیبت مادر با زمان تحصیل و مدرسه کودک هماهنگ و از روی برنامه باشد، میزان آسیب های اشتغال مادر، به حداقل می رسد. ساعت های کاری انعطاف پذیر و کم، فرصت در کنار فرزند بودن را در زمان های دلخواه به مادر می دهد و از آنجا که بالا بودن مقدار زمان صرف شده برای بچه ها و تربیت روحی و شخصیتی آنان، از نمودهای اصلی یک خانواده خوب است، در این صورت می توان به خانواده ای ایدئال با روابطی صحیح نزدیک شد. به کیفیت رابطه توجه کنیممادران شاغل باید با کاهش ساعت های کاری و افزایش حضورشان در خانه، به کیفیت مطلوب لحظاتی که در منزل سپری می کنند، بیفزایند. یعنی به چگونگی صرف وقت در کنار فرزندانشان توجه کنند و از لحظه لحظه آن برای تربیت صحیح فرزندان استفاده کنند. ارتباط مناسب و شایسته مادران شاغل بیش از همه به ساعت های مفیدی که با فرزند خود می گذرانند، بستگی دارد و آنان باید از زمان کوتاهی که با فرزند خود سپری می کنند، بهترین و بیشترین استفاده را ببرند و به مؤثرترین شکل در اختیار آنان باشند. امام خمینی رحمه الله در سخنرانی خود خطاب به بانوان کشور می فرماید: بچه ها از اول که در دامن مادر نباشند، عقده پیدا می کنند و اکثر مفاسد از این عقده هایی است که بچه ها پیدا می کنند. بانوان محترم! مسئولید همه، مسئولیم همه. شما مسئول تربیت اولاد هستید، شما مسئولید که در دامن های خودتان اولاد متقی بار بیاورید، تربیت کنید و به جامعه تحویل بدهید. همه مسئول هستیم که اولاد را تربیت کنیم، لکن در دامن شما بهتر تربیت می شود. دامن مادر بهترین مکتبی است از برای اولاد. خانه های شما باید خانه تربیت اولاد باشد. منزل علماست منزل شما و منزل تربیت علمی، تربیت دینی و تهذیب اخلاق. توجه به سرنوشت اینها بر عهده پدران است و بر عهده مادران، مادرها بیشتر مسئول هستند و مادرها اشرف هستند. شرافت مادری از شرافت پدری بیشتر است. تأثیر مادر هم در روحیه اطفال از تأثیر پدر بیشتر است. ازاین رو پدر و مادر همچنان که متعهد به تغذیه بدنی او هستند، نسبت به غذای روح او نیز باید متعهد باشند؛ زیرا غذای روحی و عاطفی در رشد و نمو صحیح شخصیت کودک اهمیت انکارناپذیری دارد. وقتی کودک حس کرد که پدر و مادر از او غافل هستند و به او عنایت و محبت ندارند، در دل او کینه ای نسبت به آنها پدید می آید و بنابراین به فکر انتقام از اجتماعی که در آن زندگی می کند، می افتد. از بهترین شیوه های ابراز محبت به کودک، در آغوش فشردن، نوازش کردن و سخن گفتن ملایم و دل پذیر، بازی کردن و بوسیدن اوست. جهاد زنان در خانه داریاشتغال زنان به طور نسبی پاسخی به علاقه و اشتیاق بانوان برای حضور در صحنه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی محسوب می شود، ولی از پی آمدهای منفی اشتغال، کم رنگ شدن ذوق و علاقه به خانه داری و کارهای مربوط به منزل است. زنان امروزی، گرایش و ارزش کمتری به امور خانه داری قایل می شوند و این گونه وظایف را پس از شغل خود، در مرتبه های بعدی اهمیت قرار می دهند. این در حالی است که فضیلت خانه داری و شوهرداری به اندازه ای است که برابر با جهاد زنان معرفی و تأکید فراوانی هم بر آن شده است. بنابراین، استوار نگه داشتن پایه های نظام خانواده و تلاش برای استحکام روابط میان اعضای خانواده بر اساس محبت و صمیمیت، همان پاداشی را دربر خواهد داشت که خداوند به مهاجرین در راه خود عطا می کند. پیامبر مکرم اسلام ضمن تحسین زن (اسماء، دختر یزید انصاری) به خاطر سؤال زیبایش در امور دینی، فرمود: این مطلب را خوب به خاطر بسپار و به زنان دیگر بگو که به راستی اگر زن، خوب شوهرداری کند و در صدد جلب خوشنودی و رضایت او باشد، اجر و پاداش او معادل است با همه کارهایی که مردان انجام می دهند.
حسین سمیعی هنر زن، آن است که تخصص خود را در آن هدفی که دستگاه آفرینش، وی را بدان منظور آفریده است، به کار بندد و فرزندانی شایسته، برای جامعه پرورش دهد و درون خانه نیز شرایط آرامش شوهر و فرزندان خود را فراهم آورد. هنر زن، آن نیست که در کاری که برای آن آفریده نشده است، یعنی کار خارج از منزل و تهیه نان و آب دخالت و تلاش کند و خود را به زحمت بیندازد. گفتنی است زن، در انجام دادن کارهایی که آفرینش او بر عمل به آنها حکمی ندارد و خارج از وظیفه اوست، ناتوان است، چنان که مرد نیز در انجام کارهایی که دستگاه آفرینش بر عهده او نگذارده، ضعیف و ناتوان است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در گفتاری زیبا خطاب به امام حسن علیه السلام ، می فرماید: به زن بیش از آنچه تحمل آن را دارد کاری مده و کاری را که به او ربطی ندارد به او واگذار مکن و او را بر اموری که انجام آن از حدود قدرت و توانایی او بیرون است مسلط منما؛ زیرا زن گل و گیاهی است خوش بو، نه فرمان بر که مقاومت کارهای مردان را ندارد. مهارت ذاتی و نقشی را که یک زن در تربیت کودک و پرورش جسم و جان او می تواند داشته باشد، هرگز یک مرد ندارد و آن حوصله و تحملی را که یک مادر برای پروراندن تمایلات روحی و بدنی فرزند خود دارد، هیچ گاه یک پدر ندارد و بر عکس، آن نیرو و طاقتی را که یک مرد برای انجام کارهای خارج از محیط خانه و تحمل مشکلات جسمی و روحی (که احیانا ناشی از ناکامی های زندگی است) دارد، هرگز یک زن ندارد و این بالاترین لطف الهی و کمال عدالت در دستگاه منظم خلقت است که به هر موجودی آنچه را لازمه ادامه حیات خود و هم نوعان اوست، عطا فرموده است، همان گونه که در سوره طه می فرماید: «پروردگار ما کسی است که به هر چیز لازمه خلقت او را عطا فرمود، سپس او را راهنمایی کرد». تقسیم کار در خانه ولایتحضرت فاطمه اطهر، زهرای مرضیه علیهاالسلام در مدت کوتاهی که در خانه علی علیه السلام مادر و بانوی خانه بود، بزرگ ترین و ارزشمندترین درس عملی را به مادران و بانوان عالم، در راه تربیت فرزندان و خانه داری و شوهرداری آموخت. از بیشتر روایت هایی که در حالت فاطمه علیهاالسلام وارد شده است، چنین استنباط می شود که آن حضرت همیشه کار خانه را بر کار خارج از خانه مقدم می داشت و تا حد امکان می کوشید با مردان تماس نداشته باشد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که می فرماید: میان علی و فاطمه علیهماالسلام درباره تقسیم کارها گفت وگویی بود. آنان برای حل این مشکل به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند و پیغمبر این گونه پیشنهاد کرد که کارهای مربوط به داخل خانه، بر عهده فاطمه علیهاالسلام و کارهای خارج از خانه بر عهده علی علیه السلام باشد. فاطمه علیهاالسلام به قدری از این تقسیم خوشحال شد که گفت: جز خدا کسی نمی داند تا چه اندازه من از این تقسیم خوشحال شدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله کار مردان را از عهده من برداشت. |
|
رسول اکرم صلی الله علیه و آله : «الولد الصّالح ریحانة من ریاحین الجنّة؛ فرزند صالح، گلی از گل های بهشت است». انسان هنگام تولد، موجودی ناتوان و نیازمند به پرستار، ولی دوست داشتنی و با یک سلسله استعدادهای مختلف است که با تولد خویش، به زندگی پدر و مادر رونقی تازه و گرمی و صفا می بخشد و ساعت ها آنان را سرگرم خود می سازد. از همین لحظات آغازین زندگی یک کودک با پرورش جسمی و روحی او، آینده و سرنوشت او نیز رقم می خورد. کودک برای اینکه بتواند انسانی مستقل، اجتماعی، تکامل یافته و دارای صفات و ملکات نیکو گردد، نیاز به یک مربی شایسته و پرهمت دارد تا استعدادها و توان مندی های او را به ثمر برساند. مربیان طفل، از جمله پدر و مادر او، معلم و یا بزرگان او موظفند گام به گام، او را به شاهراه ترقی و تکامل هدایت کنند و یاریگر او باشند تا آنجا که بتواند تا حدودی مستقل از آنان پیش رود و در کوره آزمون زندگی، به صورت فردی باتجربه درآید که شلاق عادات و سنن زشت، روح و ذهنش را مکدر نسازد. این نوشتار بر آن است تا راهکارهای تربیت دینی کودک را به مربیان طفل، یعنی پدر و مادر بیاموزد. ازاین رو، می کوشیم تا از میان رهنمودهایی که در زمینه تعلیم و تربیت دینی کودکان ارائه شده است، دو شیوه عملی مهم و اساسی را معرفی کنیم و سپس به شرح و بیان هر کدام بپردازیم. اولین راهکار، درباره راه های ایجاد شوق و رغبت در کودکان و نیز موانع آن بحث می کند. راهکار دوم، اصل تشویق و پاداش است که از اینها به عنوان دو ابزار مؤثر برای تقویت نیروی مربی یاد می شود و به بحث درباره میل روانی بشر به تشویق و پاداش می پردازد. تربیت کودکان از راه ایجاد میل و رغبت در آنهاهر حرکتی که از انسان سر می زند، در قالب یکی از چهار شکل زیر صورت می گیرد: الف) حرکت غریزی که تابع غریزه است؛ مثل گنجشک که در فصل بهار لانه می سازد و اراده و عقل ندارد. ب) حرکت انعکاسی که در واقع واکنشی است که موجود، در برابر پاره ای از تحریکات از خود نشان می دهد و در این شکل هم اراده ای لازم نیست. ج) حرکتی است از نوع حرکات عادی که نتیجه عادت های ما محسوب می شود. د) دسته آخر، حرکات ارادی هستند که مهم تر از سه نوع پیشین است. ارزش کار انسان بسته به اراده اوست و بر این اساس، اگر کسی کاری انجام دهد که در آن اراده ای نداشته باشد، این کار او ارزشی ندارد، حتی می توان گفت چنین فردی، در حقیقت برده ای بیش نیست؛ زیرا آزادی عمل نداشته است. این سخن در مواردی که والدین کارهایی را بر کودکانشان تحمیل می کنند نیز صحت دارد، یعنی زمانی که ما فرزندانمان را وادار به انجام کارهایی می کنیم، در واقع او اراده ای از خود ندارد و بر آن مجبور است. اگر اجبارش کنیم نماز بخواند، تهدیدش کنیم درس بخواند، یا با اکراه شدید او را به مسجد ببریم و یا او را به خواندن قرآن مجبور سازیم، این کار نه تنها اثر تربیتی ندارد، بلکه کار کودک نیز ارزشی ندارد. ممکن است در این کار موفقیت آنی نصیبمان شود، ولی تا زمانی این کار، بدون مشکل صورت می گیرد که کودک احساس کند نیرویی برتر او را مجبور می کند و به محض اینکه حس کرد اجباری نیست، از انجام آن کار دست می کشد؛ زیرا در این حالت ها، هم به شخصیت او اهانت می شود، هم این کار را از روی بی میلی انجام می دهد. بنابراین، تهدیدها و اجبارها بر روح و روان کودکان آثار ناگواری برجای می گذارد. مانع ایجاد رغبتمشکل دیگر آن است که بسیاری از بزرگ ترها فقط آمرند و ناهی و فقط به کودک می گویند این کار را نکن، دروغ نگو، راست بگو و... و چون کودک می بیند که والدین خودشان در عمل برخلاف گفته خویش هستند و عامل به گفتارشان نیستند، انگیزه ای برای این کارها پیدا نمی کند. در روایت های گوناگون حتی در قرآن کریم نیز توصیه شده است که آنچه را می گویید، خودتان هم عمل کنید: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا آنچه را می گویید، انجام نمی دهید». امام صادق علیه السلام می فرماید: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم؛ بکوشید به وسیله اعمالتان انسان ها را به نیکی ها و خوبی ها دعوت کننده باشید». نقل است که شخصی پسر خودش را پیش یحیی بن اکثم، قاضی القضات زمان مأمون الرشید عباسی برد و گفت: پسرم نماز نمی خواند، تربیتش کن و نصیحتش کن نماز بخواند، قاضی نصیحت کرد: جوان چرا نماز نمی خوانی، نماز فریضه دینت است، مسلمان باید نماز بخواند و از این سخن ها بسیار گفت. پسر گفت: من نماز می خوانم، پدرم دروغ می گوید. پدر به قاضی گفت: نخیر، من دلیل دارم که نماز نمی خواند، ایشان حمد و سوره هم بلد نیست. پسر گفت نخیر حمد و سوره را هم بلدم. پدر گفت: سؤال کن قاضی، بپرس ببین حمد و سوره را می تواند بخواند یا نه؟ که پسر شروع کرد به خواندن مصرع تصنیفی و گفت: علّق القلب الربابا ما شبّ و شابا انّ حکم اللّه حق لا ارادفه الارتیاب من در پیری و جوانی به تار و تنبور دل بستگی دارم و حکم خدا هم حق است و شکی در آن نیست. پس پیش از آنکه قاضی حرفی زده باشد، پدر دست پاچه شد، صدا زد جناب قاضی پسر من حمد و سوره را دیروز یاد گرفته و قبلاً بلد نبوده است، پس از آن، تازه معلوم شد خود پدر هم حمد و سوره را نمی داند، ولی انتظار دارد پسرش نماز بخواند و حمد و سوره صحیحی را هم تحویل دهد. از آنجا که خود پدر و مادر یا مربی مظهر عمل نیستند، بلکه مظهر و اهل حرفند، اجبارها و تهدیدها در تربیت کودک، معمولاً به شکست می انجامد. سعدی داستان جالبی نقل کرده است که مردی پرطمع، پیش شاه به خضوع و کرنش پرداخت،
او نزد پادشاه تعظیمی کرد، گویا در برابر خدا رکوع می کند، پس روی خاک افتاد، مثل اینکه دارد دو سجده نماز را به جا می آورد، فرزند وی که همراهش بود زبان به اعتراض گشود :
تو همیشه می گفتی قبله به طرف حجاز است، ولی امروز به این طرف نماز خواندی. آیا چنین پدری می تواند در تربیت فرزند خویش توفیقی به دست آورد؟ بنابراین در مسئله فعل ارادی، اگر رغبت نباشد، اجبار است، اگر شوق نباشد، تحمیل است و در این صورت شکست مربی کودک قطعی و مسلم است. 2. تشویق و پاداشپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم. فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت کنید تا مورد آمرزش خداوند قرار گیرید. پدر و مادر یا مربی برای تربیت و اصلاح کودک، می توانند از دو ابزار مؤثر استفاده کنند؛ یکی تنبیه و دیگری تشویق و پاداش. در این گفتار، هدف ما ارزیابی پی آمدهای نیک و بد تشویق و پاداش و تعیین حدود استفاده های مربی از این دو ابزار است. بدون شک، اِعمال تنبیه و خشونت به تأثر روحی کودک می انجامد و اگر این حالت از راه صحیح و به میزان مناسب پدید آمده باشد، سبب عبرت اندوزی کودک خواهد شد و با احساس پشیمانی، به طور جدی تصمیم می گیرد دست به کاری نزند که پس از آن، تنبیه و خشونت و سرزنش به دنبال داشته باشد. همچنین تشویق و پاداش، موجب نشاط و شادی کودک می شود و در صورتی که این نشاط و شادمانی از راه صحیح و به اندازه لازم، ایجاد شده باشد، کودک با اشتیاق تمام می کوشد که همواره کارهایی را انجام دهد که معمولاً پس از آن مربی او را تشویق می کند و پاداش می دهد تا در آسمان زندگی خوش درخشد. ولی یک مربی باید توجه داشته باشد که از یک سو عقل و هوش کودک را پرورش دهد و قوه تمییز و تشخیص او را به کار گیرد تا بتواند نیک و بد را با عقل خود از هم جدا سازد و هم اینکه او را به نیکی عادت دهد و از بدی دور گرداند، به عواطف او توجه کند و با تحریک های عاطفی به مقاصد خویش برسد. پیشوای عالی قدر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله در زمینه تربیت کودکان مسئله ای را مطرح می کند که شایسته است به عنوان ارزنده ترین برنامه تربیتی به آن توجه شود. ایشان می فرماید: الولد سیّد سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین فان رضیت خلائقه لاِحدی و عشرین و الّا فاضرب علی جنبه فقد اغدرت الی اللّه. مضمون سخن پیامبر این است که کودک در هفت سال اول زندگی سرور پدر و مادر است و آنها ناگزیرند خواسته های فرزند خود را صمیمانه اجرا کنند. در هفت سال دوم زندگی، درست همچون بنده ای باید مجری اوامر باشد و از خود هیچ گونه مخالفتی ابراز ندارد و این خود، مستلزم داشتن برنامه های صحیح تربیتی والدین است. در هفت سال سوم، نه سرور است و نه بنده. او دیگر به مرحله تکامل رسیده و از نظر عقل و احساسات در آستانه استقلال برای زندگی قرار گرفته است، ازاین رو باید در خانواده همچون وزیر مشاور باشد و افراد خانواده در مسائل خانوادگی و اجتماعی و فردی از فکر و نظر او مدد بگیرند و اشتباهات و خطاهای او را دوستانه گوشزد کنند. هنگامی که به 21 سالگی رسید، در صورتی که اخلاق او شایسته و پسندیده باشد، مربی به هدف مقدس خود نایل آمده است و شیرینی لذت این موفقیت، بزرگ ترین پاداش برای او محسوب می شود. جوانی که در چنین سنی واجد صلاحیت اخلاقی و اجتماعی باشد، شایسته تشویق است. تأمین روحی، غریزه ای که باید ارضا شوداساسا تشویق و پاداش، به کودک رضایت خاطر می بخشد، به ویژه اگر از طرف کسانی صورت بگیرد که مورد احترام کودک هستند. با این کار، در کودک انرژی و انگیزه بیشتری برای کار و کوشش و پیشرفت پدید می آید و در او میل به ادامه فعالیت و استقامت ایجاد می شود، اگر چه بهتر است کودک را به گونه ای بار آوریم که همواره از خودش پاداش درونی دریافت کند و از دیگران انتظار کمتری برای تشویق و پاداش داشته باشد که البته چنین حالتی برای سلامت روان انسان بسیار لازم است. به عقیده روان شناسان علت بیماری بسیاری از بیماران روحی و عصبی این است که غریزه تأمین روحی آنان ارضا نشده است و آنها احساس تنهایی می کنند؛ چرا که می بینند جامعه به زندگی و افکار و علاقه های آنان توجهی ندارد. در نتیجه، نظم روحی و عصبی آنان به هم می ریزد. در صورتی که اگر غریزه تأمین روحی آنان ارضا می شد، یعنی جامعه برای افکار و رفتار و خواسته های آنان ارزش قائل می شد و نیز در صورت لزوم، آنان را تشویق و احترام می کرد، این چنین نمی شد. رعایت اعتدال در تشویقهرگاه بپذیریم که نیاز به خواسته شدن و تأیید دیگران و آرامش روحی، در صف غرایز انسانی قرار دارد، وظیفه مربی و اجتماع این گونه است که: والدین در درجه اول باید فرزند را به گونه ای پرورش دهند که خود دارای شخصیتی کامل باشد، یعنی بتواند از تأیید و تأمین درونی وجودش برخوردار باشد و نیازی به پذیرش و توجه دیگران نداشته باشد، آن گونه که رهبران اسلام نیز بر آن سفارش کرده اند. ولی وظیفه اجتماع چیست؟ آیا اگر صرفا به افراد چنین روحیه ای ببخشیم که توجهی به مدح و ذم دیگران نداشته باشند و خود با انجام وظایف، به خویشتن خرسندی و نشاط بخشند، کافی است؟ آیا اجتماع باید طوری باشد که خوب و بد را یکسان ببیند؟ آیا بهتر نیست جامعه، بزرگ ترین کیفردهنده بدکاران و بهترین مشوق و پاداش دهنده همه افراد نیک و خیرخواه اجتماع باشد تا از راه تشویق و پاداش، انرژی و انگیزه فوق العاده ای به کودکان و جوانان بدهد و آنها نیز با نشاط و پایداری و اطمینان خاطر در مسیر اهداف زندگی خود گام بردارند. خوش بختانه دستورات اسلام، در این زمینه نیز پربار است، چنان که علی علیه السلام می فرماید: باید نیکوکار و بدکار، در نظر تو یکسان نباشد؛ زیرا روشی غیر از این، نیکوکاران را از نیکی بازمی دارد و بدکاران را به بدی تشویق می کند و هر یک از ایشان را به آنچه خود برای خود برگزیده است، پاداش یا کیفر بده. این موضوع، در مورد تربیت دینی کودکان نیز که هدف این مقاله هست، کاملاً صدق می کند، ولی باز هم آگاهی و احتیاط مربی بسیار لازم است؛ چرا که حالات و روحیات اطفال به طور کلی با یکدیگر فرق دارند. شواهد تجربی حاکی است که با صرف نظر از همه تفاوت های فردی، سنی و هوشی، کارگرترین مشوق، ستایش است و سرزنش و انتقاد، اثری کمتر دارد. |
|
1. نقش خانواده در تربیت دینیبی توجهی یا کم توجهی پدر و مادر یا مربی خانواده به فرزندان و نیز سطحی نگری و بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصاً فریضه نماز، تأثیر به سزایی در چگونگی تربیت دینی کودک دارد. اگر فرزند در خانه ای رشد کند که افراد آن در قبال مسائل دینی خود را مسئول ندانند و یا به نماز اهمیت ندهند و خود، اهل نماز نباشند، قطعا فرزندان نیز گرایش رضایت بخشی به نماز نخواهند داشت. دسته ای از پدران و مادران هستند که خود دین دار و اهل عبادتند، ولی به فرزندان خود توجهی ندارند و به عنوان پدر و مادر، از فرزندان نمی خواهند که نمازشان را بخوانند یا به احکام واجب الهی عمل کنند. این گروه می پندارند که فرزندانشان همه چیز را می فهمند و دیگر نیازی به یادآوری آنان نیست و یا اینکه تمام سهل انگاری ها و گریز از تکالیف دینی فرزندانشان را به حساب بچه بودنشان توجیه می کنند و کاملاً آشکار است که این گروه از فرزندان به راحتی به انجام تکلیف های دینی از جمله فریضه نماز روی نخواهند آورد و تقید چندانی هم به این مسائل نخواهند داشت. کانون خانواده اولین و بهترین مدرسه رشد و کمال و شخصیت سازی است. اگر والدین یا مربیان خانواده، افراد مدیر، مسئول و کارآمدی باشند، به طور قطع محیط خانواده نیز سالم و آماده تعالی و رشد کودکان خواهد بود و اگر مسئول خانواده مسئولیت پذیر نباشد و بی قید و بند باشد امید زیادی به تربیت صحیح و اسلامی فرزندان نیست. در اهمیت توجه به فرزندان، علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزند بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک. پیش از اینکه دل کودکانه ات سخت شود و عقلت به اندیشه های دیگری سرگرم شود، به تربیت تو مبادرت کردم (وظیفه پدری را انجام دادم). امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی می گذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال». این مسئولیت آن چنان سنگین است که ائمه معصومین علیهم السلام نیز از خدا یاری می جویند، به گونه ای که امام سجاد علیه السلام می فرماید: « و اعنّی علی تربیتهم و تادیبهم و برّهم؛ بار خدایا! مرا در تربیت و ادب و نیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما». شاعران و بزرگان ادب فارسی که از فرهنگ غنی اسلامی توشه برچیده اند نیز این امر را از نظر دور نداشته اند، چنان که سعدی شیرین سخن در این باره می سراید:
بنابراین، نقش تربیتی خانواده بسیار حایز اهمیت است، ولی نکته ای که باید در این باره به آن توجه داشت، این است که اگر فرزندی در خاستگاه تربیتی خوبی قرار نگیرد، نباید از اصلاح و رستگاری او ناامید شد؛ زیرا چه بسا جوانی با تحصیل علم به حدی از تأمل و دوراندیشی می رسد که به واسطه مشورت با مشاوران و مربیان متدین و دل سوز و یا همراهی و هم صحبتی دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگی خویش را اصلاح می کند و به جرگه صالحان درمی آید و راهی به سوی کمال و سعادت می یابد. 2. تأثیر گروه هم سالان و دوستان بر تربیت دینینقش حساس و سازنده دوستان در شکل دهی به شخصیت انسان ها به ویژه در سنین نوجوانی و جوانی را نباید نادیده گرفت. دوستان شایسته و خوب در هدایت آدمی به سوی کمال و سعادت تأثیرگذارند و دوستان ناشایست نیز با انحراف انسان و کشیده شدن به طرف ناهنجاری های اخلاقی و اعتقادی آثار جبران ناپذیری بر جای می گذارند. چه بسا جوانان پرمایه ای که دین دار و در عمل به تکالیف دینی کوشا هستند، ولی به سبب رفاقت و هم نشینی با افرادی سست ایمان، در محله، محیط کار یا مدارس و یا دیگر عرصه های اجتماع، دیانت و تقید دینی خود را از دست می دهند و به مفاسد اخلاقی رو می آورند. در کنار دوستان ناباب، عواملی مانند مطالعه نوشته های تحریک آمیز، مشاهده تصاویر و عکس های مبتذل و... ذهن جوانان را ناپاک می سازد و اعتقادات دینی آنان را کم رنگ می کند. راهکار اساسی و مطمئن برای بهبود و اصلاح روند دوست یابی برای نوجوانی که در آغاز راه و در حال شکل گیری شخصیت است، انتخاب دوستان مناسب و باایمان است و در این راه، شناخت ملاک ها و شاخصه هایی برای دوست گزینی مهم و یاریگر والدین است. یک رفیق ناشایست در میان دوستان خوب، به میوه ای تشبیه شده است که در میان میوه های سالم در جعبه ای قرار دارد؛ همان طور که یک میوه کرم خورده و خراب می تواند میوه های زیادی را از بین ببرد، یک رفیق ناسالم نیز بسیاری از اطرافیان خود را به صفات و ویژگی های ناپسند خود متمایل می سازد. درباره دقت و بررسی در گزینش دوستان، ائمه دین سفارش های اکیدی دارند، چنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید: من اتّخذ اخا من غیر اختبارا الجأه الاضطرار الی مرافقة الاشرار. کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می بندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد. گفتنی است، دوست می تواند خط سیر زندگی انسان را به سوی روشنایی یا تاریکی تغییر دهد، بنابراین دقت در انتخاب شاخص و معیارهای مناسب برای گزینش دوستان راستین جایگاه ویژه ای دارد. از مهم ترین ملاک ها و معیارهای انتخاب دوست به متغیرهای زیر اشاره می کنیم: الف) بهره مندی از فکر و عقیده سالمکسانی که از فکر و اندیشه پاک و سالم برخوردارند، دیگران را به صلاح و رستگاری رهنمون می شوند. هر نوجوان و جوانی باید بکوشد که در پگاه تکلیف، گل وجود خویش را با افکار و نیات پاک آبیاری کند تا شاهد طراوت و شادابی روح و روان خویش باشد و در این راه توصیه حضرت علی علیه السلام را آویزه گوش خود سازد که به یکی از یاران خویش به نام حارث همدانی فرمود: یا حارث و احذر صحابة من یفیل رأیه و ینکر عمله فانّ الصاحب معتبر بصاحبه. ای حارث، از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوری کن، همانا آدمی به اخلاق و سیره رفیقش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود. در حقیقت، دوستان برگزیده همانند اعضای بدن انسانند که باید در حفظ آنها کوشا بود؛ زیرا از دست دادن دوستان خدمت گزار لطمات جبران ناپذیری به دنبال دارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حدیثی به اهمیت حفظ و رعایت دوستان خوب اشاره می کند: من فقد اخا فی اللّه فکانّما فقد اشرف اعضائه. کسی که دوست خوب خود را که برای خدا با وی پیوند دوستی داشته است، از دست بدهد، گویا شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است. ب) آراستگی به خلق پسندیده تواضعدوستان متواضع و فروتن، لیاقت پیوند دوستی را دارند؛ چرا که این گونه اخلاق و روحیات به دوستان فرد درس تازه ای برای اطاعت و عبادت مخلصانه حق را می دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی، به این امر تأکید می ورزد و می فرماید: «المرء علی دین خلیله و قرینه؛ روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست و رفیقش خواهد بود». حضرت علی علیه السلام نیز در هشداری مبنی بر فاصله گیری از دوستانی که صفات ناپسند دارند فرموده است: لا تصحب الشریر فانّ طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم. از مصاحبت با مردم شریر و فاسد بپرهیز که طبعت به طور ناخودآگاه بدی و ناپاکی را از طبع منحرف می دزدد، در حالی که تو از آن بی خبری. همه این توصیه ها و هشدارها برای دوری گزیدن از چنین دوستانی، برای صیانت از دین آدمی است. در کلام نورانی امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «من یصحب صاحب السّوء لا یسلم؛ کسی که با رفیق بد هم نشین شود، سالم نمی ماند و سرانجام به ناپاکی آلوده می شود». ج) برخورداری از عقل و تدبیرمیزان علم و آگاهی و عقل و اندیشه، به عنوان عامل مهمی در انتخاب بهتر دوست، کمک شایان توجهی دارد. دوست عاقل و آگاه، مایه خوش بختی و رفیق جاهل و بی تدبیر، اسباب ناراحتی و رنج و مشقت است. چه نعمتی بهتر از دوستانی که به هنگام مشاوره، با درایت خود، تمام جوانب کار را در نظر می گیرند و آن گاه با خیرخواهی و دوراندیشی راه درست را می نمایانند و چه گرفتاری ای از این بدتر که شخصی به جای کمک برای برطرف ساختن مشکلات، مانعی دیگر را با سفاهت خود پیش پای آدمی قرار دهد. درباره دوری از رفاقت با افراد نادان، امام سجاد علیه السلام خطاب به فرزندش امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: یا بنیّ ایّاک و مصاحبة الاحمق فانّه یرید ان ینفعک فیضرّک. ای فرزندم! از رفاقت با احمق پرهیز کن؛ چون او اراده می کند که به نفع تو قدمی بردارد، ولی بر اثر حماقت و نادانی مایه ضرر و زیانت می شود. چنان که امام حسن عسکری علیه السلام نیز در پرهیز کردن از رفاقت با چنین دوستانی می فرماید: «صدیق الجاهل تعب؛ دوست انسان جاهل همیشه در سختی و زحمت است». پایان این قسمت را با روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام آراسته می سازیم که فرموده است: دوستان صمیمی سه دسته اند: اول؛ کسی که همانند غذا از ضروریات و لوازم زندگی به حساب می آید و در همه حالات، انسان به او نیازمند است و او رفیق عاقل است. دوم؛ کسی است که وجود او برای انسان به مانند یک بیماری مزاحم و رنج آور است و او رفیق احمق است. سوم؛ دوستی است که وجودش نافع است، همانند داروی شفابخش و ضد بیماری و او رفیق عاقل و دارای فکری عمیق و دوراندیش است. د) خوش نامیبرخی از افراد به پاکی و نجابت و دین داری مشهورند که دوستی با آنان جای شادمانی دارد، ولی بعضی به بدی و زشتی و بی ایمانی شهره هستند و اگر کسی قدرت اصلاح و سازندگی چنین افرادی را ندارد، نباید با آنان طرح دوستی بریزد؛ زیرا بنابر گفته حضرت علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام در وصیت نامه خود: ایّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فانّ قرین السّوء یغرّ جلیسه. از مراکز بدنام و محل های مورد تهمت و از مجالسی که مورد سوء ظن هستند، دوری کن؛ به دلیل آنکه رفیق بد، دوستش را فریب می دهد و او را به کار ناپسند تحریک می کند. پیامبر گرامی اسلام نیز در دوری از چنین افراد و مجالسی می فرماید: اولی النّاس بالتّهمة من جالس اهل التهمة. شایسته ترین مردم برای بدنام کردن و ننگ اجتماعی، کسی است که با بدنامان مجالست داشته باشد. ه) صداقت در گفتار و رفتارصداقت در گفتار و رفتار، نشانه کمال و اعتدال روحی و روانی آدمی است. کسی که صادق نیست، نوعی رفتار تصنعی و کاذب برای خود انتخاب می کند تا در وادی آن، رفتار و ذات حقیقی خود را بپوشاند. بر این اساس، از دیدگاه روان شناسان این گونه اشخاص از نوعی کمبود و کاستی روحی و روانی رنج می برند، وگرنه کسی که دارای شخصیت متعادل و حقیقی است، نیازی به دروغگویی ندارد. در اخبار و روایت های گوناگون ائمه معصومین علیهم السلام انسان کاذب و دروغگو را به سراب تشبیه کرده اند و دیگران را از دوستی با آنان بر حذر داشته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: ایّاک و مصادقة الکذّاب فانّه کالسراب یقرّب علیک البعید و یبعّد عنک القریب. از دوستی با انسان کذاب بر حذر باش، چون او همانند سراب است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می سازد. یعنی همان طور که سراب، امر واقعی نیست و از دور بیننده را می فریبد، دوستان کاذب نیز واقعیت ها را وارونه می نمایانند. حدود و قلمرو دوستی هابی دقتی در دوست یابی، حسرت و پشیمانی در قیامت را در پی خواهد داست. قرآن مجید تصویر کسانی را که این نوع احساس زیان کاری و پشیمانی می کنند، چنین ترسیم می کند که ایشان می گویند: «یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً؛ ای وای بر من! کاش فلان(فرد گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم». (فرقان: 28) امام صادق علیه السلام در روایتی ارزشمند، حدود دوستی را به زیبایی بیان فرموده است: دوستی و رفاقت با دیگران دارای حدودی است، کسی که همه آن حدود را دارا نباشد، او را دوست کامل برای خود انتخاب نکن و آن کس که هیچ یک از آن حدود را ندارد، در حقیقت دوست نیست و آن حدود عبارتند از: اول ـ ظاهر و باطنش نسبت به تو یکسان باشد؛ دوم ـ زیبایی و زشتی تو را زیبایی و زشتی خود ببیند؛ سوم ـ دست یابی به مال و رسیدن به مقام، رفتارش را نسبت به تو عوض نکند؛ چهارم ـ در باب رفاقت و دوستی از آنچه در اختیار دارد، نسبت به تو مضایقه نکند؛ پنجم ـ هنگام سختی ها و مصایب تو را تنها نگذارد. همچنین آن امام همام در جای دیگر می فرماید: هر کس که دو خصلت در او بود، شایسته معاشرت و دوستی است، وگرنه از او دوری کن، دوری کن، دوری کن. گفته شد آن دو صفت چیست؟ فرمود: یکی نماز را به وقت خواندن و به آن مواظب بودن و دیگری همدردی. اینکه امام سه بار تأکید می کند که دوری کنید، نشانه شدت تأثیرپذیری از صفات دوستان است. چنان که سنایی غزنوی هم می گوید:
و یا عارف رومی،(مولوی) می سراید:
و به راستی که نقش دوستان در سعادت و شقاوت انسان بر کسی پوشیده نیست، ازاین رو دقت در انتخاب و معاشرت دوستان بسیار سفارش شده است. |
|
1. نقش خانواده در تربیت دینیبی توجهی یا کم توجهی پدر و مادر یا مربی خانواده به فرزندان و نیز سطحی نگری و بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصاً فریضه نماز، تأثیر به سزایی در چگونگی تربیت دینی کودک دارد. اگر فرزند در خانه ای رشد کند که افراد آن در قبال مسائل دینی خود را مسئول ندانند و یا به نماز اهمیت ندهند و خود، اهل نماز نباشند، قطعا فرزندان نیز گرایش رضایت بخشی به نماز نخواهند داشت. دسته ای از پدران و مادران هستند که خود دین دار و اهل عبادتند، ولی به فرزندان خود توجهی ندارند و به عنوان پدر و مادر، از فرزندان نمی خواهند که نمازشان را بخوانند یا به احکام واجب الهی عمل کنند. این گروه می پندارند که فرزندانشان همه چیز را می فهمند و دیگر نیازی به یادآوری آنان نیست و یا اینکه تمام سهل انگاری ها و گریز از تکالیف دینی فرزندانشان را به حساب بچه بودنشان توجیه می کنند و کاملاً آشکار است که این گروه از فرزندان به راحتی به انجام تکلیف های دینی از جمله فریضه نماز روی نخواهند آورد و تقید چندانی هم به این مسائل نخواهند داشت. کانون خانواده اولین و بهترین مدرسه رشد و کمال و شخصیت سازی است. اگر والدین یا مربیان خانواده، افراد مدیر، مسئول و کارآمدی باشند، به طور قطع محیط خانواده نیز سالم و آماده تعالی و رشد کودکان خواهد بود و اگر مسئول خانواده مسئولیت پذیر نباشد و بی قید و بند باشد امید زیادی به تربیت صحیح و اسلامی فرزندان نیست. در اهمیت توجه به فرزندان، علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزند بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک. پیش از اینکه دل کودکانه ات سخت شود و عقلت به اندیشه های دیگری سرگرم شود، به تربیت تو مبادرت کردم (وظیفه پدری را انجام دادم). امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی می گذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال». این مسئولیت آن چنان سنگین است که ائمه معصومین علیهم السلام نیز از خدا یاری می جویند، به گونه ای که امام سجاد علیه السلام می فرماید: « و اعنّی علی تربیتهم و تادیبهم و برّهم؛ بار خدایا! مرا در تربیت و ادب و نیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما». شاعران و بزرگان ادب فارسی که از فرهنگ غنی اسلامی توشه برچیده اند نیز این امر را از نظر دور نداشته اند، چنان که سعدی شیرین سخن در این باره می سراید:
بنابراین، نقش تربیتی خانواده بسیار حایز اهمیت است، ولی نکته ای که باید در این باره به آن توجه داشت، این است که اگر فرزندی در خاستگاه تربیتی خوبی قرار نگیرد، نباید از اصلاح و رستگاری او ناامید شد؛ زیرا چه بسا جوانی با تحصیل علم به حدی از تأمل و دوراندیشی می رسد که به واسطه مشورت با مشاوران و مربیان متدین و دل سوز و یا همراهی و هم صحبتی دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگی خویش را اصلاح می کند و به جرگه صالحان درمی آید و راهی به سوی کمال و سعادت می یابد. 2. تأثیر گروه هم سالان و دوستان بر تربیت دینینقش حساس و سازنده دوستان در شکل دهی به شخصیت انسان ها به ویژه در سنین نوجوانی و جوانی را نباید نادیده گرفت. دوستان شایسته و خوب در هدایت آدمی به سوی کمال و سعادت تأثیرگذارند و دوستان ناشایست نیز با انحراف انسان و کشیده شدن به طرف ناهنجاری های اخلاقی و اعتقادی آثار جبران ناپذیری بر جای می گذارند. چه بسا جوانان پرمایه ای که دین دار و در عمل به تکالیف دینی کوشا هستند، ولی به سبب رفاقت و هم نشینی با افرادی سست ایمان، در محله، محیط کار یا مدارس و یا دیگر عرصه های اجتماع، دیانت و تقید دینی خود را از دست می دهند و به مفاسد اخلاقی رو می آورند. در کنار دوستان ناباب، عواملی مانند مطالعه نوشته های تحریک آمیز، مشاهده تصاویر و عکس های مبتذل و... ذهن جوانان را ناپاک می سازد و اعتقادات دینی آنان را کم رنگ می کند. راهکار اساسی و مطمئن برای بهبود و اصلاح روند دوست یابی برای نوجوانی که در آغاز راه و در حال شکل گیری شخصیت است، انتخاب دوستان مناسب و باایمان است و در این راه، شناخت ملاک ها و شاخصه هایی برای دوست گزینی مهم و یاریگر والدین است. یک رفیق ناشایست در میان دوستان خوب، به میوه ای تشبیه شده است که در میان میوه های سالم در جعبه ای قرار دارد؛ همان طور که یک میوه کرم خورده و خراب می تواند میوه های زیادی را از بین ببرد، یک رفیق ناسالم نیز بسیاری از اطرافیان خود را به صفات و ویژگی های ناپسند خود متمایل می سازد. درباره دقت و بررسی در گزینش دوستان، ائمه دین سفارش های اکیدی دارند، چنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید: من اتّخذ اخا من غیر اختبارا الجأه الاضطرار الی مرافقة الاشرار. کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می بندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد. گفتنی است، دوست می تواند خط سیر زندگی انسان را به سوی روشنایی یا تاریکی تغییر دهد، بنابراین دقت در انتخاب شاخص و معیارهای مناسب برای گزینش دوستان راستین جایگاه ویژه ای دارد. از مهم ترین ملاک ها و معیارهای انتخاب دوست به متغیرهای زیر اشاره می کنیم: الف) بهره مندی از فکر و عقیده سالمکسانی که از فکر و اندیشه پاک و سالم برخوردارند، دیگران را به صلاح و رستگاری رهنمون می شوند. هر نوجوان و جوانی باید بکوشد که در پگاه تکلیف، گل وجود خویش را با افکار و نیات پاک آبیاری کند تا شاهد طراوت و شادابی روح و روان خویش باشد و در این راه توصیه حضرت علی علیه السلام را آویزه گوش خود سازد که به یکی از یاران خویش به نام حارث همدانی فرمود: یا حارث و احذر صحابة من یفیل رأیه و ینکر عمله فانّ الصاحب معتبر بصاحبه. ای حارث، از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوری کن، همانا آدمی به اخلاق و سیره رفیقش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود. در حقیقت، دوستان برگزیده همانند اعضای بدن انسانند که باید در حفظ آنها کوشا بود؛ زیرا از دست دادن دوستان خدمت گزار لطمات جبران ناپذیری به دنبال دارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حدیثی به اهمیت حفظ و رعایت دوستان خوب اشاره می کند: من فقد اخا فی اللّه فکانّما فقد اشرف اعضائه. کسی که دوست خوب خود را که برای خدا با وی پیوند دوستی داشته است، از دست بدهد، گویا شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است. ب) آراستگی به خلق پسندیده تواضعدوستان متواضع و فروتن، لیاقت پیوند دوستی را دارند؛ چرا که این گونه اخلاق و روحیات به دوستان فرد درس تازه ای برای اطاعت و عبادت مخلصانه حق را می دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی، به این امر تأکید می ورزد و می فرماید: «المرء علی دین خلیله و قرینه؛ روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست و رفیقش خواهد بود». حضرت علی علیه السلام نیز در هشداری مبنی بر فاصله گیری از دوستانی که صفات ناپسند دارند فرموده است: لا تصحب الشریر فانّ طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم. از مصاحبت با مردم شریر و فاسد بپرهیز که طبعت به طور ناخودآگاه بدی و ناپاکی را از طبع منحرف می دزدد، در حالی که تو از آن بی خبری. همه این توصیه ها و هشدارها برای دوری گزیدن از چنین دوستانی، برای صیانت از دین آدمی است. در کلام نورانی امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «من یصحب صاحب السّوء لا یسلم؛ کسی که با رفیق بد هم نشین شود، سالم نمی ماند و سرانجام به ناپاکی آلوده می شود». ج) برخورداری از عقل و تدبیرمیزان علم و آگاهی و عقل و اندیشه، به عنوان عامل مهمی در انتخاب بهتر دوست، کمک شایان توجهی دارد. دوست عاقل و آگاه، مایه خوش بختی و رفیق جاهل و بی تدبیر، اسباب ناراحتی و رنج و مشقت است. چه نعمتی بهتر از دوستانی که به هنگام مشاوره، با درایت خود، تمام جوانب کار را در نظر می گیرند و آن گاه با خیرخواهی و دوراندیشی راه درست را می نمایانند و چه گرفتاری ای از این بدتر که شخصی به جای کمک برای برطرف ساختن مشکلات، مانعی دیگر را با سفاهت خود پیش پای آدمی قرار دهد. درباره دوری از رفاقت با افراد نادان، امام سجاد علیه السلام خطاب به فرزندش امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: یا بنیّ ایّاک و مصاحبة الاحمق فانّه یرید ان ینفعک فیضرّک. ای فرزندم! از رفاقت با احمق پرهیز کن؛ چون او اراده می کند که به نفع تو قدمی بردارد، ولی بر اثر حماقت و نادانی مایه ضرر و زیانت می شود. چنان که امام حسن عسکری علیه السلام نیز در پرهیز کردن از رفاقت با چنین دوستانی می فرماید: «صدیق الجاهل تعب؛ دوست انسان جاهل همیشه در سختی و زحمت است». پایان این قسمت را با روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام آراسته می سازیم که فرموده است: دوستان صمیمی سه دسته اند: اول؛ کسی که همانند غذا از ضروریات و لوازم زندگی به حساب می آید و در همه حالات، انسان به او نیازمند است و او رفیق عاقل است. دوم؛ کسی است که وجود او برای انسان به مانند یک بیماری مزاحم و رنج آور است و او رفیق احمق است. سوم؛ دوستی است که وجودش نافع است، همانند داروی شفابخش و ضد بیماری و او رفیق عاقل و دارای فکری عمیق و دوراندیش است. د) خوش نامیبرخی از افراد به پاکی و نجابت و دین داری مشهورند که دوستی با آنان جای شادمانی دارد، ولی بعضی به بدی و زشتی و بی ایمانی شهره هستند و اگر کسی قدرت اصلاح و سازندگی چنین افرادی را ندارد، نباید با آنان طرح دوستی بریزد؛ زیرا بنابر گفته حضرت علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام در وصیت نامه خود: ایّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فانّ قرین السّوء یغرّ جلیسه. از مراکز بدنام و محل های مورد تهمت و از مجالسی که مورد سوء ظن هستند، دوری کن؛ به دلیل آنکه رفیق بد، دوستش را فریب می دهد و او را به کار ناپسند تحریک می کند. پیامبر گرامی اسلام نیز در دوری از چنین افراد و مجالسی می فرماید: اولی النّاس بالتّهمة من جالس اهل التهمة. شایسته ترین مردم برای بدنام کردن و ننگ اجتماعی، کسی است که با بدنامان مجالست داشته باشد. ه) صداقت در گفتار و رفتارصداقت در گفتار و رفتار، نشانه کمال و اعتدال روحی و روانی آدمی است. کسی که صادق نیست، نوعی رفتار تصنعی و کاذب برای خود انتخاب می کند تا در وادی آن، رفتار و ذات حقیقی خود را بپوشاند. بر این اساس، از دیدگاه روان شناسان این گونه اشخاص از نوعی کمبود و کاستی روحی و روانی رنج می برند، وگرنه کسی که دارای شخصیت متعادل و حقیقی است، نیازی به دروغگویی ندارد. در اخبار و روایت های گوناگون ائمه معصومین علیهم السلام انسان کاذب و دروغگو را به سراب تشبیه کرده اند و دیگران را از دوستی با آنان بر حذر داشته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: ایّاک و مصادقة الکذّاب فانّه کالسراب یقرّب علیک البعید و یبعّد عنک القریب. از دوستی با انسان کذاب بر حذر باش، چون او همانند سراب است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می سازد. یعنی همان طور که سراب، امر واقعی نیست و از دور بیننده را می فریبد، دوستان کاذب نیز واقعیت ها را وارونه می نمایانند. حدود و قلمرو دوستی هابی دقتی در دوست یابی، حسرت و پشیمانی در قیامت را در پی خواهد داست. قرآن مجید تصویر کسانی را که این نوع احساس زیان کاری و پشیمانی می کنند، چنین ترسیم می کند که ایشان می گویند: «یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً؛ ای وای بر من! کاش فلان(فرد گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم». (فرقان: 28) امام صادق علیه السلام در روایتی ارزشمند، حدود دوستی را به زیبایی بیان فرموده است: دوستی و رفاقت با دیگران دارای حدودی است، کسی که همه آن حدود را دارا نباشد، او را دوست کامل برای خود انتخاب نکن و آن کس که هیچ یک از آن حدود را ندارد، در حقیقت دوست نیست و آن حدود عبارتند از: اول ـ ظاهر و باطنش نسبت به تو یکسان باشد؛ دوم ـ زیبایی و زشتی تو را زیبایی و زشتی خود ببیند؛ سوم ـ دست یابی به مال و رسیدن به مقام، رفتارش را نسبت به تو عوض نکند؛ چهارم ـ در باب رفاقت و دوستی از آنچه در اختیار دارد، نسبت به تو مضایقه نکند؛ پنجم ـ هنگام سختی ها و مصایب تو را تنها نگذارد. همچنین آن امام همام در جای دیگر می فرماید: هر کس که دو خصلت در او بود، شایسته معاشرت و دوستی است، وگرنه از او دوری کن، دوری کن، دوری کن. گفته شد آن دو صفت چیست؟ فرمود: یکی نماز را به وقت خواندن و به آن مواظب بودن و دیگری همدردی. اینکه امام سه بار تأکید می کند که دوری کنید، نشانه شدت تأثیرپذیری از صفات دوستان است. چنان که سنایی غزنوی هم می گوید:
و یا عارف رومی،(مولوی) می سراید:
و به راستی که نقش دوستان در سعادت و شقاوت انسان بر کسی پوشیده نیست، ازاین رو دقت در انتخاب و معاشرت دوستان بسیار سفارش شده است. |
|
قرآن، صحیفه نورانی خداسخن از نوری است که خاموشی ندارد و چراغی که درخشندگی آن زوال نپذیرد؛ یعنی قرآن.
قرآن، صحیفه نورانی خداست که از هنگام نزول افتخارآمیزش شگفتی های بسیار و ارمغان های پربار در دفتر فرهنگ و تاریخ انسان نگاشت، از همین روی کسانی که به او دل بستند و قرآن چهره بر ایشان گشود، تفسیر هستی را از او آموختند و با او زیستند و با او جاودانه شدند و قرآن، عالم درونشان را صفا بخشید و جهان بیرونشان را آباد کرد و چشمه های دانش را بر گلزار وجودشان جاری ساخت و رازهای مکنون کاینات را بر آنان گفت، وحدت و برادری را ارزانی شان داشت و سروری عالم را بر کف بااقتدارشان سپرد. فرهنگی غرورآمیز و تمدنی دامن گستر و دل انگیز در تاریخ دیانت پدید آمد. هزاران کتاب در رشته های گوناگون دانش از آن نشئت یافت و صدها رساله درباره این گنجینه لایزال الهی به بار نشست و میراث مسلمانان گردید. امروز نیز قرآن همان چراغ روشنایی بخش و احیاگر است که آن اعجازها را پدید آورد. «حکمت او لایزال و قدیم، ظاهرش دلربا و نهانش ژرف و بی کرانه است، شگفتی های آن فرجام ناپذیر و تازگی هایش بی پایان است و تاریکی ها جز بدان روشنا نمی یابد.» انسان امروز از پس سرخوردگی های بی شمار از مکتب های برخاسته زمینی، بیش از هر زمان دیگر نیازمند هدایت وحیانی است. و چه زیبا تعبیر کرده است مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی علیه السلام که: قرآن، نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد و دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون های آن خراب نشود، شفادهنده ای است که بیماری های وحشت انگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند و حقی است که یاری کنندگانش مغبون نشوند. اهمیت جمع و اعمال اجتماعی، در اسلامبه دلیل گستردگی ذاتی برخی واقعیت ها در جامعه و اجتماع و منشأ بودن جامعه در بسیاری امور، اسلام و قرآن به جامعه و جمع و حضور در آن، اهمیت به سزایی داده است تا آنجا که انجام برخی عبادت های باشکوه اسلامی، مشروط به حضور در جمع است و بدون وجود جماعت محقق نمی شود؛ همچون نماز جمعه، حج، نماز جماعت، نماز عید فطر و عید قربان که اساسا ماهیت جمعی دارند. اسلام رهبانیت و عزلت از جامعه و جمع را شدیدا نهی کرده است. قرآن مجید جامعه را می شناسد، آثارش را می داند، سازندگی و قدرتش را یادآور است و اینکه خود، سازنده جامعه مستحکم بر اساس فرد است، به گونه ای که در ظریف ترین و خالصانه ترین ارتباط انسان با خدا یعنی نماز یومیه، بنده عابد و نمازگزار در سوره «حمد» می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک و یاری می خواهیم.» به سخن دیگر، در این عبادت و خضوع روزانه «فرد» در میان جمع و با زبان جمع معبود خویش را می ستاید و با زبان جمع از او کمک می جوید. خداوند به او می آموزد که در جمع عبّاد و مالکان طریقش او را عبادت کند و با زبان جمع از معبودش یاری بخواهد و تنها خود را نبیند و تنها به خود نیندیشد. جامعه سازی در قرآن کریمقرآن کریم افزون بر پرورش وجودی فرد و جهت دادن به او و عنایت به شخصیت او، جامعه را نیز می سازد، جهت می بخشد و به آن عنایت دارد. جامعه اسلامی بر مبنای توحید و برخاسته از یگانه پرستی و در حرکت به سوی اللّه است. خداوند در قرآن می فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها. (آل عمران: 101) و به ریسمان و حبل خدا همگی چنگ زنید و متفرق نشوید و یاد آرید نعمت خداوند را بر خود آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، سپس بین قلوب شما الفت افکند؛ پس به خاطر این نعمت خداوند با هم برادر شوید و بر لب پرتگاهی از آتش بودید که خداوند به وسیله اسلام شما را از آن نجات داد. مضمون آیه این است که جامعه را بر اساس توحید بنا نهید، یعنی محور جمع شما «حبل اللّه» باشد و از این جامعه فاصله نگیرید و فرد فرد و نامرتبط و با آرای جداگانه زندگی نکنید که اگر این محور اصیل فراموش شود، جامعه به تفرقه و پراکندگی دچار می شود. این حرکت گواه بر این حقیقت است که شما پیش از ورودتان به جامعه توحیدی، با هم دشمن بودید و نیروهایتان صرف نابودی یکدیگر می شد و آنچه به نام جامعه داشتید، ورطه هولناکی بر لب آتش بود؛ یعنی در واقع جامعه ضدتوحیدی غیرالهی، جز آتش سوزانی برای به کام گرفتن افراد و هلاک کردن آنها نیست. بنابراین، توحید و ایمان به خداوند واحد است که نیروهای فردی را جهت می دهد و هم سو می کند و اینها همانند قطرات فراوان آب و سیلاب هستند که اگر جامعه تشکیل شود و به خود واگذار شود و هدایت نگردد، به جای عمران و آبادانی به تخریب منجر می شود، ولی با هدایت صحیح سازندگی عظیمی به بار می آید. وظیفه مسلمانان در تشکیل جامعه ای با فرهنگ اسلامیقرآن، مردم را به ساختن جامعه و پدید آوردن روح جمعی دعوت می کند و آنها را بی تفاوت نسبت به جامعه، رها نمی سازد که اگر خواستند، به میل خود در جامعه حاضر شوند و اگر نخواستند، از آن کناره گیرند، بلکه آنها را به حضور در جامعه و فعالیت در جهت پیشرفت آن امر می کند تا جامعه ای سالم بر اساس روح توحید و آیه« اعتصموا بحبل اللّه...» به وجود آید و آنان را به سوی «تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ» فرا می خواند و رسولان، عدالت را در جامعه زنده می کنند. آیه های «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: 25) و «جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ» (بقره: 143)، گویای آن هستند که اسلام روح جمعی را از خارج خود عاریه نمی گیرد، بلکه خود، به وجود آورنده آن است، زیرا جعل امت می کند؛ یعنی روح جمعی و حیات اجتماعی اسلامی را خود به وجود می آورد. عبرت آموزی از تاریخ وسیله ای برای اصلاح اجتماعیاز دیدگاه قرآن، سرنوشت ملت ها و حوادث تاریخ به یکدیگر شبیهند. می شود از مطالعه در زندگی پیشینیان سرنوشت آینده را رقم زد، ازاین رو می بینیم بخشی از قرآن به نقل قصص و تاریخ پرفراز و نشیب اقوام و ملل گذشته اختصاص دارد و به مردم فرمان می دهد که در زمین سیر کنند و در آیینه تاریخ ملل و اقوام پیشین بنگرند. قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ. (آل عمران: 137) پیش از شما ملت هایی وجود داشت (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خودشان در سرنوشت هایی که داشتند)، پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان آیات خدا چگونه بود. خداوند در سوره یوسف، نقل داستان اقوام پیشین را مایه عبرت خردمندان می شمارد: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ؛ به طور قطع در نقل داستان آنان عبرتی برای صاحبان خرد است». (یوسف: 111) حضرت علی علیه السلام در نامه ای که برای حارث همدانی نوشت، به شباهت سرنوشت اقوام به یکدیگر که در آن اصل عبرت پذیری نهفته است، چنین تأکید می کند: «از حوادث گذشته دنیا برای باقیمانده آن عبرت گیر؛ زیرا که بعضی از آن شبیه بعضی دیگر است.» ازاین رو، برای داشتن جامعه سالم و بانشاط باید افراد آن، علم و آگاهی کامل داشته باشند و از سرگذشت پیشینیان برای داشتن چنین جامعه ای عبرت گیرند. نقش رهبری در هدایت و ضلالت جامعهتاریخ اقوام و ملل گذشته و حال نشان می دهد که روحیات هر ملت نمایانگر شخصیت و طرز تفکر و سیاست های رهبر آن ملت است. اگر او خردمند، دانش دوست، مدبر، مربی، دادگستر، عارف، متقی، خیرخواه و... باشد، ملت نیز منعکس کننده کردار او خواهند بود و اگر او خودخواه، ستمگر، عیاش، بی تدبیر و ... باشد، ملت نیز خواه ناخواه تاحدودی صفات زشت و اعمال ناپسند را از او خواهند پذیرفت. اینکه می بینیم حکومت سامانیان در برابر اعراب شکست می خورد و جمهوری اسلامی در برابر استکبار و مستکبران جهانی چون کوه استوار می ماند، بر پایه اصل رهبری های درست و نادرست حکومت ها بر ملت هاست. بنابر اعتقاد شیعه، امام باید از ناحیه خدا منتخب و دارای مقام عصمت باشد و از لحاظ فضایل نفسانی و کمالات انسانی، از همه مردم زمان برتر باشد و اگر چنین رهبری که مفسر و پاسدار قانون است، از ناحیه خدا و پیامبرش تعیین نمی گردید، اسلام ناقص می ماند و رسالت پیامبر انجام نمی گرفت و کفار که به نابودی و از بین بردن آن چشم داشتند، به آسانی دست به کار می شدند، ولی با تعیین علی بن ابی طالب علیه السلام به جانشینی پیامبر و پاسداری از اسلام و اعلام آن در غدیر خم، حقیقت رسالت ابلاغ گردید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته... .» (مائده: 67) و با این عمل، هم اسلام کامل شد و هم کفار از نابودی آن مأیوس گردیدند که همه اینها پی آمدهای نقش رهبری است. اگر می بینیم حسین بن علی علیه السلام هنگام قیامش بر ضد یزید، همه انتقادش را متوجه او می کند و ازفساد عمومی که از این رهگذر دامن گیر جامعه اسلامی شده است، سخن می گوید و نیز می فرماید: «با رهبری یزید دیگر فاتحه اسلام را باید خواند.» و در جای دیگر می فرماید: «زندگی با ستمگران را جز ننگ و شهادت در راه خدا را جز سعادت نمی دانم.»، همه این اهتمام ها به خاطر تأثیر عظیمی است که نقش رهبری بر خوش بختی و بدبختی جامعه دارد. رسیدن به قرب الهی، هدف جامعه دینیجامعه تکامل یافته و اصیل، جامعه ای است که افراد آن به ارزش های والای انسانی برسند و سعادتمند واقعی گردند و برای ایجاد یک جامعه سالم و الهی تلاشی پی گیر داشته باشند و در غیر این صورت، چنان که اصالت اجتماع در تمدن غربی حکم می کند، شاهد جامعه ای عقیم خواهیم بود. بنیان گذاران تمدن غرب، بنای مدنیت شان را بر اساس اصالت اجتماع معماری کرده اند و دست یابی به هر کمال را در هر بعدی از ابعاد انسان مرهون این اصل دانسته اند و آموزش و پرورش خود را نیز بر طبق آن تنظیم ساخته اند. هدف اصلی آنان تنها، سعادت و کمال جامعه است و طبیعی است که رسیدن به سعادت اجتماعی مفروض، گاهی مستلزم محرومیت بعضی از افراد از سعادت فردی است. بنیان گذاران این مکتب ها برای تحمیق و بهره کشی بی چون و چرا، دست به تلقین های مسموم کننده زده و می زنند و می گویند: انسان های فداکار با فداکاری خویش یاد نیک و خوش نامی را در تاریخ بر جای می گذارند و مایه مباهات و افتخار جامعه شان می گردند! ولی این خود، خرافه ای اغفال کننده است؛ چه آنکه باید پرسید: مکتب شما که مکتبی مادی است و به ماورایی معتقد نیست، چگونه فرض می کنید که انسان فداکار که هستی و حیات وی باطل و نابود شونده صرف تلقی گردیده است، پس از بطلان و نابودی، از یاد و نام نیک بهره مند می شود. آری، فقط مکتب توحید و قرآن است که پرده ابهام را دریده و معتقد است که پهناوری هستی در گستره تنگ ماده و طبیعت محدود نمی شود، بلکه هستی دربر دارنده شهود و غیب و دنیا و آخرت است و غایت سیر انسان، قرار در صراط مستقیم«الله» است و زندگی مادی جز بازی کودکانه و آرایش سفیهانه و خودستایی ابلهانه چیز دیگری نیست و جملگی اینها در طریق لقاء الله و وصول به کل الکمال واقع شدن و کل الکمال در لقاء الله تعالی در «قلب سلیم» و انقیاد و طاعت حق است و تمام معیار شقاوت و حرمان از لقاء الله، سرپیچی و عناد در برابر حق است و فدا کاری و قربانی در راه حق و هستی خویش را باختن و فناء فی الله شدن، عین وصول به ریشه هستی و لقاء بالله است. |
|
از آنجا که بایستی سرمازدگان را آتش افروخت و رهروان را راهی روشن نمود و این جز به راهنمایی راه شناسان و اقتدای به خوبان و سالکان طریق حق میسر نیست؛ نیکو است تا مروری و لو کوتاه بر وصف یکی از الگوهای اخلاقی از زبان علی(ع) داشته باشیم تا اگر بناست در زندگی الگویی اخلاقی برگزینیم معلوم شود که به کدام سمت باید رفت. جملات زیر بر اساس یک احتمال در مورد جناب ابوذر غفاری است که حضرت او را عنوان برادر خود دانسته میفرماید: «مرا در راستای حق برادری بود که کوچکی دنیا در چشمش، او را در چشم شکوه ویژه ای میبخشید. او از چیرگی شکم خویش آزاد بود، پس نه به آنچه نداشت گرایش و خواهشی داشت و نه در مصرف آن چه مییافت، به زیاده روی میپرداخت. در بیشتر عمر خویش ساکت بود، اما گاهی که به سخن لب میگشود، دیگر سخنوران را صیدای سخن نبود و بر شرارههای پرسش پرسشگران آب میافشاند و سوز تشنگی شان را فرو مینشاند. او به ظاهر تکیه مینمود، ولی اگر برخوردی جدی در میان بود، بهسان شیر بیشه میخروشید و چونان ماران بیابان بر دشمن میپیچد. برهان خویش را جز در دادگاه صالح طرح نمیکرد. چنین خو گرفته بود که هیچ کس را بر آنچه در موردش امکان توجیهی باشد، پیش از شنیدن آن پوزش سرزنش نکند. از هیچ دردی جز به هنگام برطرف شدندش نمینالید. آنچه میگفت، میکرد و آنچه نمیکرد، نمیگفت. اگر در سخن امکان شکستن بود، هرگز در سکوت شکست پذیر نبود. بر شنیدن آزمندتر از گفتن بود. و سرانجام بر سر هر دو راهه، از آن روی برمیتافت که با هوسهایش سازگارتر مینمود.» (نهج البلاغه، ترجمه معادیخواه، کلمات قصار،290). تصویب برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق در جلسات شوراهای گروههای معارف اسلامی مناطق مختلف دانشگاهی · به همت شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامی، اردوی علمی ـ فرهنگی اساتید معارف اسلامی آن منطقه، در اردوگاه باغرود نیشابور، برگزار شد. در این گردهمایی کمیسیونهای تاریخ اسلام، متون اسلامی، معارف اسلامی، اخلاق اسلامی، ریشههای انقلاب و وصایای امام (ره) تشکیل و در خصوص شناخت موانع ارتقاء تدریس، بیان مشکلات تدریس و عوامل موثر در ارتقاء کیفیت تدریس بحث و بررسی شد. در ادامه، در میز گردی با حضور دبیر منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامی، جناب دکتر حلمی، مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق، جناب حجت الاسلام موسوی و مسئول گزینش عمومی معاونت، حجت الاسلام مبشری به پرسشهای اساتید پاسخ داده شد. · دومین نشست شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامی، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی معاونت در تاریخ 22/6/80 در واحد رودهن برگزار شد. در این جلسه پس از ارائه گزارش مکتوب و توضیحات شفاهی مدیران محترم گروههای معارف اسلامی منطقه، در خصوص تأمین اساتید مجاز و حذف اساتید غیر مجاز، تکمیل پستهای عضو هیأت علمی در خصوص برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای رای گیری و تمام موارد به تصویب رسید. · شانزدهمین جلسه شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 8 دانشگاههای دولتی، در مرکز آموزش عالی فنی مشهد، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیران محترم گروهای معارف اسلامی در تاریخ 29/6/80 برگزار شد. در این جلسه ضمن بحث و بررسی در خصوص نتیجه ارزیابیهای انتخاب استاد نمونه و در خصوص محتوای همایش اخلاق اسلامی بحث و بررسی صورت پذیرفت. در پایان این جلسه، برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق به بحث گذارده شد که تصویب آنها به جلسه بعدی موکول گردید. · دهمین جلسه شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 7 دانشگاههای دولتی در کرمان، با حضور دبیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیر اداره امور گروههای معارف اسلامی حجتالاسلاموالمسلمین رکن الدینی و با حضور مدیران گروههای معارف اسلامی آن منطقه در تاریخ 13/7/80 برگزار گردید در این جلسه، ضمن بحث و بررسی پیرامون وظایف شورای گروههای معارف اسلامی منطقه، به مشکلات و موانع ارتقاء کیفی و کمی اساتید پرداخته شد. همچنین در این جلسه، اجرای برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق به تصویب رسید. · سومین نشست شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 4 دانشگاه آزاد اسلامی، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی معاونت و مدیران محترم گروههای معارف اسلامی در تاریخ 17/7/80 در واحد نجف آباد برگزار گردید. در این نشست، ضمن بحث و بررسی در خصوص مشکلات گروههای معارف اسلامی منطقه، برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق تصویب و تاریخ برگزاری نشست و کارگاههای آموزشی منطقه معین گردید. · اولین نشست شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 5 دانشگاه آزاد اسلامی، در محل دبیرخانه منطقه در اراک، در تاریخ 18/7/80 برگزار گردید. در این نشست که جناب آقای خواجه پیری دبیر منطقه و حجت الاسلام و المسلمین راغبی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در منطقه 5 و مدیر اداره امور گروههای معارف اسلامی معاونت حضور داشتند، آقای خواجه پیری ضمن استقبال و اعلام آمادگی از طرح و برنامههای دفتر هماهنگی شورای مناطق، بر اهمیت دروس معارف اسلامی و لزوم اعتلای علمی و عملی اساتید معارف مطلبی بیان داشت همچنین در این جلسه جناب حجت الاسلام والمسلمین راغبی با تأکید بر لزوم فعالیتهای فرهنگی توسط گروههای معارف، خواستار تشکیل نشست مشترک مدیران گروههای معارف با منطقه با مسئولین دفاتر فرهنگ شد. · اولین نشست شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 4 دانشگاههای دولتی در سال 80 و در دانشگاه اصفهان با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی و با حضور مدیران منطقه در تاریخ 18/7/80 برگزار گردید. در این نشست پس از گزارش مدیر منطقه از وضعیت شورا در سالهای گذشته و وضعیت کنونی دانشگاههای اصفهان و علوم پزشکی، مدیران، وضعیت گروههای خود را تشریح کردند. سپس در مورد برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق بحث و بررسی به عمل آمد و به تصویب رسید. · دومین نشست شورای گروههای معارف اسلامی منطقه 2 دانشگاه آزاد اسلامی، در واحد اهر و با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیران گروههای معارف اسلامی منطقه در تاریخ 23/7/80 برگزار شد. اهم عناوین مطرح شده در این نشست 1 ـ مشکلات جذب هیأت علمی، 2 ـ مشکلات حل نشده گروههای معارف اسلامی منطقه، 3 ـ بحث و بررسی در خصوص برنامههای پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای منطقه. |
|
باعث افتخار است که در خدمت اساتید محترم مهمترین مسئله بشری یعنی اخلاق و دین، لحظاتی را به بحث بپردازم. تلاش دارم تا در این فرصت، ترکیبی از روانشناسی، روانشناسی تربیتی با اندکی فلسفه و عرفان و آنچه به عنوان دریافت خودم از روانشناسی شکل گیری رشد اخلاق و ارزشهای دینی، خاصه برای جوانها به ذهنم میرسد، به سمعتان برسانم. اجازه دهید صحبتم را با ابیاتی از مولانا شروع کنم: مرغ خویشی، صید خویشی، دام خویش صدر خویشی، فرش خویشی، بام خویش جوهر آن باشد که قائم با خود است آن عرض باشد که فرع او شد است گر تو آدم زاده ای چون او نشین جمله ذرات را در خود ببین چیست اندر خم که اندر نهر نیست چیست اندر خانه کاندر شهر نیست این جهان خم است و دل چون جوی آب این جهان حجره است و دل شهر عجاب بت شکن بوده است اصل اصل ما چون خلیل حق و جمله انبیاء[i] مغز را خالی کن از انکار یار تا که ریحان یابد از گلزار یار[ii] پس به صورت عالم اصغر تویی پس به معنا عالم اکبر تویی[iii] کم نشین بر اسب توسن بی لگام عقل و دین را پیشوا کن ای غلام[iv] اخلاق و دینداری مقوله ای است که از آغاز زندگی آدمی و بلکه پیش از آن شروع میشود و تا آخرین لحظه زندگی در حال رشد و تحول است. پیش از آغاز زندگی یک دستگاه فطری، طبیعی و ژنتیکی قوی از پدر و مادر و شخصیت آنها به صورت عوامل مادر زادی، ژنتیکی، فطری و عوامل غیبی وجود دارد که در آدمی تاثیر میگذارند. هر کسی در این جهان آنگونه که مشیت اوست شکل و شمایل خاصی پیدا میکند و در روند تحولات بعدی خودش بر حسب اینکه در کدام شرایط زندگی اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و تاریخی زندگی میکند به شکل و صورتی خاص در میاید. بنابراین، مقوله شکل گیری افراد، خیلی فراتر از آن روانشناسی است که موضوع بحث ماست؛ چرا که از یک سو موضوع فطرت، طبیعت آدمی و ژنتیک را در بر میگیرد و از سوی دیگر چگونگی اجتماعی شدن آدمی و فرهنگی که در آن رشد میکند را شامل است. اگر بخواهیم درباره روانشناسی رشد اخلاقی صحبت کنیم، خواه ناخواه باید روانشناسی تحول آدمی را از ابعاد و جهات گوناگون مورد بررسی قرار دهیم تا بتوان تاثیراتی را در فرد گذاشت، تا خودش را رشد دهد و به تکامل لازم برسد. مهمترین مسئله بشر کنونی، مسئله اخلاق، ارزشها و دین است؛ مسئله شخصیت و کیفیت هویت اوست. این مقوله ای است که من از خودم در نمیآورم بلکه سخنی است که از چند قرن پیش همه انبیاء الهی و اولیای دین و همین طور حکمای بزرگ، فلاسفه، معلمان اخلاق و معلمان علوم دیگر به ما یاد داده اند. اقتصاد، صنعت، علوم، روابط اجتماعی و غیره همه از شخصیت انسانها نشأت میگیرد و این شخصیت آدمی است که باید درست تربیت شود. اندیشه، قلب، زبان، رفتار، احساس، وجدان، خواستها، آرزوها و اهدافی که او در زندگی خودش دارد؛ اینها چیزهای مهمی است که باید به آنها توجه کرد. مقوله اخلاق مقوله بسیار بزرگی است. حالا ببینیم که در جهان دانش، راجع به چگونگی رشد اخلاق چه چیزهایی گفته شده است. روانشناسی بیش از سایر علوم در مقوله چگونگی رشد اخلاقی بچهها و جوانها سخن دارد. رشد اخلاقی در نوجوانی و جوانی با چندین مشکل بزرگ مواجه است؛ که اولین مشکل آن این است که بسیاری از ارزشهای اخلاقی را فرد در طول مثلاً پانزده سال زندگی پیشین خودش یاد گرفته، وقتی وارد جامعه میشود با یک مجموعه از مشکلات و تعارضها روبرو خواهد شد. به او گفته اند دروغ نگو، ولی میبیند که بسیاری دروغ میگویند. به او گفته اند دزدی بد است، میبیند که خیلیها دزدی میکنند، به او گفته اند تجاوز به حقوق دیگران بد است او میبیند که همه به حقوق دیگران تجاوز میکنند. شما اگر یک ساعت در خیابانهای مشهد یا تهران و یا در جاهای دیگر رانندگی کنید، صد هزار دفعه به حقوقتان تجاوز میشود. این بیماری بزرگی است که هیچ کس در خط خودش حرکت نمیکند و به حق خودش قانع نیست. این تعارضها تعارضهای بزرگی است. جوان روح شیر میخواهد که در یک محیط مملو از مشکلات، بتواند اخلاق، دین و ارزشهای خودش را نگهدارد. در دانشگاه، منِ معلم بین او و دیگری تبعیض قائل میشوم، حرمتش را نگه نمیدارم، سلامش نمیکنم حتی سلامش را پاسخ نمیدهم. وقتی در اتاقم وارد میشود خودم را بزرگ میگیرم، از او جلو میافتم، آدم دست دوم حسابش میکنم. خوب او حس میکند، پس آن همه درسهایی که راجع به انسانیت به من گفتید چه شده؟ میبیند که من دیر میایم، زود میروم، جدی نیستم، بر سرکار خودم شوق یادگیری را در او نمیانگیزم. مواجه شدن با تعارضهای موجود در محیط زندگی، اخلاقی زندگی کردن را از ما و فرزند ما میگیرد. مسائل اخلاقی جوانها از چند جهت از نظر روانشناسی تربیتی قابل مطالعه است؛ یکی انگیزه اخلاقی است. که فرد باید به رفتار، کلام، احساس و روح اخلاقی اولویت دهد و تا کسی این انگیزه در وجودش ایجاد نشده باشد، مسلماً اولویت درجه اول را به اخلاق و رفتار حسنه نخواهد داد. دیگری این است که فرد بتواند استدلال صحیح اخلاقی ارائه کند. روانشناسی غربی در مقوله اخلاق، مسئله قضاوت اخلاقی، تفکر اخلاقی، ظرفیت فکر برای اخلاقی اندیشیدن را بحث کرده و تمام روانشناسان غربی در بررسی مسائل اخلاقی همه چیز را به مقوله قضاوت اخلاقی فیصله داده اند و این مشکل بزرگی است؛ اما در عین حال معنای این مطلب این نیست که، اخلاق با تفکر آدمی رابطه ندارد؛ من باید بتوانم ضمن اینکه استدلال اخلاقی میکنم، رفتار اخلاقی هم داشته باشم، ولی اگر انگیزه اخلاقی نداشتم به رفتار اخلاقی اولویت نداده ام و در نتیجه عمل اخلاقی از من سر نمیزند. بنابراین علاوه بر قضاوت و تفکر اخلاقی، ما به یک انگیزه اخلاقی نیز نیاز داریم. عنصر مهم دیگر این است که فرد باید یاد بگیرد در موقعیتهای متفاوت رفتارهای متفاوتی داشته باشد. در برخورد با یک کودک رفتار اخلاقی درست آن است که، سرپا نایستم چرا که قدش پنجاه سانت یا حداکثر نود سانت است، باید بنشینم چرا که اگر بالاتر از او ایستادم او از من میترسد؛ رفتار اخلاقی درست این است که من بنشینم به گونه ای که صورت من تقریباًَ روبروی صورت این کودک سه یا چهار ساله باشد. ولی همین کار در مورد کارگر و کارفرما شاید درست نباشد. بنابراین اینگونه نیست که یک رفتار معین، از نظر اخلاقی همیشه درست باشد. در هر جایی باید رفتار مناسبی داشت. شاید بعضی بگویند که این نان به نرخ روز خوردن است، ولی این طور نیست، بلکه این منتقل کردن رفتار خود با شرایط متناسب با یک هدف معین است. بنابراین یک فرد زمانی میتواند اخلاقی عمل کند که بفهمد در موقعیتهای گوناگون چه رفتاری باید از او سر بزند. دیگر اینکه، فرد باید یک احساس و روحیه اخلاقی داشته باشد که بعضی از کارهای ضد اخلاقی را مرتکب نشود. مثلاً بنده وقتی از دانشجویان خودم که در طول سال با آنها آشنا شده ام امتحان میگیرم، سالن امتحان را ترک میکنم مطمئن هستم که شاگرد من تقلب نمیکند، چون در طول ترم با او کار کرده ام و او هم در شأن خود نمیداند که مرتکب کار غیر اخلاقی بشود. این چهار مورد؛ یعنی انگیزه، رفتار، تفکر و احساس اخلاقی فرد؛ با هم ارتباط درونی دارند که خود بیانگر همان وحدت عجیبی است که در کل عالم هستی وجود دارد. این جهان دارای وحدت است و ما باید این وحدت را ادراک کنیم. حال جوانی به این سطح از درک برسد آنوقت، میداند که باید از بدن خودش مراقبت کند، غذا به اندازه مصرف کند، ورزش به موقع انجام دهد، افسردگی نداشته، دارای روحیه قوی باشد و توکل به خدا کند. آن زمان است که تضادی بین بدن و روح و آرمانهای او وجود نخواهد داشت. این یک وحدت کامل است در تحقیقی که از این جوانها داشتیم( حدود 36 هزار نفر که مربوط به سال اخیر است) در یک جا این نتیجه به دست آمده که، 90% مردم ایران واقعاً مومن به خداوند هستند. لذا آنهایی که میگویند جوانان از دین برگشته اند به جوانان ظلم میکنند، چرا که دین داری را باید معنا کرد، دین این است که آدم از خدا بخواهد و به او متکی باشد. همه حرفهای دیگر دنبال همین است. ولی وقتی از همین جوانان در مورد حقوق بشر سئوال میکنیم، میگویند: در غرب 50% حقوق بشر رعایت میشود. اینها نمیدانند که بین خداشناسی و حقوق بشری که در غرب هست تضاد وجود دارد. این برداشت حاکی از آن است که اندیشه جوان ما منسجم نیست، چون ما به او یاد نداده ایم که منسجم فکر کند. چه میشود که یک جوان مسلمان خیال میکند ماهواره بهتر از تلویزیون کشور خودش میباشد؟ برای اینکه او رشد ندارد، این انسجام اخلاقی و شخصیتی را ما به او نداده ایم که بتواند قضایا را در تمام ابعادش نگاه کند و یک شیوه همه جانبه نگر در برخورد با مسائل داشته باشد. این یک معضل بسیار بزرگی است که ما باید در مورد آن فکر کنیم. نمونه دیگر آنکه ، در یک نظر سنجی که از دانشجویان در رابطه با درسهای معارف شده است، 67% دانشجویان معتقد هستند که دروس معارف اسلامی در رشد آنها موثر بوده و 33% اینگونه فکر نمیکنند. باید دید چه شده که 33% معتقدند بینش اسلامی در رشد آنها موثر نبوده است.(شجاعت معلمی اقتضاء میکند که ما در مقابل حق سر فرو آوردیم). شاید یکی از علتهای مسئله این است که، تاثیر گذاری بر مخاطب در درس معارف، بسیار دشوارتر از درس فیزیک یا ریاضی است. هر قدر علوم پیچیده تر میشود، دشواری کار بیشتر میگردد. دشواری تدریس معارف اسلامی در این است که باید در آنجا با شاگرد رفاقت کرد، باید به او محبت کرد و به او نزدیک شد، باید قلب او را تسخیر کرد. دشواری اصلی کار در اینجاست و البته این کار هر کسی نیست. اگر شما به یک جوان که موهای خود را درست کرده است با دید منفی نگاه کنید، باخته اید. باید دانست که معلمی یک هنر است و همه را به یک چشم دیدن کار بسیار سختی است و اتفاق همه کسانی که موفق بوده اند همین طور هستند. شما ببینید وقتی جوانان به خدمت مقام معظم رهبری میرسند ایشان با اینکه به نظر بنده بزرگترین شخصیت اسلامی این دنیا میباشند، اما نحوه برخورد ایشان با این جوانان به گونه ای است ک احساس محبت را در دل آنها مینشاند. ایشان برای جوانان بلند میشوند، من هم در کلاس باید یک احترام خاصی برای شاگردم داشته باشم تا بتوانم در قلب او نفوذ کنم. گام بعدی اینست که باید سخن او را بشنوم. من فکر میکنم فاصله ما با دانشجویان زیاد است. این منم که باید بنشینم و خود را در سطح او قرار دهم تا امکان رشد دادن او را فراهم کنم. این یک واقعیت بزرگ در تعلیم و تربیت است که اگر آنرا ادراک نکنیم، نمیتوانیم معلمی کنیم. خود را تا سطح مخاطب پایین آوردن و به تدریج و اندک اندک او را بالا کشیدن، این هنر معلم است وبه طور خلاصه عرض میکنم که تدریس علومی که با ارزشها، دین و قلب آدمی مرتبط است، تدریس غیر مستقیم است و روش تدریس معارف، روش تدریس غیر مستقیم است. اصل این نیست که شما تاریخ اسلام را بیان کنید اصل این است که با چه حالی تاریخ اسلام را بیان میکنید. اصل این نیست که بگوئید اخلاق، این اصول را دارد بلکه اصل این است که، ببینید، ریشه آن ارتباط معنوی و وحدت روحانی که بین شما و شاگردتان ایجاد میشود در چیست؟ آن وحدت روحانی بین شاگرد و استاد است که تاثیر گذار است. بنابراین وقتی به دین، اخلاق و ارزشها که پیچیده ترین و دشوارترین کار این جهان است میرسیم، به طور طبیعی یک درصدی از انسانها تاثیر نمیپذیرند، به این دلیل که عوامل مخالف در بیرون محیط فراوان است. لذا اخلاق فرد به راحتی عوض نمیشود و در بینش دینی او تغییر ایجاد کردن دشوار مینماید. از طرف دیگر ممکن است ما کار خودمان را ساده گرفته باشیم. که من فکر میکنم اینگونه است؛ پژوهشهای علمی در میان اساتید معارف اسلامی به حد کافی وجود ندارد. مجلات حوزوی و دانشگاهی هم که منتشر میشود، آنقدر که باید استواری علوم دقیقه را برای تغییر دادن شیوه کار ندارد. شما در روش تدریس دروس معارف، کار جدی نکرده اید. ما باید به شیوههای جدید علمی تحقیق کنیم تا بتوانیم علت مشکل را بیابیم. عکس این مسئله هم صادق است. در میان معلمان علوم انسانی نقش شخصیت خود معلم فوق العاده بالا است. پینوشتها:
.[i] دفتر چهارم مثنوی معنوی، ص 22، س10. [ii] . همان، ص15 س18. [iii]. همان، ص 15،س1. [iv] . همان، ص13 س14. |
|
رابطة تربیت و اخلاقدر هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق موجب شد که مرز مشخصی در گذشته میان این دو تصویر نشود و فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقی بودن به مثابة تربیت یافتگی انگاشته شود چنان که غزالی چنین نگاشت: معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد. [1] خواجه نصیر الدین طوسی نیز چنین نوشت: تربیت صناعتی است که از طریق آن مدارج عالیه انسانی فراهم می آید و پست ترین مراتب انسانی به کامل ترین رتبه خود می رسند. [2] از سوی دیگر، جالب است بدانیم بسیاری از صاحب نظران تعلیم و تربیت اسلامی کمتر واژة تربیت را به کار برده اند و به جای آن از واژگان تعلیم، تربیت، تهذیب، تزکیه، تخلق به اخلاق، تأدیب، ریاضت، تدبیر سیاست و .... بهره بردهاند و این بدان جهت است که واژگان تربیت به معنای آموزش و پرورش متربی و به معنای برانگیختن و فراهم آوردن موجبات شکوفایی و رشد تمامی توانایی و شئون وجودی آدمی، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و یا اخلاق و تربیت را آن چنان درهم تنیده می دانستند که تربیت بدون اخلاق را غیر قابل تحقق می دانستند و با این که باور داشتند تربیت بدون پرتو افکنی اخلاق امری ناصواب و بی سرانجام است . اما امروزه، جدا انگاری فرایند اخلاق و تربیت تردید ناپذیر است. حال برای تبیین بیشتر تفاوتهای این دو فرایند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو این دو فرایند را بررسی میکنیم. 1ـ تربیت فرایندی بسیار گسترده است و گسترة آن به تمامی ابعاد، توانائیها، قابلیت ها و به همة شئون وجودی آدمی گسترانده شده و تمامی زمینههای وجود آدمی را در بر میگیرد اما فرایند اخلاق یکی از حیطهها و ساحتهای تربیت به شمار میآید. از این رو میتوان گفت تربیت اقسام فراوانی دارد و از آن جمله: تربیت بدنی، تربیت عقلانی، تربیت دینی، تربیت اخلاقی، تربیت جنسی، تربیت عاطفی، تربیت عاطفیف تربیت عرفانی، تربیت مدنی، تربیت اجتماعی و ... استاد مطهری دز این باره مینویسد: تربیت پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمامی استعدادها و ایجاد تعادل در هماهنگی میان آنهاست تا از این طریق متربی به حد اخلقای کمال برسد. [3] و به تعبیر یکی از نویسندگان غربی، تربیت در زمینة جسم و جان و روان انسان است و تمامی زمینههای وجود او را در بر میگیرد. [4] 2ـ به گفتة برخی از صاحب نظران، تعلیم و تربیت طی قرون متمادی تنها بر ملاحظات فلسفی و اخلاقی مبتنی بوده، امروزه نیز به رغم تسلط دانش بشر در زمینههای زیست شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی بر تعلیم و تربیت، باز این نکته آشکارتر شده که علم و دستاوردهای فنی آن نه تنها کافی نیست بلکه همچنان باید ملاحظات اخلاقی و فلسفی مهم اصلی را در تعلیم و تربیت بر عهده داشت باشد زیرا بررسی اهداف و غایات تربیت نه در صلاحیت علم و نه در حد تکنیک بلکه فقط در صلاحیت فلسفه و اخلاق است. [5] بر این اساس میتوان گفت تربیت فرایندی است که با آموزهها و یافتهها و با علوم بسیاری از جمله: زیست شناسی، روانشناسی روانشناسی تربیتی، روانشناسی اجتماعی ، جامعه شناسی، جامعه شناسی تربیتی، دین و فلسفه، اخلاق و ... سر و کار دارد و مبانی علمی، فلسفی و دینی خود را از یافتهها و آموزهها به دست میآورد و ملاحظات اخلاقی یکی از مبانی تربیت به شمار میآید که با توجه به آنها تربیت شکل میپذیرد بدین تربیت میتوان جایگاه فرایند تربیت را در ارتباط با فرایند اخلاق به دست آورد و تفاوت این دو را واکاوید. 3ـ فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همة ساحت و زمینهها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشی داشته باشد و یا نه ارتباط وثیق و عمیق دارد. در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانهای که از سر علم و عمد و انتخاب و گزینش انجام میپذیرد و صبغه ارزشی دارد و نیز با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار ویژه موجب پیدایش آنها شده سر و کار دارد. 4ـ عالمان اخلاق فعل اخلاقی را در برابر فعل طبیعی قرار دادهاند و گفته اند فعل اخلاقی از حدود کارهای طبیعی و عادی خارج است و با آنها تفاوت دارد و کار تربیتی و فرایند تربیت علاوه بر فعل اخلاقی، فعل طبیعی و رفتار عادی را نیز زیر پوشش دارد. مقصود از فعل طبیعی آن احساس گرسنگی و خواب و استراحت را در پی خستگی و نیز فعالیتهای روزمره زندگی، پیداست در این کارها آدمی با حیوان مشترک است و کارها و نیز اندیشهها و صفات و میل های مربوطه به این منظور جلب نفع مادی و دفع زیان مادی انجام میگیرند. به عبارت دیگر ریشه این گونه افعال سودجویی مادی است و فرایند تربیت تمامی این رفتارهای عادی و طبیعی و نیز رفتار اخلاقی و صفات اندیشههای مربوط به آن مختص عالم انسانی و قابل ستایش و ستایش و نکوهش و ریشة آن فضیلت جوئی فطری است. [6] تربیت اخلاقیپس از نگاه تحلیلی به مفهوم و معنای تربیت و اخلاق و بیان سخن اهل نظر در این زمینهف اینک این سئوالها پیش روی ماست؛ تربیت اخلاقی چیست؟ تربیت اخلاقی با فرایند تربیت و اخلاق چه تفاوتی دارد؟ آیا تربیت اخلاقی به حوزة تربیت مربوط است و یا در حیطه اخلاق جای دارد؟ تربیت اخلاقی چه مقصودی را دنبال میکند؟ پیش از آن که به این سئوالات پاسخ دهیم ذکر این نکته لازم است ک تربیت اخلاقی در جهان معاصر بسیار مهم دانسته شده تا جائی که پارهای از دانشوران تعلیم و تربیت در مغرب زمین قرن بیستم را قرن تربیت اخلاقی نامیدهاند. [7] در جوامع دینی و مذهبی نیز تربیت اخلاقی عامل تأثیرگذار در سعادت فردی و اجتماعی دانسته شده و هر چند این عنوان مرکب در آثار دانشمندان مسلمان نیست اما مباحث بسیاری به این فرایند اختصاص داده شده است. نظیر تغییر پذیری اخلاق، تأثیر گذاری تربیت بر اخلاق، شیوه درمان بیماری های اخلاقی، کیفیت تخلق به اخلاق حسنه روش تغییر اخلاق و ... این عناوین در آثار فارابی، ابن سینا، ابن مسکویه، غزالی، فیض کاشانی و ... موجود است. [8] و ما در اینجا فقط به یک عبارت از ابن مسکویه اکتفا میکنیم: انسان در پرتو تربیت اخلاقی از رذایل و صفات نکوهیده میرهد و به فضایل و خصلتهای ستوده آراسته میگردد، فضایل با تکرار اعمال شایسته به تدریج در نفس رسوخ یافته، رو به افعال نیکو از فرد سر میزند و او از انحطاط و پستی رهایی یافته و رو به سوی تعالی مینهد. [9] بنابر این آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آمیخته به تربیت اخلاقی است. پس از میان این مقدمة کوتاه به پاسخ سئوالهای فوق میپردازیم. مقصود از تربیت اخلاقی فراگیری و عمل به آداب و رسوم اجتماعی نیست زیرا آداب و رسوم غیر از اخلاق است و بدین جهت در هر کشور و در هر منطقهای از جهان آداب و رسوم اجتماعی ویژهای بر اساس ملاحظات نژادی، جغرافیای، مکانی، زمانی ، اقلیمی، قبیلهای، گروهی، و ... ظهور و بروز پیدا می کند که در منطقه و مکان دیگر هیچ اعتباری ندارند در صورتی که فرایند اخلاق یافتهها و آموزهها و مسایل ریشه دارد و بنیادین اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودی و با واقعیت تکوینی در ارتباط وثیق و عمیق اند. همچنین مقصود از تربیت اخلاقی تنها به معنای به کارگیری شیوهها و روشهای تربیتی اعم از خود سازی و یا تربیت افراد نیست. زیرا در فرایند اخلاق نیز شیوة تخلق به اخلاق سخن به میان میآید اما آنچه دربارة ماهیت و تعریف تربیت اخلاقی میتوان گفت این است که تربیت اخلاقی یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است نظیر تربیت اجتماعی، تربیت سیاسی، تربیت جنسی و .... از این رو تربیت اخلاقی در حیطة تربیت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است. اینک با توجه به نکتة فوق میتوان تربیت اخلاقی را این چنین تعریف کرد: برانگیختن، فراهم ساختن و بکار بستن ساز و کارهای آموزشی و پرورشی در جهت دریافت گزارههای اخلاقی و شناختن و شناساندن فضایل و رذایل و زمینهسازی برای ایجاد نگرش و روی آوردن به اخلاق حسنه و تقید و پای بندی و عینیت دادن ارزشهای اخلاقی به منظور رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، در تبریت اخلاقی تلاش می شود با بهرهگیری از دانش تعلیم و تربیت و یافتههای تربیت اهداف اخلاقی را عینیت بخشید. ارکان این تعریف عبارت است از: 1ـ انگیزش در جهت احساس نیاز نسبت به مسائل اخلاقی و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزههای اخلاقی و شناخت فضایل و رذایل. 3ـ التزام، پای بندی و تقید به اخلاق حسنه و اعتقاد به پیراسته سازی دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانایی در جهت عمل کردن اخلاق خوب و توانایی بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گیری بر پایه رسیدن به سعادت و کمال جاودانه. بنابر این دانش تعلیم و تربیت از دادهها و یافتههای اخلاق بهره میگیرد و با ساز و کارهای خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ایجاد میکند و در گام نخست آدمی را از خود محوری رهایی می دهد و به او رنگ خدایی میبخشد. و اینک با توجه به تعریف تربیت اخلاقی، تفاوت این فرایند با اخلاق و تربیت نیز مشخص گردید زیرا فرایند تربیت بسیار گسترده است و تمامی قابلیتها، تواناییها و همة شئون وجودی انسان را در بر می گیرد اما تربیت اخلاقی یکی از حیطههای تربیت به شمار می آید. پیداست تربیت اخلاقی تربیت برای تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملکات و رفتار اخلاقی و خوبی و بدی آنها سخن میگوید. پینوشتها:
[1] . غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53. [2] . خواجه طوسی، نصیر الدین محمد، اخلاق ناصری، ص 107. [3] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 3ـ 9. [4] . حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 40. [5] . شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزش و پرورش، ص 62. [6] . ریچارد پاپکین، کلیات فلسفهف ترجمه دکتر سیدجلال الدین مجتبویف ص 78. [7] . ر. ک: به تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 20. [8] . ر. ک : به فاوایی، ابو نصر، الجمع بین رأیی الحکمین، ص 95ـ 97 و نیز، ابن سینا، حسین، شفا، الهیات، ص 429و ابن مسکویه، احمد، ترتیب السعادات، ص 266، 267، غزالی، ابوحامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقی ، مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فیض کاشانی، محسن، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ص 56. [9] . بهشتی، محمد، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت، ج 2، ص 44. |
|
رابطة تربیت و اخلاقدر هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق موجب شد که مرز مشخصی در گذشته میان این دو تصویر نشود و فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقی بودن به مثابة تربیت یافتگی انگاشته شود چنان که غزالی چنین نگاشت: معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد. [1] خواجه نصیر الدین طوسی نیز چنین نوشت: تربیت صناعتی است که از طریق آن مدارج عالیه انسانی فراهم می آید و پست ترین مراتب انسانی به کامل ترین رتبه خود می رسند. [2] از سوی دیگر، جالب است بدانیم بسیاری از صاحب نظران تعلیم و تربیت اسلامی کمتر واژة تربیت را به کار برده اند و به جای آن از واژگان تعلیم، تربیت، تهذیب، تزکیه، تخلق به اخلاق، تأدیب، ریاضت، تدبیر سیاست و .... بهره بردهاند و این بدان جهت است که واژگان تربیت به معنای آموزش و پرورش متربی و به معنای برانگیختن و فراهم آوردن موجبات شکوفایی و رشد تمامی توانایی و شئون وجودی آدمی، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و یا اخلاق و تربیت را آن چنان درهم تنیده می دانستند که تربیت بدون اخلاق را غیر قابل تحقق می دانستند و با این که باور داشتند تربیت بدون پرتو افکنی اخلاق امری ناصواب و بی سرانجام است . اما امروزه، جدا انگاری فرایند اخلاق و تربیت تردید ناپذیر است. حال برای تبیین بیشتر تفاوتهای این دو فرایند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو این دو فرایند را بررسی میکنیم. 1ـ تربیت فرایندی بسیار گسترده است و گسترة آن به تمامی ابعاد، توانائیها، قابلیت ها و به همة شئون وجودی آدمی گسترانده شده و تمامی زمینههای وجود آدمی را در بر میگیرد اما فرایند اخلاق یکی از حیطهها و ساحتهای تربیت به شمار میآید. از این رو میتوان گفت تربیت اقسام فراوانی دارد و از آن جمله: تربیت بدنی، تربیت عقلانی، تربیت دینی، تربیت اخلاقی، تربیت جنسی، تربیت عاطفی، تربیت عاطفیف تربیت عرفانی، تربیت مدنی، تربیت اجتماعی و ... استاد مطهری دز این باره مینویسد: تربیت پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمامی استعدادها و ایجاد تعادل در هماهنگی میان آنهاست تا از این طریق متربی به حد اخلقای کمال برسد. [3] و به تعبیر یکی از نویسندگان غربی، تربیت در زمینة جسم و جان و روان انسان است و تمامی زمینههای وجود او را در بر میگیرد. [4] 2ـ به گفتة برخی از صاحب نظران، تعلیم و تربیت طی قرون متمادی تنها بر ملاحظات فلسفی و اخلاقی مبتنی بوده، امروزه نیز به رغم تسلط دانش بشر در زمینههای زیست شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی بر تعلیم و تربیت، باز این نکته آشکارتر شده که علم و دستاوردهای فنی آن نه تنها کافی نیست بلکه همچنان باید ملاحظات اخلاقی و فلسفی مهم اصلی را در تعلیم و تربیت بر عهده داشت باشد زیرا بررسی اهداف و غایات تربیت نه در صلاحیت علم و نه در حد تکنیک بلکه فقط در صلاحیت فلسفه و اخلاق است. [5] بر این اساس میتوان گفت تربیت فرایندی است که با آموزهها و یافتهها و با علوم بسیاری از جمله: زیست شناسی، روانشناسی روانشناسی تربیتی، روانشناسی اجتماعی ، جامعه شناسی، جامعه شناسی تربیتی، دین و فلسفه، اخلاق و ... سر و کار دارد و مبانی علمی، فلسفی و دینی خود را از یافتهها و آموزهها به دست میآورد و ملاحظات اخلاقی یکی از مبانی تربیت به شمار میآید که با توجه به آنها تربیت شکل میپذیرد بدین تربیت میتوان جایگاه فرایند تربیت را در ارتباط با فرایند اخلاق به دست آورد و تفاوت این دو را واکاوید. 3ـ فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همة ساحت و زمینهها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشی داشته باشد و یا نه ارتباط وثیق و عمیق دارد. در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانهای که از سر علم و عمد و انتخاب و گزینش انجام میپذیرد و صبغه ارزشی دارد و نیز با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار ویژه موجب پیدایش آنها شده سر و کار دارد. 4ـ عالمان اخلاق فعل اخلاقی را در برابر فعل طبیعی قرار دادهاند و گفته اند فعل اخلاقی از حدود کارهای طبیعی و عادی خارج است و با آنها تفاوت دارد و کار تربیتی و فرایند تربیت علاوه بر فعل اخلاقی، فعل طبیعی و رفتار عادی را نیز زیر پوشش دارد. مقصود از فعل طبیعی آن احساس گرسنگی و خواب و استراحت را در پی خستگی و نیز فعالیتهای روزمره زندگی، پیداست در این کارها آدمی با حیوان مشترک است و کارها و نیز اندیشهها و صفات و میل های مربوطه به این منظور جلب نفع مادی و دفع زیان مادی انجام میگیرند. به عبارت دیگر ریشه این گونه افعال سودجویی مادی است و فرایند تربیت تمامی این رفتارهای عادی و طبیعی و نیز رفتار اخلاقی و صفات اندیشههای مربوط به آن مختص عالم انسانی و قابل ستایش و ستایش و نکوهش و ریشة آن فضیلت جوئی فطری است. [6] تربیت اخلاقیپس از نگاه تحلیلی به مفهوم و معنای تربیت و اخلاق و بیان سخن اهل نظر در این زمینهف اینک این سئوالها پیش روی ماست؛ تربیت اخلاقی چیست؟ تربیت اخلاقی با فرایند تربیت و اخلاق چه تفاوتی دارد؟ آیا تربیت اخلاقی به حوزة تربیت مربوط است و یا در حیطه اخلاق جای دارد؟ تربیت اخلاقی چه مقصودی را دنبال میکند؟ پیش از آن که به این سئوالات پاسخ دهیم ذکر این نکته لازم است ک تربیت اخلاقی در جهان معاصر بسیار مهم دانسته شده تا جائی که پارهای از دانشوران تعلیم و تربیت در مغرب زمین قرن بیستم را قرن تربیت اخلاقی نامیدهاند. [7] در جوامع دینی و مذهبی نیز تربیت اخلاقی عامل تأثیرگذار در سعادت فردی و اجتماعی دانسته شده و هر چند این عنوان مرکب در آثار دانشمندان مسلمان نیست اما مباحث بسیاری به این فرایند اختصاص داده شده است. نظیر تغییر پذیری اخلاق، تأثیر گذاری تربیت بر اخلاق، شیوه درمان بیماری های اخلاقی، کیفیت تخلق به اخلاق حسنه روش تغییر اخلاق و ... این عناوین در آثار فارابی، ابن سینا، ابن مسکویه، غزالی، فیض کاشانی و ... موجود است. [8] و ما در اینجا فقط به یک عبارت از ابن مسکویه اکتفا میکنیم: انسان در پرتو تربیت اخلاقی از رذایل و صفات نکوهیده میرهد و به فضایل و خصلتهای ستوده آراسته میگردد، فضایل با تکرار اعمال شایسته به تدریج در نفس رسوخ یافته، رو به افعال نیکو از فرد سر میزند و او از انحطاط و پستی رهایی یافته و رو به سوی تعالی مینهد. [9] بنابر این آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آمیخته به تربیت اخلاقی است. پس از میان این مقدمة کوتاه به پاسخ سئوالهای فوق میپردازیم. مقصود از تربیت اخلاقی فراگیری و عمل به آداب و رسوم اجتماعی نیست زیرا آداب و رسوم غیر از اخلاق است و بدین جهت در هر کشور و در هر منطقهای از جهان آداب و رسوم اجتماعی ویژهای بر اساس ملاحظات نژادی، جغرافیای، مکانی، زمانی ، اقلیمی، قبیلهای، گروهی، و ... ظهور و بروز پیدا می کند که در منطقه و مکان دیگر هیچ اعتباری ندارند در صورتی که فرایند اخلاق یافتهها و آموزهها و مسایل ریشه دارد و بنیادین اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودی و با واقعیت تکوینی در ارتباط وثیق و عمیق اند. همچنین مقصود از تربیت اخلاقی تنها به معنای به کارگیری شیوهها و روشهای تربیتی اعم از خود سازی و یا تربیت افراد نیست. زیرا در فرایند اخلاق نیز شیوة تخلق به اخلاق سخن به میان میآید اما آنچه دربارة ماهیت و تعریف تربیت اخلاقی میتوان گفت این است که تربیت اخلاقی یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است نظیر تربیت اجتماعی، تربیت سیاسی، تربیت جنسی و .... از این رو تربیت اخلاقی در حیطة تربیت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است. اینک با توجه به نکتة فوق میتوان تربیت اخلاقی را این چنین تعریف کرد: برانگیختن، فراهم ساختن و بکار بستن ساز و کارهای آموزشی و پرورشی در جهت دریافت گزارههای اخلاقی و شناختن و شناساندن فضایل و رذایل و زمینهسازی برای ایجاد نگرش و روی آوردن به اخلاق حسنه و تقید و پای بندی و عینیت دادن ارزشهای اخلاقی به منظور رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، در تبریت اخلاقی تلاش می شود با بهرهگیری از دانش تعلیم و تربیت و یافتههای تربیت اهداف اخلاقی را عینیت بخشید. ارکان این تعریف عبارت است از: 1ـ انگیزش در جهت احساس نیاز نسبت به مسائل اخلاقی و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزههای اخلاقی و شناخت فضایل و رذایل. 3ـ التزام، پای بندی و تقید به اخلاق حسنه و اعتقاد به پیراسته سازی دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانایی در جهت عمل کردن اخلاق خوب و توانایی بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گیری بر پایه رسیدن به سعادت و کمال جاودانه. بنابر این دانش تعلیم و تربیت از دادهها و یافتههای اخلاق بهره میگیرد و با ساز و کارهای خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ایجاد میکند و در گام نخست آدمی را از خود محوری رهایی می دهد و به او رنگ خدایی میبخشد. و اینک با توجه به تعریف تربیت اخلاقی، تفاوت این فرایند با اخلاق و تربیت نیز مشخص گردید زیرا فرایند تربیت بسیار گسترده است و تمامی قابلیتها، تواناییها و همة شئون وجودی انسان را در بر می گیرد اما تربیت اخلاقی یکی از حیطههای تربیت به شمار می آید. پیداست تربیت اخلاقی تربیت برای تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملکات و رفتار اخلاقی و خوبی و بدی آنها سخن میگوید. پینوشتها:
[1] . غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53. [2] . خواجه طوسی، نصیر الدین محمد، اخلاق ناصری، ص 107. [3] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 3ـ 9. [4] . حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 40. [5] . شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزش و پرورش، ص 62. [6] . ریچارد پاپکین، کلیات فلسفهف ترجمه دکتر سیدجلال الدین مجتبویف ص 78. [7] . ر. ک: به تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 20. [8] . ر. ک : به فاوایی، ابو نصر، الجمع بین رأیی الحکمین، ص 95ـ 97 و نیز، ابن سینا، حسین، شفا، الهیات، ص 429و ابن مسکویه، احمد، ترتیب السعادات، ص 266، 267، غزالی، ابوحامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقی ، مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فیض کاشانی، محسن، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ص 56. [9] . بهشتی، محمد، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت، ج 2، ص 44. |
| |||||||||||||||||||
|
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است |
ویرایش انگلیسی پیشرفته توسط ویراستارNative American ویرایش مقالات،متون: ویراستار آمریکایی |
پرورش شترمرغ ! آموزش پرورش شترمرغ همراه با تسهیلات بانکی |
|
X تبلیغات در بلاگ اسکای | |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ليست دروس كارشناسي ارشد حقوق عمومي | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ليست دروس الزامي كارشناسي ارشد حقوق عمومي
ليست دروس انتخابي كارشناسي ارشد حقوق عمومي
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||