X
تبلیغات
اهل بیت[ع]
خوزستان دیرت هلی
رابطه اشتغال مادران و تربیت فرزندان

اشتغال زنان و تأثیر آن بر تربیت

در پی تحولات اجتماعی و اقتصادی در کشورهای مختلف در سال های اخیر، اوضاع اشتغال به شدت متحول شد و نیاز به نیروی کار افزایش یافت. تنوع کارها و نیاز به نیروی کار متناسب با آنها و افزایش مشاغل خدماتی و اداری، برنامه ریزان را بر آن داشت تا هر چه بیشتر، از وجود زنان در بازار کار استفاده کنند. در نتیجه، روند رو به رشد حضور زنان در بازار کار، شتاب و قوت بیشتری گرفت و زنان برای دست یابی به موقعیت کار، پس از ارتقای سطح تحصیلات، اوقات خود را در بیرون از خانه سپری کردند. ازاین رو، به دنبال پیشرفت بانوان در علوم و فنون، عده زیادی از زنان پس از پرداختن به فعالیت های اقتصادی به مرور از کار خانه داری کاستند و بر کوشش خود در مشاغل اقتصادی و اجتماعی در خارج از منزل افزودند. این در حالی است که زنان همچنان بسیاری از مسئولیت ها و وظایف مربوط به داخل خانه و نیز مراقبت از بچه ها را بر عهده دارند. اشتغال زنان پی آمدهای مثبتی را بر قشر زنان، جامعه و خانواده به همراه دارد و حس اعتماد به نفس و استقلال و قدرت تصمیم گیری را در آنان تقویت می کند، همچنین این امر، آثار منفی نیز در پی دارد که بیشتر آنها متوجه خانواده است. آنچه از این نتایج، گاهی در سطح جامعه با آنها روبه رو هستیم، بی حد و حساب بودن برنامه کاری زنان و اشتیاق و تمایل آنان به فعالیت های شغلی است که سبب شده است تا شادابی و انرژی خود را که بایستی به زندگی خانوادگی اختصاص دهند، محدود سازند و در نتیجه کیفیت زندگی خانوادگی آنها تحت شعاع قرار گیرد. با توجه به گستردگی و ارزش مسئولیت ها و وظایف زنان در خانه، وظیفه مادری و نگهداری و تربیت بچه ها، اصلی ترین وظیفه آنان به حساب می آید و شغل اجتماعی نیز، باری مضاعف بر دوش آنان محسوب می شود.

;کودک هر آنچه دارد از آغوش مادر است ;گر زشت خوی باشد و گر نیک محضر است
;در دفتر معلم و آموزگار نیست ;آن تربیت که زاده دامان مادر است
;در دست مادران خردمند باهنر ;خوش بختی و سعادت ابنای کشور است

ابوالقاسم حبیب اللهی (نوید)

پیوند متعادل میان اشتغال و وظایف مادری

اشتغال زنان ایرانی، یکی از نشانه های حرکت جامعه ایران به سمت ره آوردهای تمدن جدید است، ولی این پدیده، بر جامعه و به ویژه خانواده ایرانی از جهات بسیاری تأثیر گذاشته است. گرایش زن به اشتغال، روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می سازد و این امر موجب کاهش روابط عاطفی با فرزندان می شود که بسیار نگران کننده است. نقش زن در خانه گرداگرد سه محور همسرداری، فرزندداری و خانه داری دور می زند که هر یک مدیریت ویژه ای را می طلبد و نیازمند نظم و صرف وقت کافی است. وظایف مادری، بچه داری، خانه داری و رسیدگی به همسر، زن را تا حدودی با هویت و نقشی که در اجتماع دارد، در تضاد قرار می دهد. وظیفه اصلی ای که بنابر خلقت الهی بر عهده زنان قرار دارد، مادر بودن و تربیت فرزند برای تداوم حیات انسانی است.

به اثبات و گواهی تاریخ، هیچ زنی در کنار همه مسئولیت های احتمالی خویش، از این احساس وظیفه به دور نبوده است. ازاین رو، زن باید بتواند پیوندی متعادل میان شغل و مسئولیت سنگین خانه و خانواده برقرار کند وگرنه، کمی حضور او در خانه منجر به بروز مشکلاتی خواهد شد.

امام خمینی رحمه الله درباره وظیفه اصلی زن در تربیت کودک و نسل آینده کشور می فرماید:

این مادر که بچه در دامن او بزرگ می شود، بزرگ ترین مسئولیت را دارد و شریف ترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. این همان بود که خدای تبارک و تعالی در طول تاریخ برایش انبیا فرستاد، در طول تاریخ از آدم تا خاتم. انبیا آمدند انسان درست کنند. شغل مادری که مع الاسف اجانب این شغل را پیش ما مبتذل کردند و مادرهای بچه های ما را از بچه ها جدا کردند و نه همه، مقداری را. این شغل بزرگ را مبتذل کردند که از دامن این مادر بچه صحیح بیرون نیاید.

;رفتار مادر از پی سرمشق کودکان ;بهتر ز هر کتاب و ز هر گونه دفتر است
;خرم تنی که مادر دانایش از نخست ;وی شاهراه دولت و اقبال رهبر است

نوید

بنابراین، بزرگ ترین شغل در طول تاریخ، ساخت و پرورش انسان است و این امر خطیر بر عهده مادران جامعه است و آنان هرگز نباید عظمت و جایگاه این شغل شریف را فراموش و یا مشاغل دیگر را فدای آن کنند و در ساخت شخصیت و هویت فرزندان کوتاهی کنند.

مادران شاغل توجه کنند!

کانون خانواده برای رسیدن به تکامل، به چهار ویژگی محبت، اقتدار، هم بستگی و رقابت نیاز دارد که به عنوان نقش های گوناگون، در میان افراد خانواده تقسیم می شوند؛ مادر نقش محبت، پدر وظیفه اقتدار و فرزندان کار رقابت را بر عهده دارند و روحیه هم بستگی باید در کانون خانواده در بین افراد حاکم باشد. مادر، مهره اصلی تربیت فرزند است و پدر هم دوش مادر در شکل گیری شخصیت او نقش دارد. والدینی در پرورش فرزند خود موفقند که برای تربیت کودک خویش، وقت صرف می کنند. کودک باید در خانواده به یادگیری و کسب تجربه بپردازد! آزمایش کند، دچار خطا شود، تجربه های خود را پیوسته به کار بندد تا به مرحله تسلط و مهارت برسد. کودک در خانه به طور کل روابطی را که باید با اجتماع و انسان ها داشته باشد، یاد می گیرد. اگر کنش ها و واکنش های والدین در قبال فرزند به اندازه و به موقع باشد، کودک نیز در آینده از تعادل روانی و اخلاقی و هماهنگی بیشتری در شخصیت برخوردار خواهد بود، در غیر این صورت عدم تعادل روحی و روانی و ناسازگاری های رفتاری را در دوران های بعدی زندگی او به دنبال خواهد داشت. در این میان، اشتغال مادران به جدایی کودکان و مادران می انجامد و وضعیت زندگی کودکان با مادران شاغل که بیشتر وقت خود را در بیرون از منزل می گذرانند، مطلوب و مناسب نیست و آسیب های جبران ناپذیری، خاصه در دوران نوزادی به روحیه فرزند وارد می شود و به ازای هر ساعت اشتغال مادر، یک ساعت فرزند او از نعمت مادر محروم است. در صورت اشتغال تمام وقت مادر، رونق خانه و گرمی و نشاط که لازمه آن حضور مادر است، از بین می رود. بچه ها شور و شوق بازی را از دست می دهند، خستگی و تندخویی ناشی از کار مداوم مادر نیز باعث می شود محیط خانواده دچار اختلال شود و حضور ناکافی مادر عوارضی همچون: عوارض عاطفی، اخلاقی و رفتاری بر روی کودکان باقی بگذارد.

تأثیر اشتغال مادران بر الگو پذیری ناقص

یکی از بنیادی ترین ابعاد رشد اخلاقی و اجتماعی کودک، الگوپذیری از والدین است. توجه بچه ها بیشتر معطوف کردار بزرگ ترهاست تا گفتار آنها، همچنین ارزش ها و باورهای بچه ها همان چیزهایی است که بزرگ ترها انجام می دهند نه آنچه آنها می گویند. نکته بااهمیت در این موضوع، این است که والدین باید حضوری مداوم، فعال و منظم در زندگی فرزندانشان داشته باشند؛ زیرا کودکان ارزش ها را از طریق کنش دو طرفه میان خود و والدین و الگوگیری از آنان می آموزند؛ کنش متقابلی که نیازمند حضور فیزیکی، عاطفی، عقلانی و روحی والدین در زندگی با فرزندانشان است. حضور مؤثر و ارزشمند والدین در کنار فرزندان، پیوندهای عاطفی میان آنها را تقویت می کند، رفتارهای صحیح اجتماعی را به آنها می آموزد و حس احترام و اطاعت را در آنان برمی انگیزد. ازاین رو، ارزش های اخلاقی و شخصیت در کودکان پایه ریزی می شود. حال، مادران شاغل که بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه سپری می کنند، چگونه می توانند شخصیت و ویژگی های درونی فرزندان خود را بشناسند و بر آن اساس، شیوه های تربیتی صحیح را در پیش بگیرند، در حالی که امروزه به موضوع الگوپذیری فرزندان از والدین و برآوردن نیازهای روانی و عاطفی فرزندان در کنار والدین بی توجهی می شود و از یادها می رود.

مادری که حضور فرزند خردسالش را نادیده می انگارد، فرصتی نیز برای تشویق یا ترغیب و ارشاد یا ورود به سرگرمی های کودک و کارهایی از این دست را ندارد. او نمی تواند بزرگواری و آزادمنشی را عملاً به کودک بیاموزد. هنگامی که مادر در وقت خواب یا در آستانه به خواب رفتن کودک وارد خانه می شود، کودک چگونه می تواند کرامت و گذشت و محبت و ایمان و امید را در وجود مادرش ببیند و آنها را از او فراگیرد. در این صورت کودک گرمای وجود مادر و پناهگاه آغوش او را به خوبی حس نمی کند و چون این احساس در او کم رنگ می شود، در ناملایمات و سختی های زمانه به این مادر پناه نمی برد. بنابراین، احساس بی قراری و تنهایی و بی کسی به طور ناخودآگاه در او شکل می گیرد. شایسته است که مادر، بهترین تفریح کودک، یعنی در کنار مادر بودن را فدای فعالیت بیرون از خانه نکند و در تربیت نیکوی فرزند، همت و تلاش الهی خود را به کار گیرد. امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «انتخاب نام نیکو و تلاش فراوان در تربیت فرزند، از جمله حقوق فرزندان است».

دوران نوزادی و ضرورت حضور مادر در خانه

وجود مادر در خانه، به ویژه در یکی دو سال آغاز زندگی، به منظور ایجاد دل بستگی میان مادر و کودک الزامی است. با این حال، شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جوامع، بسیاری از زنان را اندکی پس از تولد بچه روانه بازار کار کرده است. مشاغل تمام وقت و طولانی، خواه ناخواه تماس ها را محدودتر کرده و فرصت ارتباط با اعضای خانواده را کاهش داده است و این، در شرایطی است که کودکان نیازمند ارتباط های کلامی و لمسی هستند. کارشناسان روان شناسی کودک بر این باورند که حضور مادر در خانه، به ویژه در دوران نوزادی کودک بسیار ضروری است. آنها معتقدند گریه های نوزادان در برخی حالت ها صرفا به خاطر شیر نیست، بلکه نوازش و آغوش مادر در چنین لحظاتی، باعث اطمینان خاطر کودک از محیط خانه و خانواده می شود و داشتن چنین احساسی، در آینده به بروز نکردن استرس در دوران جوانی و بزرگ سالی کمک خواهد کرد. دستورات دینی ما پیش از رسیدن به یافته های روان شناسانه، به تمام ابعاد وجودی و شخصیتی انسان ها نظر داشته است و درباره تأثیر شیر مادر، فایده های آن و غیره سفارش های فراوانی دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: « برای کودک، شیری بهتر از شیر مادر نیست.» و امیرمؤمنان علی علیه السلام با اشاره به نقش مؤثر شیر مادر در تربیت کودک می فرماید: « بنگرید که چه کسی فرزندان شما را شیر می دهد؛ زیرا کودک با شیر رشد می کند.» ازاین رو، رشد و تکامل کودک، متأثر از شیری است که در نوزادی از آن تغذیه کرده است و در کنار ویژگی های ظاهری و زیبایی و زشتی، خصوصیت های روحی و روانی، فکری و شخصیتی مادر از راه شیر به نوزاد منتقل می شود و شخصیت او را می سازد. قرآن کریم مدت دوران شیردهی را دو سال تمام تعیین کرده است، آنجا که می فرماید: « و مادرانی که بخواهند شیر دادن به فرزندان خود را کامل سازند، دو سال تمام شیرشان بدهند.»(بقره: 233) این دقت در تعیین مدت شیردهی، بیانگر نیازهای جسمی و روحی نوزاد به مادر در این دوران است. بنابراین با توجه به پدیده دل بستگی و نیاز خاص کودک به مادر در سال های اول و دوم زندگی، به تمام مادران شاغل توصیه می شود که تا حد امکان، دست کم در نخستین سال زندگی کودک، از رفتن به سر کار خودداری کنند و با عنایت به سفارشات اسلامی و احساس وظیفه دینی، شخصا شیردهی نوزادان خود را به عهده گیرند و نوزاد خود را به مهد کودک ها و تغذیه از شیر خشک عادت ندهند.

;مادر بهشت من همه آغوش گرم توست ;گویی سرم هنوز به بالین نرم توست
;مادر صدای گردش گهواره ات هنوز ;می پیچدم به گوش دل و جان شبانه روز
;دستی به مهد طفل و به دست دگر نهان ;مادر ببین به عرش خدا می دهی تکان
;موسیقی بهشت همانا صدای توست ;گوش دلم به زمزمه لای لای توست
;آن شیرخوار کو به سرش نیست مادری ;زان دل خراش تر، به خدا نیست منظری
;ما را عواطف این همه از شیر مادر است ;این رقتی که در دل و شوری که در سر است
;در طفلی آنچه دیده بشر مهر مادری ;تحویل می دهد به بزرگی به دیگری

راه حل، بانوان شاغل، مادران نیمه وقت

زنان به طور طبیعی برای مادر بودن آفریده شده اند نه چیز دیگر، بنابراین او دوست دارد هم شاغل باشد هم مادر. پس درباره کار کردن زنان در خارج از محیط منزل، باید به گونه ای عمل کرد که به هیچ یک از ابعاد عاطفی و تربیتی و نقش بسیار برجسته مادرانه بانوان در زندگی، لطمه ای وارد نشود. توصیه و راهکاری که می توان به چنین مادرانی داد، دوری از کار تمام وقت و انتخاب شغلی به صورت نیمه وقت است. بدین صورت، کودک، غیبت و دوری مادر را کمتر حس می کند و اگر در سنین بالاتر، زمان غیبت مادر با زمان تحصیل و مدرسه کودک هماهنگ و از روی برنامه باشد، میزان آسیب های اشتغال مادر، به حداقل می رسد. ساعت های کاری انعطاف پذیر و کم، فرصت در کنار فرزند بودن را در زمان های دلخواه به مادر می دهد و از آنجا که بالا بودن مقدار زمان صرف شده برای بچه ها و تربیت روحی و شخصیتی آنان، از نمودهای اصلی یک خانواده خوب است، در این صورت می توان به خانواده ای ایدئال با روابطی صحیح نزدیک شد.

به کیفیت رابطه توجه کنیم

مادران شاغل باید با کاهش ساعت های کاری و افزایش حضورشان در خانه، به کیفیت مطلوب لحظاتی که در منزل سپری می کنند، بیفزایند. یعنی به چگونگی صرف وقت در کنار فرزندانشان توجه کنند و از لحظه لحظه آن برای تربیت صحیح فرزندان استفاده کنند. ارتباط مناسب و شایسته مادران شاغل بیش از همه به ساعت های مفیدی که با فرزند خود می گذرانند، بستگی دارد و آنان باید از زمان کوتاهی که با فرزند خود سپری می کنند، بهترین و بیشترین استفاده را ببرند و به مؤثرترین شکل در اختیار آنان باشند.

امام خمینی رحمه الله در سخنرانی خود خطاب به بانوان کشور می فرماید:

بچه ها از اول که در دامن مادر نباشند، عقده پیدا می کنند و اکثر مفاسد از این عقده هایی است که بچه ها پیدا می کنند.

بانوان محترم! مسئولید همه، مسئولیم همه. شما مسئول تربیت اولاد هستید، شما مسئولید که در دامن های خودتان اولاد متقی بار بیاورید، تربیت کنید و به جامعه تحویل بدهید. همه مسئول هستیم که اولاد را تربیت کنیم، لکن در دامن شما بهتر تربیت می شود. دامن مادر بهترین مکتبی است از برای اولاد. خانه های شما باید خانه تربیت اولاد باشد. منزل علماست منزل شما و منزل تربیت علمی، تربیت دینی و تهذیب اخلاق. توجه به سرنوشت اینها بر عهده پدران است و بر عهده مادران، مادرها بیشتر مسئول هستند و مادرها اشرف هستند. شرافت مادری از شرافت پدری بیشتر است. تأثیر مادر هم در روحیه اطفال از تأثیر پدر بیشتر است.

ازاین رو پدر و مادر همچنان که متعهد به تغذیه بدنی او هستند، نسبت به غذای روح او نیز باید متعهد باشند؛ زیرا غذای روحی و عاطفی در رشد و نمو صحیح شخصیت کودک اهمیت انکارناپذیری دارد. وقتی کودک حس کرد که پدر و مادر از او غافل هستند و به او عنایت و محبت ندارند، در دل او کینه ای نسبت به آنها پدید می آید و بنابراین به فکر انتقام از اجتماعی که در آن زندگی می کند، می افتد. از بهترین شیوه های ابراز محبت به کودک، در آغوش فشردن، نوازش کردن و سخن گفتن ملایم و دل پذیر، بازی کردن و بوسیدن اوست.

جهاد زنان در خانه داری

اشتغال زنان به طور نسبی پاسخی به علاقه و اشتیاق بانوان برای حضور در صحنه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی محسوب می شود، ولی از پی آمدهای منفی اشتغال، کم رنگ شدن ذوق و علاقه به خانه داری و کارهای مربوط به منزل است. زنان امروزی، گرایش و ارزش کمتری به امور خانه داری قایل می شوند و این گونه وظایف را پس از شغل خود، در مرتبه های بعدی اهمیت قرار می دهند. این در حالی است که فضیلت خانه داری و شوهرداری به اندازه ای است که برابر با جهاد زنان معرفی و تأکید فراوانی هم بر آن شده است. بنابراین، استوار نگه داشتن پایه های نظام خانواده و تلاش برای استحکام روابط میان اعضای خانواده بر اساس محبت و صمیمیت، همان پاداشی را دربر خواهد داشت که خداوند به مهاجرین در راه خود عطا می کند.

پیامبر مکرم اسلام ضمن تحسین زن (اسماء، دختر یزید انصاری) به خاطر سؤال زیبایش در امور دینی، فرمود:

این مطلب را خوب به خاطر بسپار و به زنان دیگر بگو که به راستی اگر زن، خوب شوهرداری کند و در صدد جلب خوشنودی و رضایت او باشد، اجر و پاداش او معادل است با همه کارهایی که مردان انجام می دهند.

;سه چیز عمده تکلیف بانوان باشد ;که شامل است سعادات جاودانی را
;از این سه چیز یکی خانه داری است که زن ;کند منظم اوضاع زندگانی را
;نهد اساس مبانی خانواده چو مرد ;زن از زوال نگهدارد آن مبانی را
;دوم بود بچه داری که در نوازش طفل ;به کار بندد انواع مهربانی را
;به کودکیش همه چیز خوب یاد دهد ;که سودمند بود دوره جوانی را

حسین سمیعی

هنر زن، آن است که تخصص خود را در آن هدفی که دستگاه آفرینش، وی را بدان منظور آفریده است، به کار بندد و فرزندانی شایسته، برای جامعه پرورش دهد و درون خانه نیز شرایط آرامش شوهر و فرزندان خود را فراهم آورد. هنر زن، آن نیست که در کاری که برای آن آفریده نشده است، یعنی کار خارج از منزل و تهیه نان و آب دخالت و تلاش کند و خود را به زحمت بیندازد. گفتنی است زن، در انجام دادن کارهایی که آفرینش او بر عمل به آنها حکمی ندارد و خارج از وظیفه اوست، ناتوان است، چنان که مرد نیز در انجام کارهایی که دستگاه آفرینش بر عهده او نگذارده، ضعیف و ناتوان است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در گفتاری زیبا خطاب به امام حسن علیه السلام ، می فرماید:

به زن بیش از آنچه تحمل آن را دارد کاری مده و کاری را که به او ربطی ندارد به او واگذار مکن و او را بر اموری که انجام آن از حدود قدرت و توانایی او بیرون است مسلط منما؛ زیرا زن گل و گیاهی است خوش بو، نه فرمان بر که مقاومت کارهای مردان را ندارد.

مهارت ذاتی و نقشی را که یک زن در تربیت کودک و پرورش جسم و جان او می تواند داشته باشد، هرگز یک مرد ندارد و آن حوصله و تحملی را که یک مادر برای پروراندن تمایلات روحی و بدنی فرزند خود دارد، هیچ گاه یک پدر ندارد و بر عکس، آن نیرو و طاقتی را که یک مرد برای انجام کارهای خارج از محیط خانه و تحمل مشکلات جسمی و روحی (که احیانا ناشی از ناکامی های زندگی است) دارد، هرگز یک زن ندارد و این بالاترین لطف الهی و کمال عدالت در دستگاه منظم خلقت است که به هر موجودی آنچه را لازمه ادامه حیات خود و هم نوعان اوست، عطا فرموده است، همان گونه که در سوره طه می فرماید:

«پروردگار ما کسی است که به هر چیز لازمه خلقت او را عطا فرمود، سپس او را راهنمایی کرد».

تقسیم کار در خانه ولایت

حضرت فاطمه اطهر، زهرای مرضیه علیهاالسلام در مدت کوتاهی که در خانه علی علیه السلام مادر و بانوی خانه بود، بزرگ ترین و ارزشمندترین درس عملی را به مادران و بانوان عالم، در راه تربیت فرزندان و خانه داری و شوهرداری آموخت. از بیشتر روایت هایی که در حالت فاطمه علیهاالسلام وارد شده است، چنین استنباط می شود که آن حضرت همیشه کار خانه را بر کار خارج از خانه مقدم می داشت و تا حد امکان می کوشید با مردان تماس نداشته باشد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که می فرماید:

میان علی و فاطمه علیهماالسلام درباره تقسیم کارها گفت وگویی بود. آنان برای حل این مشکل به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند و پیغمبر این گونه پیشنهاد کرد که کارهای مربوط به داخل خانه، بر عهده فاطمه علیهاالسلام و کارهای خارج از خانه بر عهده علی علیه السلام باشد. فاطمه علیهاالسلام به قدری از این تقسیم خوشحال شد که گفت: جز خدا کسی نمی داند تا چه اندازه من از این تقسیم خوشحال شدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله کار مردان را از عهده من برداشت.

پدیدآورنده: ملیحه آقاجانی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:31  توسط یاابا صالح المهدی  | 

روش های تربیت دینی کودکان

رسول اکرم صلی الله علیه و آله : «الولد الصّالح ریحانة من ریاحین الجنّة؛ فرزند صالح، گلی از گل های بهشت است».

انسان هنگام تولد، موجودی ناتوان و نیازمند به پرستار، ولی دوست داشتنی و با یک سلسله استعدادهای مختلف است که با تولد خویش، به زندگی پدر و مادر رونقی تازه و گرمی و صفا می بخشد و ساعت ها آنان را سرگرم خود می سازد.

از همین لحظات آغازین زندگی یک کودک با پرورش جسمی و روحی او، آینده و سرنوشت او نیز رقم می خورد. کودک برای اینکه بتواند انسانی مستقل، اجتماعی، تکامل یافته و دارای صفات و ملکات نیکو گردد، نیاز به یک مربی شایسته و پرهمت دارد تا استعدادها و توان مندی های او را به ثمر برساند.

مربیان طفل، از جمله پدر و مادر او، معلم و یا بزرگان او موظفند گام به گام، او را به شاهراه ترقی و تکامل هدایت کنند و یاریگر او باشند تا آنجا که بتواند تا حدودی مستقل از آنان پیش رود و در کوره آزمون زندگی، به صورت فردی باتجربه درآید که شلاق عادات و سنن زشت، روح و ذهنش را مکدر نسازد.

این نوشتار بر آن است تا راهکارهای تربیت دینی کودک را به مربیان طفل، یعنی پدر و مادر بیاموزد. ازاین رو، می کوشیم تا از میان رهنمودهایی که در زمینه تعلیم و تربیت دینی کودکان ارائه شده است، دو شیوه عملی مهم و اساسی را معرفی کنیم و سپس به شرح و بیان هر کدام بپردازیم. اولین راهکار، درباره راه های ایجاد شوق و رغبت در کودکان و نیز موانع آن بحث می کند.

راهکار دوم، اصل تشویق و پاداش است که از اینها به عنوان دو ابزار مؤثر برای تقویت نیروی مربی یاد می شود و به بحث درباره میل روانی بشر به تشویق و پاداش می پردازد.

تربیت کودکان از راه ایجاد میل و رغبت در آنها

هر حرکتی که از انسان سر می زند، در قالب یکی از چهار شکل زیر صورت می گیرد:

الف) حرکت غریزی که تابع غریزه است؛ مثل گنجشک که در فصل بهار لانه می سازد و اراده و عقل ندارد.

ب) حرکت انعکاسی که در واقع واکنشی است که موجود، در برابر پاره ای از تحریکات از خود نشان می دهد و در این شکل هم اراده ای لازم نیست.

ج) حرکتی است از نوع حرکات عادی که نتیجه عادت های ما محسوب می شود.

د) دسته آخر، حرکات ارادی هستند که مهم تر از سه نوع پیشین است.

ارزش کار انسان بسته به اراده اوست و بر این اساس، اگر کسی کاری انجام دهد که در آن اراده ای نداشته باشد، این کار او ارزشی ندارد، حتی می توان گفت چنین فردی، در حقیقت برده ای بیش نیست؛ زیرا آزادی عمل نداشته است. این سخن در مواردی که والدین کارهایی را بر کودکانشان تحمیل می کنند نیز صحت دارد، یعنی زمانی که ما فرزندانمان را وادار به انجام کارهایی می کنیم، در واقع او اراده ای از خود ندارد و بر آن مجبور است. اگر اجبارش کنیم نماز بخواند، تهدیدش کنیم درس بخواند، یا با اکراه شدید او را به مسجد ببریم و یا او را به خواندن قرآن مجبور سازیم، این کار نه تنها اثر تربیتی ندارد، بلکه کار کودک نیز ارزشی ندارد. ممکن است در این کار موفقیت آنی نصیبمان شود، ولی تا زمانی این کار، بدون مشکل صورت می گیرد که کودک احساس کند نیرویی برتر او را مجبور می کند و به محض اینکه حس کرد اجباری نیست، از انجام آن کار دست می کشد؛ زیرا در این حالت ها، هم به شخصیت او اهانت می شود، هم این کار را از روی بی میلی انجام می دهد. بنابراین، تهدیدها و اجبارها بر روح و روان کودکان آثار ناگواری برجای می گذارد.

مانع ایجاد رغبت

مشکل دیگر آن است که بسیاری از بزرگ ترها فقط آمرند و ناهی و فقط به کودک می گویند این کار را نکن، دروغ نگو، راست بگو و... و چون کودک می بیند که والدین خودشان در عمل برخلاف گفته خویش هستند و عامل به گفتارشان نیستند، انگیزه ای برای این کارها پیدا نمی کند. در روایت های گوناگون حتی در قرآن کریم نیز توصیه شده است که آنچه را می گویید، خودتان هم عمل کنید: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا آنچه را می گویید، انجام نمی دهید».

امام صادق علیه السلام می فرماید: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم؛ بکوشید به وسیله اعمالتان انسان ها را به نیکی ها و خوبی ها دعوت کننده باشید».

نقل است که شخصی پسر خودش را پیش یحیی بن اکثم، قاضی القضات زمان مأمون الرشید عباسی برد و گفت: پسرم نماز نمی خواند، تربیتش کن و نصیحتش کن نماز بخواند، قاضی نصیحت کرد: جوان چرا نماز نمی خوانی، نماز فریضه دینت است، مسلمان باید نماز بخواند و از این سخن ها بسیار گفت. پسر گفت: من نماز می خوانم، پدرم دروغ می گوید. پدر به قاضی گفت: نخیر، من دلیل دارم که نماز نمی خواند، ایشان حمد و سوره هم بلد نیست. پسر گفت نخیر حمد و سوره را هم بلدم. پدر گفت: سؤال کن قاضی، بپرس ببین حمد و سوره را می تواند بخواند یا نه؟ که پسر شروع کرد به خواندن مصرع تصنیفی و گفت:

علّق القلب الربابا ما شبّ و شابا انّ حکم اللّه حق لا ارادفه الارتیاب

من در پیری و جوانی به تار و تنبور دل بستگی دارم و حکم خدا هم حق است و شکی در آن نیست.

پس پیش از آنکه قاضی حرفی زده باشد، پدر دست پاچه شد، صدا زد جناب قاضی پسر من حمد و سوره را دیروز یاد گرفته و قبلاً بلد نبوده است، پس از آن، تازه معلوم شد خود پدر هم حمد و سوره را نمی داند، ولی انتظار دارد پسرش نماز بخواند و حمد و سوره صحیحی را هم تحویل دهد.

از آنجا که خود پدر و مادر یا مربی مظهر عمل نیستند، بلکه مظهر و اهل حرفند، اجبارها و تهدیدها در تربیت کودک، معمولاً به شکست می انجامد.

سعدی داستان جالبی نقل کرده است که مردی پرطمع، پیش شاه به خضوع و کرنش پرداخت،

;یکی پرطمع پیش خوارزمشاه ;شنیدی که شد بامدادی به چاه
;چو دیدش به طاعت دو تا گشت و راست ;دگر پیش او خاک بوسید و خواست

او نزد پادشاه تعظیمی کرد، گویا در برابر خدا رکوع می کند، پس روی خاک افتاد، مثل اینکه دارد دو سجده نماز را به جا می آورد، فرزند وی که همراهش بود زبان به اعتراض گشود :

;پسر گفتش ای بابک نامجوی ;یکی مشکلی پُرسمت راست گوی
;نگفتی که قبله است سوی حجاز؟ ;چرا کردی امروز این سو نماز؟

تو همیشه می گفتی قبله به طرف حجاز است، ولی امروز به این طرف نماز خواندی.

آیا چنین پدری می تواند در تربیت فرزند خویش توفیقی به دست آورد؟ بنابراین در مسئله فعل ارادی، اگر رغبت نباشد، اجبار است، اگر شوق نباشد، تحمیل است و در این صورت شکست مربی کودک قطعی و مسلم است.

2. تشویق و پاداش

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم.

فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت کنید تا مورد آمرزش خداوند قرار گیرید.

پدر و مادر یا مربی برای تربیت و اصلاح کودک، می توانند از دو ابزار مؤثر استفاده کنند؛ یکی تنبیه و دیگری تشویق و پاداش. در این گفتار، هدف ما ارزیابی پی آمدهای نیک و بد تشویق و پاداش و تعیین حدود استفاده های مربی از این دو ابزار است. بدون شک، اِعمال تنبیه و خشونت به تأثر روحی کودک می انجامد و اگر این حالت از راه صحیح و به میزان مناسب پدید آمده باشد، سبب عبرت اندوزی کودک خواهد شد و با احساس پشیمانی، به طور جدی تصمیم می گیرد دست به کاری نزند که پس از آن، تنبیه و خشونت و سرزنش به دنبال داشته باشد. همچنین تشویق و پاداش، موجب نشاط و شادی کودک می شود و در صورتی که این نشاط و شادمانی از راه صحیح و به اندازه لازم، ایجاد شده باشد، کودک با اشتیاق تمام می کوشد که همواره کارهایی را انجام دهد که معمولاً پس از آن مربی او را تشویق می کند و پاداش می دهد تا در آسمان زندگی خوش درخشد. ولی یک مربی باید توجه داشته باشد که از یک سو عقل و هوش کودک را پرورش دهد و قوه تمییز و تشخیص او را به کار گیرد تا بتواند نیک و بد را با عقل خود از هم جدا سازد و هم اینکه او را به نیکی عادت دهد و از بدی دور گرداند، به عواطف او توجه کند و با تحریک های عاطفی به مقاصد خویش برسد. پیشوای عالی قدر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله در زمینه تربیت کودکان مسئله ای را مطرح می کند که شایسته است به عنوان ارزنده ترین برنامه تربیتی به آن توجه شود. ایشان می فرماید:

الولد سیّد سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین فان رضیت خلائقه لاِحدی و عشرین و الّا فاضرب علی جنبه فقد اغدرت الی اللّه.

مضمون سخن پیامبر این است که کودک در هفت سال اول زندگی سرور پدر و مادر است و آنها ناگزیرند خواسته های فرزند خود را صمیمانه اجرا کنند. در هفت سال دوم زندگی، درست همچون بنده ای باید مجری اوامر باشد و از خود هیچ گونه مخالفتی ابراز ندارد و این خود، مستلزم داشتن برنامه های صحیح تربیتی والدین است. در هفت سال سوم، نه سرور است و نه بنده. او دیگر به مرحله تکامل رسیده و از نظر عقل و احساسات در آستانه استقلال برای زندگی قرار گرفته است، ازاین رو باید در خانواده همچون وزیر مشاور باشد و افراد خانواده در مسائل خانوادگی و اجتماعی و فردی از فکر و نظر او مدد بگیرند و اشتباهات و خطاهای او را دوستانه گوشزد کنند. هنگامی که به 21 سالگی رسید، در صورتی که اخلاق او شایسته و پسندیده باشد، مربی به هدف مقدس خود نایل آمده است و شیرینی لذت این موفقیت، بزرگ ترین پاداش برای او محسوب می شود. جوانی که در چنین سنی واجد صلاحیت اخلاقی و اجتماعی باشد، شایسته تشویق است.

تأمین روحی، غریزه ای که باید ارضا شود

اساسا تشویق و پاداش، به کودک رضایت خاطر می بخشد، به ویژه اگر از طرف کسانی صورت بگیرد که مورد احترام کودک هستند. با این کار، در کودک انرژی و انگیزه بیشتری برای کار و کوشش و پیشرفت پدید می آید و در او میل به ادامه فعالیت و استقامت ایجاد می شود، اگر چه بهتر است کودک را به گونه ای بار آوریم که همواره از خودش پاداش درونی دریافت کند و از دیگران انتظار کمتری برای تشویق و پاداش داشته باشد که البته چنین حالتی برای سلامت روان انسان بسیار لازم است. به عقیده روان شناسان علت بیماری بسیاری از بیماران روحی و عصبی این است که غریزه تأمین روحی آنان ارضا نشده است و آنها احساس تنهایی می کنند؛ چرا که می بینند جامعه به زندگی و افکار و علاقه های آنان توجهی ندارد. در نتیجه، نظم روحی و عصبی آنان به هم می ریزد. در صورتی که اگر غریزه تأمین روحی آنان ارضا می شد، یعنی جامعه برای افکار و رفتار و خواسته های آنان ارزش قائل می شد و نیز در صورت لزوم، آنان را تشویق و احترام می کرد، این چنین نمی شد.

رعایت اعتدال در تشویق

هرگاه بپذیریم که نیاز به خواسته شدن و تأیید دیگران و آرامش روحی، در صف غرایز انسانی قرار دارد، وظیفه مربی و اجتماع این گونه است که:

والدین در درجه اول باید فرزند را به گونه ای پرورش دهند که خود دارای شخصیتی کامل باشد، یعنی بتواند از تأیید و تأمین درونی وجودش برخوردار باشد و نیازی به پذیرش و توجه دیگران نداشته باشد، آن گونه که رهبران اسلام نیز بر آن سفارش کرده اند. ولی وظیفه اجتماع چیست؟ آیا اگر صرفا به افراد چنین روحیه ای ببخشیم که توجهی به مدح و ذم دیگران نداشته باشند و خود با انجام وظایف، به خویشتن خرسندی و نشاط بخشند، کافی است؟ آیا اجتماع باید طوری باشد که خوب و بد را یکسان ببیند؟ آیا بهتر نیست جامعه، بزرگ ترین کیفردهنده بدکاران و بهترین مشوق و پاداش دهنده همه افراد نیک و خیرخواه اجتماع باشد تا از راه تشویق و پاداش، انرژی و انگیزه فوق العاده ای به کودکان و جوانان بدهد و آنها نیز با نشاط و پایداری و اطمینان خاطر در مسیر اهداف زندگی خود گام بردارند.

خوش بختانه دستورات اسلام، در این زمینه نیز پربار است، چنان که علی علیه السلام می فرماید:

باید نیکوکار و بدکار، در نظر تو یکسان نباشد؛ زیرا روشی غیر از این، نیکوکاران را از نیکی بازمی دارد و بدکاران را به بدی تشویق می کند و هر یک از ایشان را به آنچه خود برای خود برگزیده است، پاداش یا کیفر بده.

این موضوع، در مورد تربیت دینی کودکان نیز که هدف این مقاله هست، کاملاً صدق می کند، ولی باز هم آگاهی و احتیاط مربی بسیار لازم است؛ چرا که حالات و روحیات اطفال به طور کلی با یکدیگر فرق دارند. شواهد تجربی حاکی است که با صرف نظر از همه تفاوت های فردی، سنی و هوشی، کارگرترین مشوق، ستایش است و سرزنش و انتقاد، اثری کمتر دارد.

پدیدآورنده: حامد حسین میرزایی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:30  توسط یاابا صالح المهدی  | 

بررسی عوامل تأثیرگذار بر تربیت دینی

1. نقش خانواده در تربیت دینی

بی توجهی یا کم توجهی پدر و مادر یا مربی خانواده به فرزندان و نیز سطحی نگری و بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصاً فریضه نماز، تأثیر به سزایی در چگونگی تربیت دینی کودک دارد. اگر فرزند در خانه ای رشد کند که افراد آن در قبال مسائل دینی خود را مسئول ندانند و یا به نماز اهمیت ندهند و خود، اهل نماز نباشند، قطعا فرزندان نیز گرایش رضایت بخشی به نماز نخواهند داشت.

دسته ای از پدران و مادران هستند که خود دین دار و اهل عبادتند، ولی به فرزندان خود توجهی ندارند و به عنوان پدر و مادر، از فرزندان نمی خواهند که نمازشان را بخوانند یا به احکام واجب الهی عمل کنند. این گروه می پندارند که فرزندانشان همه چیز را می فهمند و دیگر نیازی به یادآوری آنان نیست و یا اینکه تمام سهل انگاری ها و گریز از تکالیف دینی فرزندانشان را به حساب بچه بودنشان توجیه می کنند و کاملاً آشکار است که این گروه از فرزندان به راحتی به انجام تکلیف های دینی از جمله فریضه نماز روی نخواهند آورد و تقید چندانی هم به این مسائل نخواهند داشت. کانون خانواده اولین و بهترین مدرسه رشد و کمال و شخصیت سازی است. اگر والدین یا مربیان خانواده، افراد مدیر، مسئول و کارآمدی باشند، به طور قطع محیط خانواده نیز سالم و آماده تعالی و رشد کودکان خواهد بود و اگر مسئول خانواده مسئولیت پذیر نباشد و بی قید و بند باشد امید زیادی به تربیت صحیح و اسلامی فرزندان نیست. در اهمیت توجه به فرزندان، علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزند بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک.

پیش از اینکه دل کودکانه ات سخت شود و عقلت به اندیشه های دیگری سرگرم شود، به تربیت تو مبادرت کردم (وظیفه پدری را انجام دادم).

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی می گذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال».

این مسئولیت آن چنان سنگین است که ائمه معصومین علیهم السلام نیز از خدا یاری می جویند، به گونه ای که امام سجاد علیه السلام می فرماید: « و اعنّی علی تربیتهم و تادیبهم و برّهم؛ بار خدایا! مرا در تربیت و ادب و نیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما».

شاعران و بزرگان ادب فارسی که از فرهنگ غنی اسلامی توشه برچیده اند نیز این امر را از نظر دور نداشته اند، چنان که سعدی شیرین سخن در این باره می سراید:

;چو خواهی که نامت بماند به جای ;پسر را خردمندی آموز و رای
;که گر عقل و طبعش نباشد بسی ;بمیری و از تو نماند کسی
;بسا روزگارا که سختی برد ;پسر چون پدر نازکش پرورد
;خردمند و پرهیزکارش برآر ;گرش دوست داری به نازش مدار

بنابراین، نقش تربیتی خانواده بسیار حایز اهمیت است، ولی نکته ای که باید در این باره به آن توجه داشت، این است که اگر فرزندی در خاستگاه تربیتی خوبی قرار نگیرد، نباید از اصلاح و رستگاری او ناامید شد؛ زیرا چه بسا جوانی با تحصیل علم به حدی از تأمل و دوراندیشی می رسد که به واسطه مشورت با مشاوران و مربیان متدین و دل سوز و یا همراهی و هم صحبتی دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگی خویش را اصلاح می کند و به جرگه صالحان درمی آید و راهی به سوی کمال و سعادت می یابد.

2. تأثیر گروه هم سالان و دوستان بر تربیت دینی

نقش حساس و سازنده دوستان در شکل دهی به شخصیت انسان ها به ویژه در سنین نوجوانی و جوانی را نباید نادیده گرفت. دوستان شایسته و خوب در هدایت آدمی به سوی کمال و سعادت تأثیرگذارند و دوستان ناشایست نیز با انحراف انسان و کشیده شدن به طرف ناهنجاری های اخلاقی و اعتقادی آثار جبران ناپذیری بر جای می گذارند. چه بسا جوانان پرمایه ای که دین دار و در عمل به تکالیف دینی کوشا هستند، ولی به سبب رفاقت و هم نشینی با افرادی سست ایمان، در محله، محیط کار یا مدارس و یا دیگر عرصه های اجتماع، دیانت و تقید دینی خود را از دست می دهند و به مفاسد اخلاقی رو می آورند. در کنار دوستان ناباب، عواملی مانند مطالعه نوشته های تحریک آمیز، مشاهده تصاویر و عکس های مبتذل و... ذهن جوانان را ناپاک می سازد و اعتقادات دینی آنان را کم رنگ می کند.

راهکار اساسی و مطمئن برای بهبود و اصلاح روند دوست یابی برای نوجوانی که در آغاز راه و در حال شکل گیری شخصیت است، انتخاب دوستان مناسب و باایمان است و در این راه، شناخت ملاک ها و شاخصه هایی برای دوست گزینی مهم و یاریگر والدین است. یک رفیق ناشایست در میان دوستان خوب، به میوه ای تشبیه شده است که در میان میوه های سالم در جعبه ای قرار دارد؛ همان طور که یک میوه کرم خورده و خراب می تواند میوه های زیادی را از بین ببرد، یک رفیق ناسالم نیز بسیاری از اطرافیان خود را به صفات و ویژگی های ناپسند خود متمایل می سازد. درباره دقت و بررسی در گزینش دوستان، ائمه دین سفارش های اکیدی دارند، چنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید:

من اتّخذ اخا من غیر اختبارا الجأه الاضطرار الی مرافقة الاشرار.

کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می بندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد.

گفتنی است، دوست می تواند خط سیر زندگی انسان را به سوی روشنایی یا تاریکی تغییر دهد، بنابراین دقت در انتخاب شاخص و معیارهای مناسب برای گزینش دوستان راستین جایگاه ویژه ای دارد. از مهم ترین ملاک ها و معیارهای انتخاب دوست به متغیرهای زیر اشاره می کنیم:

الف) بهره مندی از فکر و عقیده سالم

کسانی که از فکر و اندیشه پاک و سالم برخوردارند، دیگران را به صلاح و رستگاری رهنمون می شوند. هر نوجوان و جوانی باید بکوشد که در پگاه تکلیف، گل وجود خویش را با افکار و نیات پاک آبیاری کند تا شاهد طراوت و شادابی روح و روان خویش باشد و در این راه توصیه حضرت علی علیه السلام را آویزه گوش خود سازد که به یکی از یاران خویش به نام حارث همدانی فرمود:

یا حارث و احذر صحابة من یفیل رأیه و ینکر عمله فانّ الصاحب معتبر بصاحبه.

ای حارث، از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوری کن، همانا آدمی به اخلاق و سیره رفیقش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود.

در حقیقت، دوستان برگزیده همانند اعضای بدن انسانند که باید در حفظ آنها کوشا بود؛ زیرا از دست دادن دوستان خدمت گزار لطمات جبران ناپذیری به دنبال دارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حدیثی به اهمیت حفظ و رعایت دوستان خوب اشاره می کند:

من فقد اخا فی اللّه فکانّما فقد اشرف اعضائه.

کسی که دوست خوب خود را که برای خدا با وی پیوند دوستی داشته است، از دست بدهد، گویا شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است.

ب) آراستگی به خلق پسندیده تواضع

دوستان متواضع و فروتن، لیاقت پیوند دوستی را دارند؛ چرا که این گونه اخلاق و روحیات به دوستان فرد درس تازه ای برای اطاعت و عبادت مخلصانه حق را می دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی، به این امر تأکید می ورزد و می فرماید: «المرء علی دین خلیله و قرینه؛ روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست و رفیقش خواهد بود».

حضرت علی علیه السلام نیز در هشداری مبنی بر فاصله گیری از دوستانی که صفات ناپسند دارند فرموده است:

لا تصحب الشریر فانّ طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم.

از مصاحبت با مردم شریر و فاسد بپرهیز که طبعت به طور ناخودآگاه بدی و ناپاکی را از طبع منحرف می دزدد، در حالی که تو از آن بی خبری.

همه این توصیه ها و هشدارها برای دوری گزیدن از چنین دوستانی، برای صیانت از دین آدمی است. در کلام نورانی امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «من یصحب صاحب السّوء لا یسلم؛ کسی که با رفیق بد هم نشین شود، سالم نمی ماند و سرانجام به ناپاکی آلوده می شود».

ج) برخورداری از عقل و تدبیر

میزان علم و آگاهی و عقل و اندیشه، به عنوان عامل مهمی در انتخاب بهتر دوست، کمک شایان توجهی دارد. دوست عاقل و آگاه، مایه خوش بختی و رفیق جاهل و بی تدبیر، اسباب ناراحتی و رنج و مشقت است. چه نعمتی بهتر از دوستانی که به هنگام مشاوره، با درایت خود، تمام جوانب کار را در نظر می گیرند و آن گاه با خیرخواهی و دوراندیشی راه درست را می نمایانند و چه گرفتاری ای از این بدتر که شخصی به جای کمک برای برطرف ساختن مشکلات، مانعی دیگر را با سفاهت خود پیش پای آدمی قرار دهد. درباره دوری از رفاقت با افراد نادان، امام سجاد علیه السلام خطاب به فرزندش امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:

یا بنیّ ایّاک و مصاحبة الاحمق فانّه یرید ان ینفعک فیضرّک.

ای فرزندم! از رفاقت با احمق پرهیز کن؛ چون او اراده می کند که به نفع تو قدمی بردارد، ولی بر اثر حماقت و نادانی مایه ضرر و زیانت می شود.

چنان که امام حسن عسکری علیه السلام نیز در پرهیز کردن از رفاقت با چنین دوستانی می فرماید:

«صدیق الجاهل تعب؛ دوست انسان جاهل همیشه در سختی و زحمت است».

پایان این قسمت را با روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام آراسته می سازیم که فرموده است:

دوستان صمیمی سه دسته اند: اول؛ کسی که همانند غذا از ضروریات و لوازم زندگی به حساب می آید و در همه حالات، انسان به او نیازمند است و او رفیق عاقل است.

دوم؛ کسی است که وجود او برای انسان به مانند یک بیماری مزاحم و رنج آور است و او رفیق احمق است.

سوم؛ دوستی است که وجودش نافع است، همانند داروی شفابخش و ضد بیماری و او رفیق عاقل و دارای فکری عمیق و دوراندیش است.

د) خوش نامی

برخی از افراد به پاکی و نجابت و دین داری مشهورند که دوستی با آنان جای شادمانی دارد، ولی بعضی به بدی و زشتی و بی ایمانی شهره هستند و اگر کسی قدرت اصلاح و سازندگی چنین افرادی را ندارد، نباید با آنان طرح دوستی بریزد؛ زیرا بنابر گفته حضرت علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام در وصیت نامه خود:

ایّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فانّ قرین السّوء یغرّ جلیسه.

از مراکز بدنام و محل های مورد تهمت و از مجالسی که مورد سوء ظن هستند، دوری کن؛ به دلیل آنکه رفیق بد، دوستش را فریب می دهد و او را به کار ناپسند تحریک می کند.

پیامبر گرامی اسلام نیز در دوری از چنین افراد و مجالسی می فرماید:

اولی النّاس بالتّهمة من جالس اهل التهمة.

شایسته ترین مردم برای بدنام کردن و ننگ اجتماعی، کسی است که با بدنامان مجالست داشته باشد.

ه) صداقت در گفتار و رفتار

صداقت در گفتار و رفتار، نشانه کمال و اعتدال روحی و روانی آدمی است. کسی که صادق نیست، نوعی رفتار تصنعی و کاذب برای خود انتخاب می کند تا در وادی آن، رفتار و ذات حقیقی خود را بپوشاند. بر این اساس، از دیدگاه روان شناسان این گونه اشخاص از نوعی کمبود و کاستی روحی و روانی رنج می برند، وگرنه کسی که دارای شخصیت متعادل و حقیقی است، نیازی به دروغگویی ندارد. در اخبار و روایت های گوناگون ائمه معصومین علیهم السلام انسان کاذب و دروغگو را به سراب تشبیه کرده اند و دیگران را از دوستی با آنان بر حذر داشته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

ایّاک و مصادقة الکذّاب فانّه کالسراب یقرّب علیک البعید و یبعّد عنک القریب.

از دوستی با انسان کذاب بر حذر باش، چون او همانند سراب است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می سازد.

یعنی همان طور که سراب، امر واقعی نیست و از دور بیننده را می فریبد، دوستان کاذب نیز واقعیت ها را وارونه می نمایانند.

حدود و قلمرو دوستی ها

بی دقتی در دوست یابی، حسرت و پشیمانی در قیامت را در پی خواهد داست. قرآن مجید تصویر کسانی را که این نوع احساس زیان کاری و پشیمانی می کنند، چنین ترسیم می کند که ایشان می گویند: «یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً؛ ای وای بر من! کاش فلان(فرد گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم». (فرقان: 28)

امام صادق علیه السلام در روایتی ارزشمند، حدود دوستی را به زیبایی بیان فرموده است:

دوستی و رفاقت با دیگران دارای حدودی است، کسی که همه آن حدود را دارا نباشد، او را دوست کامل برای خود انتخاب نکن و آن کس که هیچ یک از آن حدود را ندارد، در حقیقت دوست نیست و آن حدود عبارتند از:

اول ـ ظاهر و باطنش نسبت به تو یکسان باشد؛

دوم ـ زیبایی و زشتی تو را زیبایی و زشتی خود ببیند؛

سوم ـ دست یابی به مال و رسیدن به مقام، رفتارش را نسبت به تو عوض نکند؛

چهارم ـ در باب رفاقت و دوستی از آنچه در اختیار دارد، نسبت به تو مضایقه نکند؛

پنجم ـ هنگام سختی ها و مصایب تو را تنها نگذارد.

همچنین آن امام همام در جای دیگر می فرماید:

هر کس که دو خصلت در او بود، شایسته معاشرت و دوستی است، وگرنه از او دوری کن، دوری کن، دوری کن. گفته شد آن دو صفت چیست؟ فرمود: یکی نماز را به وقت خواندن و به آن مواظب بودن و دیگری همدردی.

اینکه امام سه بار تأکید می کند که دوری کنید، نشانه شدت تأثیرپذیری از صفات دوستان است. چنان که سنایی غزنوی هم می گوید:

;با بدان کم نشین که در مانی ;خوپذیر است نفس انسانی

و یا عارف رومی،(مولوی) می سراید:

;تا توانی می گریز از یار بد ;یار بد بدتر بود از مار بد
;مار بد تنها همی بر جان زند ;یار بد بر جان و بر ایمان زند

و به راستی که نقش دوستان در سعادت و شقاوت انسان بر کسی پوشیده نیست، ازاین رو دقت در انتخاب و معاشرت دوستان بسیار سفارش شده است.

پدیدآورنده: اقبال حسینی نیا
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:28  توسط یاابا صالح المهدی  | 

بررسی عوامل تأثیرگذار بر تربیت دینی

1. نقش خانواده در تربیت دینی

بی توجهی یا کم توجهی پدر و مادر یا مربی خانواده به فرزندان و نیز سطحی نگری و بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصاً فریضه نماز، تأثیر به سزایی در چگونگی تربیت دینی کودک دارد. اگر فرزند در خانه ای رشد کند که افراد آن در قبال مسائل دینی خود را مسئول ندانند و یا به نماز اهمیت ندهند و خود، اهل نماز نباشند، قطعا فرزندان نیز گرایش رضایت بخشی به نماز نخواهند داشت.

دسته ای از پدران و مادران هستند که خود دین دار و اهل عبادتند، ولی به فرزندان خود توجهی ندارند و به عنوان پدر و مادر، از فرزندان نمی خواهند که نمازشان را بخوانند یا به احکام واجب الهی عمل کنند. این گروه می پندارند که فرزندانشان همه چیز را می فهمند و دیگر نیازی به یادآوری آنان نیست و یا اینکه تمام سهل انگاری ها و گریز از تکالیف دینی فرزندانشان را به حساب بچه بودنشان توجیه می کنند و کاملاً آشکار است که این گروه از فرزندان به راحتی به انجام تکلیف های دینی از جمله فریضه نماز روی نخواهند آورد و تقید چندانی هم به این مسائل نخواهند داشت. کانون خانواده اولین و بهترین مدرسه رشد و کمال و شخصیت سازی است. اگر والدین یا مربیان خانواده، افراد مدیر، مسئول و کارآمدی باشند، به طور قطع محیط خانواده نیز سالم و آماده تعالی و رشد کودکان خواهد بود و اگر مسئول خانواده مسئولیت پذیر نباشد و بی قید و بند باشد امید زیادی به تربیت صحیح و اسلامی فرزندان نیست. در اهمیت توجه به فرزندان، علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزند بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک.

پیش از اینکه دل کودکانه ات سخت شود و عقلت به اندیشه های دیگری سرگرم شود، به تربیت تو مبادرت کردم (وظیفه پدری را انجام دادم).

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی می گذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال».

این مسئولیت آن چنان سنگین است که ائمه معصومین علیهم السلام نیز از خدا یاری می جویند، به گونه ای که امام سجاد علیه السلام می فرماید: « و اعنّی علی تربیتهم و تادیبهم و برّهم؛ بار خدایا! مرا در تربیت و ادب و نیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما».

شاعران و بزرگان ادب فارسی که از فرهنگ غنی اسلامی توشه برچیده اند نیز این امر را از نظر دور نداشته اند، چنان که سعدی شیرین سخن در این باره می سراید:

;چو خواهی که نامت بماند به جای ;پسر را خردمندی آموز و رای
;که گر عقل و طبعش نباشد بسی ;بمیری و از تو نماند کسی
;بسا روزگارا که سختی برد ;پسر چون پدر نازکش پرورد
;خردمند و پرهیزکارش برآر ;گرش دوست داری به نازش مدار

بنابراین، نقش تربیتی خانواده بسیار حایز اهمیت است، ولی نکته ای که باید در این باره به آن توجه داشت، این است که اگر فرزندی در خاستگاه تربیتی خوبی قرار نگیرد، نباید از اصلاح و رستگاری او ناامید شد؛ زیرا چه بسا جوانی با تحصیل علم به حدی از تأمل و دوراندیشی می رسد که به واسطه مشورت با مشاوران و مربیان متدین و دل سوز و یا همراهی و هم صحبتی دوستان آگاه و متعهد، رفتار و آداب خانوادگی خویش را اصلاح می کند و به جرگه صالحان درمی آید و راهی به سوی کمال و سعادت می یابد.

2. تأثیر گروه هم سالان و دوستان بر تربیت دینی

نقش حساس و سازنده دوستان در شکل دهی به شخصیت انسان ها به ویژه در سنین نوجوانی و جوانی را نباید نادیده گرفت. دوستان شایسته و خوب در هدایت آدمی به سوی کمال و سعادت تأثیرگذارند و دوستان ناشایست نیز با انحراف انسان و کشیده شدن به طرف ناهنجاری های اخلاقی و اعتقادی آثار جبران ناپذیری بر جای می گذارند. چه بسا جوانان پرمایه ای که دین دار و در عمل به تکالیف دینی کوشا هستند، ولی به سبب رفاقت و هم نشینی با افرادی سست ایمان، در محله، محیط کار یا مدارس و یا دیگر عرصه های اجتماع، دیانت و تقید دینی خود را از دست می دهند و به مفاسد اخلاقی رو می آورند. در کنار دوستان ناباب، عواملی مانند مطالعه نوشته های تحریک آمیز، مشاهده تصاویر و عکس های مبتذل و... ذهن جوانان را ناپاک می سازد و اعتقادات دینی آنان را کم رنگ می کند.

راهکار اساسی و مطمئن برای بهبود و اصلاح روند دوست یابی برای نوجوانی که در آغاز راه و در حال شکل گیری شخصیت است، انتخاب دوستان مناسب و باایمان است و در این راه، شناخت ملاک ها و شاخصه هایی برای دوست گزینی مهم و یاریگر والدین است. یک رفیق ناشایست در میان دوستان خوب، به میوه ای تشبیه شده است که در میان میوه های سالم در جعبه ای قرار دارد؛ همان طور که یک میوه کرم خورده و خراب می تواند میوه های زیادی را از بین ببرد، یک رفیق ناسالم نیز بسیاری از اطرافیان خود را به صفات و ویژگی های ناپسند خود متمایل می سازد. درباره دقت و بررسی در گزینش دوستان، ائمه دین سفارش های اکیدی دارند، چنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید:

من اتّخذ اخا من غیر اختبارا الجأه الاضطرار الی مرافقة الاشرار.

کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می بندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد.

گفتنی است، دوست می تواند خط سیر زندگی انسان را به سوی روشنایی یا تاریکی تغییر دهد، بنابراین دقت در انتخاب شاخص و معیارهای مناسب برای گزینش دوستان راستین جایگاه ویژه ای دارد. از مهم ترین ملاک ها و معیارهای انتخاب دوست به متغیرهای زیر اشاره می کنیم:

الف) بهره مندی از فکر و عقیده سالم

کسانی که از فکر و اندیشه پاک و سالم برخوردارند، دیگران را به صلاح و رستگاری رهنمون می شوند. هر نوجوان و جوانی باید بکوشد که در پگاه تکلیف، گل وجود خویش را با افکار و نیات پاک آبیاری کند تا شاهد طراوت و شادابی روح و روان خویش باشد و در این راه توصیه حضرت علی علیه السلام را آویزه گوش خود سازد که به یکی از یاران خویش به نام حارث همدانی فرمود:

یا حارث و احذر صحابة من یفیل رأیه و ینکر عمله فانّ الصاحب معتبر بصاحبه.

ای حارث، از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دوری کن، همانا آدمی به اخلاق و سیره رفیقش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود.

در حقیقت، دوستان برگزیده همانند اعضای بدن انسانند که باید در حفظ آنها کوشا بود؛ زیرا از دست دادن دوستان خدمت گزار لطمات جبران ناپذیری به دنبال دارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حدیثی به اهمیت حفظ و رعایت دوستان خوب اشاره می کند:

من فقد اخا فی اللّه فکانّما فقد اشرف اعضائه.

کسی که دوست خوب خود را که برای خدا با وی پیوند دوستی داشته است، از دست بدهد، گویا شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است.

ب) آراستگی به خلق پسندیده تواضع

دوستان متواضع و فروتن، لیاقت پیوند دوستی را دارند؛ چرا که این گونه اخلاق و روحیات به دوستان فرد درس تازه ای برای اطاعت و عبادت مخلصانه حق را می دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی، به این امر تأکید می ورزد و می فرماید: «المرء علی دین خلیله و قرینه؛ روش آدمی بر طبق مذهب و سیره دوست و رفیقش خواهد بود».

حضرت علی علیه السلام نیز در هشداری مبنی بر فاصله گیری از دوستانی که صفات ناپسند دارند فرموده است:

لا تصحب الشریر فانّ طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم.

از مصاحبت با مردم شریر و فاسد بپرهیز که طبعت به طور ناخودآگاه بدی و ناپاکی را از طبع منحرف می دزدد، در حالی که تو از آن بی خبری.

همه این توصیه ها و هشدارها برای دوری گزیدن از چنین دوستانی، برای صیانت از دین آدمی است. در کلام نورانی امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «من یصحب صاحب السّوء لا یسلم؛ کسی که با رفیق بد هم نشین شود، سالم نمی ماند و سرانجام به ناپاکی آلوده می شود».

ج) برخورداری از عقل و تدبیر

میزان علم و آگاهی و عقل و اندیشه، به عنوان عامل مهمی در انتخاب بهتر دوست، کمک شایان توجهی دارد. دوست عاقل و آگاه، مایه خوش بختی و رفیق جاهل و بی تدبیر، اسباب ناراحتی و رنج و مشقت است. چه نعمتی بهتر از دوستانی که به هنگام مشاوره، با درایت خود، تمام جوانب کار را در نظر می گیرند و آن گاه با خیرخواهی و دوراندیشی راه درست را می نمایانند و چه گرفتاری ای از این بدتر که شخصی به جای کمک برای برطرف ساختن مشکلات، مانعی دیگر را با سفاهت خود پیش پای آدمی قرار دهد. درباره دوری از رفاقت با افراد نادان، امام سجاد علیه السلام خطاب به فرزندش امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:

یا بنیّ ایّاک و مصاحبة الاحمق فانّه یرید ان ینفعک فیضرّک.

ای فرزندم! از رفاقت با احمق پرهیز کن؛ چون او اراده می کند که به نفع تو قدمی بردارد، ولی بر اثر حماقت و نادانی مایه ضرر و زیانت می شود.

چنان که امام حسن عسکری علیه السلام نیز در پرهیز کردن از رفاقت با چنین دوستانی می فرماید:

«صدیق الجاهل تعب؛ دوست انسان جاهل همیشه در سختی و زحمت است».

پایان این قسمت را با روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام آراسته می سازیم که فرموده است:

دوستان صمیمی سه دسته اند: اول؛ کسی که همانند غذا از ضروریات و لوازم زندگی به حساب می آید و در همه حالات، انسان به او نیازمند است و او رفیق عاقل است.

دوم؛ کسی است که وجود او برای انسان به مانند یک بیماری مزاحم و رنج آور است و او رفیق احمق است.

سوم؛ دوستی است که وجودش نافع است، همانند داروی شفابخش و ضد بیماری و او رفیق عاقل و دارای فکری عمیق و دوراندیش است.

د) خوش نامی

برخی از افراد به پاکی و نجابت و دین داری مشهورند که دوستی با آنان جای شادمانی دارد، ولی بعضی به بدی و زشتی و بی ایمانی شهره هستند و اگر کسی قدرت اصلاح و سازندگی چنین افرادی را ندارد، نباید با آنان طرح دوستی بریزد؛ زیرا بنابر گفته حضرت علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام در وصیت نامه خود:

ایّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فانّ قرین السّوء یغرّ جلیسه.

از مراکز بدنام و محل های مورد تهمت و از مجالسی که مورد سوء ظن هستند، دوری کن؛ به دلیل آنکه رفیق بد، دوستش را فریب می دهد و او را به کار ناپسند تحریک می کند.

پیامبر گرامی اسلام نیز در دوری از چنین افراد و مجالسی می فرماید:

اولی النّاس بالتّهمة من جالس اهل التهمة.

شایسته ترین مردم برای بدنام کردن و ننگ اجتماعی، کسی است که با بدنامان مجالست داشته باشد.

ه) صداقت در گفتار و رفتار

صداقت در گفتار و رفتار، نشانه کمال و اعتدال روحی و روانی آدمی است. کسی که صادق نیست، نوعی رفتار تصنعی و کاذب برای خود انتخاب می کند تا در وادی آن، رفتار و ذات حقیقی خود را بپوشاند. بر این اساس، از دیدگاه روان شناسان این گونه اشخاص از نوعی کمبود و کاستی روحی و روانی رنج می برند، وگرنه کسی که دارای شخصیت متعادل و حقیقی است، نیازی به دروغگویی ندارد. در اخبار و روایت های گوناگون ائمه معصومین علیهم السلام انسان کاذب و دروغگو را به سراب تشبیه کرده اند و دیگران را از دوستی با آنان بر حذر داشته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

ایّاک و مصادقة الکذّاب فانّه کالسراب یقرّب علیک البعید و یبعّد عنک القریب.

از دوستی با انسان کذاب بر حذر باش، چون او همانند سراب است که دور را برای تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می سازد.

یعنی همان طور که سراب، امر واقعی نیست و از دور بیننده را می فریبد، دوستان کاذب نیز واقعیت ها را وارونه می نمایانند.

حدود و قلمرو دوستی ها

بی دقتی در دوست یابی، حسرت و پشیمانی در قیامت را در پی خواهد داست. قرآن مجید تصویر کسانی را که این نوع احساس زیان کاری و پشیمانی می کنند، چنین ترسیم می کند که ایشان می گویند: «یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً؛ ای وای بر من! کاش فلان(فرد گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم». (فرقان: 28)

امام صادق علیه السلام در روایتی ارزشمند، حدود دوستی را به زیبایی بیان فرموده است:

دوستی و رفاقت با دیگران دارای حدودی است، کسی که همه آن حدود را دارا نباشد، او را دوست کامل برای خود انتخاب نکن و آن کس که هیچ یک از آن حدود را ندارد، در حقیقت دوست نیست و آن حدود عبارتند از:

اول ـ ظاهر و باطنش نسبت به تو یکسان باشد؛

دوم ـ زیبایی و زشتی تو را زیبایی و زشتی خود ببیند؛

سوم ـ دست یابی به مال و رسیدن به مقام، رفتارش را نسبت به تو عوض نکند؛

چهارم ـ در باب رفاقت و دوستی از آنچه در اختیار دارد، نسبت به تو مضایقه نکند؛

پنجم ـ هنگام سختی ها و مصایب تو را تنها نگذارد.

همچنین آن امام همام در جای دیگر می فرماید:

هر کس که دو خصلت در او بود، شایسته معاشرت و دوستی است، وگرنه از او دوری کن، دوری کن، دوری کن. گفته شد آن دو صفت چیست؟ فرمود: یکی نماز را به وقت خواندن و به آن مواظب بودن و دیگری همدردی.

اینکه امام سه بار تأکید می کند که دوری کنید، نشانه شدت تأثیرپذیری از صفات دوستان است. چنان که سنایی غزنوی هم می گوید:

;با بدان کم نشین که در مانی ;خوپذیر است نفس انسانی

و یا عارف رومی،(مولوی) می سراید:

;تا توانی می گریز از یار بد ;یار بد بدتر بود از مار بد
;مار بد تنها همی بر جان زند ;یار بد بر جان و بر ایمان زند

و به راستی که نقش دوستان در سعادت و شقاوت انسان بر کسی پوشیده نیست، ازاین رو دقت در انتخاب و معاشرت دوستان بسیار سفارش شده است.

پدیدآورنده: اقبال حسینی نیا
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:28  توسط یاابا صالح المهدی  | 

اخلاق اجتماعی ـ فرهنگی / پاک سازی جامعه در قاموس قرآن

قرآن، صحیفه نورانی خدا

سخن از نوری است که خاموشی ندارد و چراغی که درخشندگی آن زوال نپذیرد؛ یعنی قرآن.

;قرآن که کتاب آسمانی است ;روشنگر راه زندگانی است
;قرآن که دهد به ما ره راست ;اسرار بزرگ آسمانی است

قرآن، صحیفه نورانی خداست که از هنگام نزول افتخارآمیزش شگفتی های بسیار و ارمغان های پربار در دفتر فرهنگ و تاریخ انسان نگاشت، از همین روی کسانی که به او دل بستند و قرآن چهره بر ایشان گشود، تفسیر هستی را از او آموختند و با او زیستند و با او جاودانه شدند و قرآن، عالم درونشان را صفا بخشید و جهان بیرونشان را آباد کرد و چشمه های دانش را بر گلزار وجودشان جاری ساخت و رازهای مکنون کاینات را بر آنان گفت، وحدت و برادری را ارزانی شان داشت و سروری عالم را بر کف بااقتدارشان سپرد. فرهنگی غرورآمیز و تمدنی دامن گستر و دل انگیز در تاریخ دیانت پدید آمد. هزاران کتاب در رشته های گوناگون دانش از آن نشئت یافت و صدها رساله درباره این گنجینه لایزال الهی به بار نشست و میراث مسلمانان گردید. امروز نیز قرآن همان چراغ روشنایی بخش و احیاگر است که آن اعجازها را پدید آورد. «حکمت او لایزال و قدیم، ظاهرش دلربا و نهانش ژرف و بی کرانه است، شگفتی های آن فرجام ناپذیر و تازگی هایش بی پایان است و تاریکی ها جز بدان روشنا نمی یابد.» انسان امروز از پس سرخوردگی های بی شمار از مکتب های برخاسته زمینی، بیش از هر زمان دیگر نیازمند هدایت وحیانی است.

و چه زیبا تعبیر کرده است مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی علیه السلام که:

قرآن، نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد و دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون های آن خراب نشود، شفادهنده ای است که بیماری های وحشت انگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند و حقی است که یاری کنندگانش مغبون نشوند.

اهمیت جمع و اعمال اجتماعی، در اسلام

به دلیل گستردگی ذاتی برخی واقعیت ها در جامعه و اجتماع و منشأ بودن جامعه در بسیاری امور، اسلام و قرآن به جامعه و جمع و حضور در آن، اهمیت به سزایی داده است تا آنجا که انجام برخی عبادت های باشکوه اسلامی، مشروط به حضور در جمع است و بدون وجود جماعت محقق نمی شود؛ همچون نماز جمعه، حج، نماز جماعت، نماز عید فطر و عید قربان که اساسا ماهیت جمعی دارند.

اسلام رهبانیت و عزلت از جامعه و جمع را شدیدا نهی کرده است. قرآن مجید جامعه را می شناسد، آثارش را می داند، سازندگی و قدرتش را یادآور است و اینکه خود، سازنده جامعه مستحکم بر اساس فرد است، به گونه ای که در ظریف ترین و خالصانه ترین ارتباط انسان با خدا یعنی نماز یومیه، بنده عابد و نمازگزار در سوره «حمد» می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک و یاری می خواهیم.» به سخن دیگر، در این عبادت و خضوع روزانه «فرد» در میان جمع و با زبان جمع معبود خویش را می ستاید و با زبان جمع از او کمک می جوید. خداوند به او می آموزد که در جمع عبّاد و مالکان طریقش او را عبادت کند و با زبان جمع از معبودش یاری بخواهد و تنها خود را نبیند و تنها به خود نیندیشد.

جامعه سازی در قرآن کریم

قرآن کریم افزون بر پرورش وجودی فرد و جهت دادن به او و عنایت به شخصیت او، جامعه را نیز می سازد، جهت می بخشد و به آن عنایت دارد. جامعه اسلامی بر مبنای توحید و برخاسته از یگانه پرستی و در حرکت به سوی اللّه است. خداوند در قرآن می فرماید:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها. (آل عمران: 101)

و به ریسمان و حبل خدا همگی چنگ زنید و متفرق نشوید و یاد آرید نعمت خداوند را بر خود آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، سپس بین قلوب شما الفت افکند؛ پس به خاطر این نعمت خداوند با هم برادر شوید و بر لب پرتگاهی از آتش بودید که خداوند به وسیله اسلام شما را از آن نجات داد.

مضمون آیه این است که جامعه را بر اساس توحید بنا نهید، یعنی محور جمع شما «حبل اللّه» باشد و از این جامعه فاصله نگیرید و فرد فرد و نامرتبط و با آرای جداگانه زندگی نکنید که اگر این محور اصیل فراموش شود، جامعه به تفرقه و پراکندگی دچار می شود. این حرکت گواه بر این حقیقت است که شما پیش از ورودتان به جامعه توحیدی، با هم دشمن بودید و نیروهایتان صرف نابودی یکدیگر می شد و آنچه به نام جامعه داشتید، ورطه هولناکی بر لب آتش بود؛ یعنی در واقع جامعه ضدتوحیدی غیرالهی، جز آتش سوزانی برای به کام گرفتن افراد و هلاک کردن آنها نیست. بنابراین، توحید و ایمان به خداوند واحد است که نیروهای فردی را جهت می دهد و هم سو می کند و اینها همانند قطرات فراوان آب و سیلاب هستند که اگر جامعه تشکیل شود و به خود واگذار شود و هدایت نگردد، به جای عمران و آبادانی به تخریب منجر می شود، ولی با هدایت صحیح سازندگی عظیمی به بار می آید.

وظیفه مسلمانان در تشکیل جامعه ای با فرهنگ اسلامی

قرآن، مردم را به ساختن جامعه و پدید آوردن روح جمعی دعوت می کند و آنها را بی تفاوت نسبت به جامعه، رها نمی سازد که اگر خواستند، به میل خود در جامعه حاضر شوند و اگر نخواستند، از آن کناره گیرند، بلکه آنها را به حضور در جامعه و فعالیت در جهت پیشرفت آن امر می کند تا جامعه ای سالم بر اساس روح توحید و آیه« اعتصموا بحبل اللّه...» به وجود آید و آنان را به سوی «تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ» فرا می خواند و رسولان، عدالت را در جامعه زنده می کنند. آیه های «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: 25) و «جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ» (بقره: 143)، گویای آن هستند که اسلام روح جمعی را از خارج خود عاریه نمی گیرد، بلکه خود، به وجود آورنده آن است، زیرا جعل امت می کند؛ یعنی روح جمعی و حیات اجتماعی اسلامی را خود به وجود می آورد.

عبرت آموزی از تاریخ وسیله ای برای اصلاح اجتماعی

از دیدگاه قرآن، سرنوشت ملت ها و حوادث تاریخ به یکدیگر شبیهند. می شود از مطالعه در زندگی پیشینیان سرنوشت آینده را رقم زد، ازاین رو می بینیم بخشی از قرآن به نقل قصص و تاریخ پرفراز و نشیب اقوام و ملل گذشته اختصاص دارد و به مردم فرمان می دهد که در زمین سیر کنند و در آیینه تاریخ ملل و اقوام پیشین بنگرند.

قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ. (آل عمران: 137)

پیش از شما ملت هایی وجود داشت (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خودشان در سرنوشت هایی که داشتند)، پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان آیات خدا چگونه بود.

خداوند در سوره یوسف، نقل داستان اقوام پیشین را مایه عبرت خردمندان می شمارد: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ؛ به طور قطع در نقل داستان آنان عبرتی برای صاحبان خرد است». (یوسف: 111)

حضرت علی علیه السلام در نامه ای که برای حارث همدانی نوشت، به شباهت سرنوشت اقوام به یکدیگر که در آن اصل عبرت پذیری نهفته است، چنین تأکید می کند: «از حوادث گذشته دنیا برای باقیمانده آن عبرت گیر؛ زیرا که بعضی از آن شبیه بعضی دیگر است.» ازاین رو، برای داشتن جامعه سالم و بانشاط باید افراد آن، علم و آگاهی کامل داشته باشند و از سرگذشت پیشینیان برای داشتن چنین جامعه ای عبرت گیرند.

نقش رهبری در هدایت و ضلالت جامعه

تاریخ اقوام و ملل گذشته و حال نشان می دهد که روحیات هر ملت نمایانگر شخصیت و طرز تفکر و سیاست های رهبر آن ملت است. اگر او خردمند، دانش دوست، مدبر، مربی، دادگستر، عارف، متقی، خیرخواه و... باشد، ملت نیز منعکس کننده کردار او خواهند بود و اگر او خودخواه، ستمگر، عیاش، بی تدبیر و ... باشد، ملت نیز خواه ناخواه تاحدودی صفات زشت و اعمال ناپسند را از او خواهند پذیرفت. اینکه می بینیم حکومت سامانیان در برابر اعراب شکست می خورد و جمهوری اسلامی در برابر استکبار و مستکبران جهانی چون کوه استوار می ماند، بر پایه اصل رهبری های درست و نادرست حکومت ها بر ملت هاست. بنابر اعتقاد شیعه، امام باید از ناحیه خدا منتخب و دارای مقام عصمت باشد و از لحاظ فضایل نفسانی و کمالات انسانی، از همه مردم زمان برتر باشد و اگر چنین رهبری که مفسر و پاسدار قانون است، از ناحیه خدا و پیامبرش تعیین نمی گردید، اسلام ناقص می ماند و رسالت پیامبر انجام نمی گرفت و کفار که به نابودی و از بین بردن آن چشم داشتند، به آسانی دست به کار می شدند، ولی با تعیین علی بن ابی طالب علیه السلام به جانشینی پیامبر و پاسداری از اسلام و اعلام آن در غدیر خم، حقیقت رسالت ابلاغ گردید:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته... .» (مائده: 67)

و با این عمل، هم اسلام کامل شد و هم کفار از نابودی آن مأیوس گردیدند که همه اینها پی آمدهای نقش رهبری است. اگر می بینیم حسین بن علی علیه السلام هنگام قیامش بر ضد یزید، همه انتقادش را متوجه او می کند و ازفساد عمومی که از این رهگذر دامن گیر جامعه اسلامی شده است، سخن می گوید و نیز می فرماید: «با رهبری یزید دیگر فاتحه اسلام را باید خواند.» و در جای دیگر می فرماید:

«زندگی با ستمگران را جز ننگ و شهادت در راه خدا را جز سعادت نمی دانم.»، همه این اهتمام ها به خاطر تأثیر عظیمی است که نقش رهبری بر خوش بختی و بدبختی جامعه دارد.

رسیدن به قرب الهی، هدف جامعه دینی

جامعه تکامل یافته و اصیل، جامعه ای است که افراد آن به ارزش های والای انسانی برسند و سعادتمند واقعی گردند و برای ایجاد یک جامعه سالم و الهی تلاشی پی گیر داشته باشند و در غیر این صورت، چنان که اصالت اجتماع در تمدن غربی حکم می کند، شاهد جامعه ای عقیم خواهیم بود. بنیان گذاران تمدن غرب، بنای مدنیت شان را بر اساس اصالت اجتماع معماری کرده اند و دست یابی به هر کمال را در هر بعدی از ابعاد انسان مرهون این اصل دانسته اند و آموزش و پرورش خود را نیز بر طبق آن تنظیم ساخته اند. هدف اصلی آنان تنها، سعادت و کمال جامعه است و طبیعی است که رسیدن به سعادت اجتماعی مفروض، گاهی مستلزم محرومیت بعضی از افراد از سعادت فردی است. بنیان گذاران این مکتب ها برای تحمیق و بهره کشی بی چون و چرا، دست به تلقین های مسموم کننده زده و می زنند و می گویند: انسان های فداکار با فداکاری خویش یاد نیک و خوش نامی را در تاریخ بر جای می گذارند و مایه مباهات و افتخار جامعه شان می گردند! ولی این خود، خرافه ای اغفال کننده است؛ چه آنکه باید پرسید: مکتب شما که مکتبی مادی است و به ماورایی معتقد نیست، چگونه فرض می کنید که انسان فداکار که هستی و حیات وی باطل و نابود شونده صرف تلقی گردیده است، پس از بطلان و نابودی، از یاد و نام نیک بهره مند می شود. آری، فقط مکتب توحید و قرآن است که پرده ابهام را دریده و معتقد است که پهناوری هستی در گستره تنگ ماده و طبیعت محدود نمی شود، بلکه هستی دربر دارنده شهود و غیب و دنیا و آخرت است و غایت سیر انسان، قرار در صراط مستقیم«الله» است و زندگی مادی جز بازی کودکانه و آرایش سفیهانه و خودستایی ابلهانه چیز دیگری نیست و جملگی اینها در طریق لقاء الله و وصول به کل الکمال واقع شدن و کل الکمال در لقاء الله تعالی در «قلب سلیم» و انقیاد و طاعت حق است و تمام معیار شقاوت و حرمان از لقاء الله، سرپیچی و عناد در برابر حق است و فدا کاری و قربانی در راه حق و هستی خویش را باختن و فناء فی الله شدن، عین وصول به ریشه هستی و لقاء بالله است.

پدیدآورنده: شکیبا سادات جوهری
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:26  توسط یاابا صالح المهدی  | 

اخلاق زیستن از منظر امام علی(ع)

از آنجا که بایستی سرمازدگان را آتش افروخت و رهروان را راهی روشن نمود و این جز به راهنمایی راه شناسان و اقتدای به خوبان و سالکان طریق حق میسر نیست؛ نیکو است تا مروری و لو کوتاه بر وصف یکی از الگوهای اخلاقی از زبان علی(ع) داشته باشیم تا اگر بناست در زندگی الگویی اخلاقی برگزینیم معلوم شود که به کدام سمت باید رفت. جملات زیر بر اساس یک احتمال در مورد جناب ابوذر غفاری است که حضرت او را عنوان برادر خود دانسته می­فرماید:

«مرا در راستای حق برادری بود که کوچکی دنیا در چشمش، او را در چشم شکوه ویژه ای می­بخشید. او از چیرگی شکم خویش آزاد بود، پس نه به آنچه نداشت گرایش و خواهشی داشت و نه در مصرف آن چه می­یافت، به زیاده روی می­پرداخت. در بیشتر عمر خویش ساکت بود، اما گاهی که به سخن لب می­گشود، دیگر سخنوران را صیدای سخن نبود و بر شراره‌های پرسش پرسش‌گران آب می­افشاند و سوز تشنگی شان را فرو می­نشاند. او به ظاهر تکیه می­نمود، ولی اگر برخوردی جدی در میان بود، به‌سان شیر بیشه می­خروشید و چونان ماران بیابان بر دشمن می­پیچد. برهان خویش را جز در دادگاه صالح طرح نمی­کرد. چنین خو گرفته بود که هیچ کس را بر آنچه در موردش امکان توجیهی باشد، پیش از شنیدن آن پوزش سرزنش نکند. از هیچ دردی جز به هنگام برطرف شدندش نمی­نالید. آنچه می­گفت، می­کرد و آنچه نمی­کرد، نمی­گفت. اگر در سخن امکان شکستن بود، هرگز در سکوت شکست پذیر نبود. بر شنیدن آزمندتر از گفتن بود. و سرانجام بر سر هر دو راهه، از آن روی برمی­تافت که با هوس‌هایش سازگارتر می­نمود.» (نهج البلاغه، ترجمه معادیخواه، کلمات قصار،290).

تصویب برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق در جلسات شوراهای گروه‌های معارف اسلامی مناطق مختلف دانشگاهی

· به همت شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامی، اردوی علمی ـ فرهنگی اساتید معارف اسلامی آن منطقه، در اردوگاه باغرود نیشابور، برگزار شد.

در این گردهمایی کمیسیون‌های تاریخ اسلام، متون اسلامی، معارف اسلامی، اخلاق اسلامی، ریشه‌های انقلاب و وصایای امام (ره) تشکیل و در خصوص شناخت موانع ارتقاء تدریس، بیان مشکلات تدریس و عوامل موثر در ارتقاء کیفیت تدریس بحث و بررسی شد. در ادامه، در میز گردی با حضور دبیر منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامی، جناب دکتر حلمی، مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق، جناب حجت الاسلام موسوی و مسئول گزینش عمومی معاونت، حجت الاسلام مبشری به پرسش‌های اساتید پاسخ داده شد.

· دومین نشست شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامی، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی معاونت در تاریخ 22/6/80 در واحد رودهن برگزار شد.

در این جلسه پس از ارائه گزارش مکتوب و توضیحات شفاهی مدیران محترم گروه‌های معارف اسلامی منطقه، در خصوص تأمین اساتید مجاز و حذف اساتید غیر مجاز، تکمیل پست‌های عضو هیأت علمی در خصوص برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای رای گیری و تمام موارد به تصویب رسید.

· شانزدهمین جلسه شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 8 دانشگاه‌های دولتی، در مرکز آموزش عالی فنی مشهد، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیران محترم گروهای معارف اسلامی در تاریخ 29/6/80 برگزار شد.

در این جلسه ضمن بحث و بررسی در خصوص نتیجه ارزیابی‌های انتخاب استاد نمونه و در خصوص محتوای همایش اخلاق اسلامی بحث و بررسی صورت پذیرفت. در پایان این جلسه، برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق به بحث گذارده شد که تصویب آن‌ها به جلسه بعدی موکول گردید.

· دهمین جلسه شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 7 دانشگاه‌های دولتی در کرمان، با حضور دبیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیر اداره امور گروه‌های معارف اسلامی حجت‌الاسلام‌والمسلمین رکن الدینی و با حضور مدیران گروه‌های معارف اسلامی آن منطقه در تاریخ 13/7/80 برگزار گردید در این جلسه، ضمن بحث و بررسی پیرامون وظایف شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه، به مشکلات و موانع ارتقاء کیفی و کمی اساتید پرداخته شد. همچنین در این جلسه، اجرای برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق به تصویب رسید.

· سومین نشست شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 4 دانشگاه آزاد اسلامی، با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی معاونت و مدیران محترم گروه‌های معارف اسلامی در تاریخ 17/7/80 در واحد نجف آباد برگزار گردید. در این نشست، ضمن بحث و بررسی در خصوص مشکلات گروه‌های معارف اسلامی منطقه، برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق تصویب و تاریخ برگزاری نشست و کارگاه‌های آموزشی منطقه معین گردید.

· اولین نشست شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 5 دانشگاه آزاد اسلامی، در محل دبیرخانه منطقه در اراک، در تاریخ 18/7/80 برگزار گردید. در این نشست که جناب آقای خواجه پیری دبیر منطقه و حجت الاسلام و المسلمین راغبی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در منطقه 5 و مدیر اداره امور گروه‌های معارف اسلامی معاونت حضور داشتند، آقای خواجه پیری ضمن استقبال و اعلام آمادگی از طرح و برنامه‌های دفتر هماهنگی شورای مناطق، بر اهمیت دروس معارف اسلامی و لزوم اعتلای علمی و عملی اساتید معارف مطلبی بیان داشت همچنین در این جلسه جناب حجت الاسلام والمسلمین راغبی با تأکید بر لزوم فعالیت‌های فرهنگی توسط گروه‌های معارف، خواستار تشکیل نشست مشترک مدیران گروه‌های معارف با منطقه با مسئولین دفاتر فرهنگ شد.

· اولین نشست شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 4 دانشگاه‌های دولتی در سال 80 و در دانشگاه اصفهان با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مسئول گزینش عمومی و با حضور مدیران منطقه در تاریخ 18/7/80 برگزار گردید. در این نشست پس از گزارش مدیر منطقه از وضعیت شورا در سالهای گذشته و وضعیت کنونی دانشگاه‌های اصفهان و علوم پزشکی، مدیران، وضعیت گروه‌های خود را تشریح کردند. سپس در مورد برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای مناطق بحث و بررسی به عمل آمد و به تصویب رسید.

· دومین نشست شورای گروه‌های معارف اسلامی منطقه 2 دانشگاه آزاد اسلامی، در واحد اهر و با حضور مدیر دفتر هماهنگی شورای مناطق و مدیران گروه‌های معارف اسلامی منطقه در تاریخ 23/7/80 برگزار شد.

اهم عناوین مطرح شده در این نشست 1 ـ مشکلات جذب هیأت علمی، 2 ـ مشکلات حل نشده گروه‌های معارف اسلامی منطقه، 3 ـ بحث و بررسی در خصوص برنامه‌های پیشنهادی دفتر هماهنگی شورای منطقه.

پدیدآورنده:
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:22  توسط یاابا صالح المهدی  | 

روانشناسی آموزشی اخلاق، ارزش‌ها و دین

دکتر حسین لطف آبادی

باعث افتخار است که در خدمت اساتید محترم مهمترین مسئله بشری یعنی اخلاق و دین، لحظاتی را به بحث بپردازم. تلاش دارم تا در این فرصت، ترکیبی از روانشناسی، روانشناسی تربیتی با اندکی فلسفه و عرفان و آنچه به عنوان دریافت خودم از روانشناسی شکل گیری رشد اخلاق و ارزش‌های دینی، خاصه برای جوان‌ها به ذهنم می­رسد، به سمعتان برسانم. اجازه دهید صحبتم را با ابیاتی از مولانا شروع کنم:

مرغ خویشی، صید خویشی، دام خویش

صدر خویشی، فرش خویشی، بام خویش

جوهر آن باشد که قائم با خود است

آن عرض باشد که فرع او شد است

گر تو آدم زاده ای چون او نشین

جمله ذرات را در خود ببین

چیست اندر خم که اندر نهر نیست

چیست اندر خانه کاندر شهر نیست

این جهان خم است و دل چون جوی آب

این جهان حجره است و دل شهر عجاب

بت شکن بوده است اصل اصل ما

چون خلیل حق و جمله انبیاء[i]

مغز را خالی کن از انکار یار

تا که ریحان یابد از گلزار یار[ii]

پس به صورت عالم اصغر تویی

پس به معنا عالم اکبر تویی[iii]

کم نشین بر اسب توسن بی لگام

عقل و دین را پیشوا کن ای غلام[iv]

اخلاق و دینداری مقوله ای است که از آغاز زندگی آدمی و بلکه پیش از آن شروع می­شود و تا آخرین لحظه زندگی در حال رشد و تحول است. پیش از آغاز زندگی یک دستگاه فطری، طبیعی و ژنتیکی قوی از پدر و مادر و شخصیت آنها به صورت عوامل مادر زادی، ژنتیکی، فطری و عوامل غیبی وجود دارد که در آدمی تاثیر می­گذارند. هر کسی در این جهان آنگونه که مشیت اوست شکل و شمایل خاصی پیدا می­کند و در روند تحولات بعدی خودش بر حسب اینکه در کدام شرایط زندگی اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و تاریخی زندگی می­کند به شکل و صورتی خاص در می­اید. بنابراین، مقوله شکل گیری افراد، خیلی فراتر از آن روانشناسی است که موضوع بحث ماست؛ چرا که از یک سو موضوع فطرت، طبیعت آدمی و ژنتیک را در بر می­گیرد و از سوی دیگر چگونگی اجتماعی شدن آدمی و فرهنگی که در آن رشد می­کند را شامل است.

اگر بخواهیم درباره روانشناسی رشد اخلاقی صحبت کنیم، خواه ناخواه باید روانشناسی تحول آدمی را از ابعاد و جهات گوناگون مورد بررسی قرار دهیم تا بتوان تاثیراتی را در فرد گذاشت، تا خودش را رشد دهد و به تکامل لازم برسد. مهمترین مسئله بشر کنونی، مسئله اخلاق، ارزش‌ها و دین است؛ مسئله شخصیت و کیفیت هویت اوست. این مقوله ای است که من از خودم در نمی­آورم بلکه سخنی است که از چند قرن پیش همه انبیاء الهی و اولیای دین و همین طور حکمای بزرگ، فلاسفه، معلمان اخلاق و معلمان علوم دیگر به ما یاد داده اند. اقتصاد، صنعت، علوم، روابط اجتماعی و غیره همه از شخصیت انسانها نشأت می­گیرد و این شخصیت آدمی است که باید درست تربیت شود. اندیشه، قلب، زبان، رفتار، احساس، وجدان، خواست‌ها، آرزوها و اهدافی که او در زندگی خودش دارد؛ اینها چیزهای مهمی است که باید به آنها توجه کرد. مقوله اخلاق مقوله بسیار بزرگی است.

حالا ببینیم که در جهان دانش، راجع به چگونگی رشد اخلاق چه چیزهایی گفته شده است.

روانشناسی بیش از سایر علوم در مقوله چگونگی رشد اخلاقی بچه‌ها و جوان‌ها سخن دارد. رشد اخلاقی در نوجوانی و جوانی با چندین مشکل بزرگ مواجه است؛ که اولین مشکل آن این است که بسیاری از ارزشهای اخلاقی را فرد در طول مثلاً پانزده سال زندگی پیشین خودش یاد گرفته، وقتی وارد جامعه می­شود با یک مجموعه از مشکلات و تعارض‌ها روبرو خواهد شد. به او گفته اند دروغ نگو، ولی می­بیند که بسیاری دروغ می­گویند. به او گفته اند دزدی بد است، می­بیند که خیلی‌ها دزدی می­کنند، به او گفته اند تجاوز به حقوق دیگران بد است او می­بیند که همه به حقوق دیگران تجاوز می­کنند. شما اگر یک ساعت در خیابان‌های مشهد یا تهران و یا در جاهای دیگر رانندگی کنید، صد هزار دفعه به حقوقتان تجاوز می­شود. این بیماری بزرگی است که هیچ کس در خط خودش حرکت نمی‌کند و به حق خودش قانع نیست. این تعارض‌ها تعارض‌های بزرگی است. جوان روح شیر می­خواهد که در یک محیط مملو از مشکلات، بتواند اخلاق، دین و ارزشهای خودش را نگهدارد. در دانشگاه، منِ معلم بین او و دیگری تبعیض قائل می­شوم، حرمتش را نگه نمی­دارم، سلامش نمی­کنم حتی سلامش را پاسخ نمی­دهم. وقتی در اتاقم وارد می­شود خودم را بزرگ می­گیرم، از او جلو می­افتم، آدم دست دوم حسابش می­کنم. خوب او حس می­کند، پس آن همه درس‌هایی که راجع به انسانیت به من گفتید چه شده؟ می­بیند که من دیر می­ایم، زود می­روم، جدی نیستم، بر سرکار خودم شوق یادگیری را در او نمی­انگیزم. مواجه شدن با تعارض‌های موجود در محیط زندگی، اخلاقی زندگی کردن را از ما و فرزند ما می­گیرد.

مسائل اخلاقی جوانها از چند جهت از نظر روانشناسی تربیتی قابل مطالعه است؛ یکی انگیزه اخلاقی است. که فرد باید به رفتار، کلام، احساس و روح اخلاقی اولویت دهد و تا کسی این انگیزه در وجودش ایجاد نشده باشد، مسلماً اولویت درجه اول را به اخلاق و رفتار حسنه نخواهد داد. دیگری این است که فرد بتواند استدلال صحیح اخلاقی ارائه کند. روانشناسی غربی در مقوله اخلاق، مسئله قضاوت اخلاقی، تفکر اخلاقی، ظرفیت فکر برای اخلاقی اندیشیدن را بحث کرده و تمام روانشناسان غربی در بررسی مسائل اخلاقی همه چیز را به مقوله قضاوت اخلاقی فیصله داده اند و این مشکل بزرگی است؛ اما در عین حال معنای این مطلب این نیست که، اخلاق با تفکر آدمی رابطه ندارد؛ من باید بتوانم ضمن اینکه استدلال اخلاقی می­کنم، رفتار اخلاقی هم داشته باشم، ولی اگر انگیزه اخلاقی نداشتم به رفتار اخلاقی اولویت نداده ام و در نتیجه عمل اخلاقی از من سر نمی­زند. بنابراین علاوه بر قضاوت و تفکر اخلاقی، ما به یک انگیزه اخلاقی نیز نیاز داریم. عنصر مهم دیگر این است که فرد باید یاد بگیرد در موقعیت‌های متفاوت رفتارهای متفاوتی داشته باشد. در برخورد با یک کودک رفتار اخلاقی درست آن است که، سرپا نایستم چرا که قدش پنجاه سانت یا حداکثر نود سانت است، باید بنشینم چرا که اگر بالاتر از او ایستادم او از من می­ترسد؛ رفتار اخلاقی درست این است که من بنشینم به گونه ای که صورت من تقریباًَ روبروی صورت این کودک سه یا چهار ساله باشد. ولی همین کار در مورد کارگر و کارفرما شاید درست نباشد. بنابراین اینگونه نیست که یک رفتار معین، از نظر اخلاقی همیشه درست باشد. در هر جایی باید رفتار مناسبی داشت. شاید بعضی بگویند که این نان به نرخ روز خوردن است، ولی این طور نیست، بلکه این منتقل کردن رفتار خود با شرایط متناسب با یک هدف معین است. بنابراین یک فرد زمانی می­تواند اخلاقی عمل کند که بفهمد در موقعیت‌های گوناگون چه رفتاری باید از او سر بزند. دیگر اینکه، فرد باید یک احساس و روحیه اخلاقی داشته باشد که بعضی از کارهای ضد اخلاقی را مرتکب نشود. مثلاً بنده وقتی از دانشجویان خودم که در طول سال با آنها آشنا شده ام امتحان می­گیرم، سالن امتحان را ترک می­کنم مطمئن هستم که شاگرد من تقلب نمی­کند، چون در طول ترم با او کار کرده ام و او هم در شأن خود نمی­داند که مرتکب کار غیر اخلاقی بشود.

این چهار مورد؛ یعنی انگیزه، رفتار، تفکر و احساس اخلاقی فرد؛ با هم ارتباط درونی دارند که خود بیانگر همان وحدت عجیبی است که در کل عالم هستی وجود دارد. این جهان دارای وحدت است و ما باید این وحدت را ادراک کنیم. حال جوانی به این سطح از درک برسد آنوقت، می­داند که باید از بدن خودش مراقبت کند، غذا به اندازه مصرف کند، ورزش به موقع انجام دهد، افسردگی نداشته، دارای روحیه قوی باشد و توکل به خدا کند. آن زمان است که تضادی بین بدن و روح و آرمان‌های او وجود نخواهد داشت. این یک وحدت کامل است در تحقیقی که از این جوانها داشتیم( حدود 36 هزار نفر که مربوط به سال اخیر است) در یک جا این نتیجه به دست آمده که، 90% مردم ایران واقعاً مومن به خداوند هستند. لذا آنهایی که می­گویند جوانان از دین برگشته اند به جوانان ظلم می­کنند، چرا که دین داری را باید معنا کرد، دین این است که آدم از خدا بخواهد و به او متکی باشد. همه حرفهای دیگر دنبال همین است. ولی وقتی از همین جوانان در مورد حقوق بشر سئوال می­کنیم، می­گویند: در غرب 50% حقوق بشر رعایت می­شود. اینها نمی­دانند که بین خداشناسی و حقوق بشری که در غرب هست تضاد وجود دارد. این برداشت حاکی از آن است که اندیشه جوان ما منسجم نیست، چون ما به او یاد نداده ایم که منسجم فکر کند. چه می­شود که یک جوان مسلمان خیال می­کند ماهواره بهتر از تلویزیون کشور خودش می­باشد؟ برای اینکه او رشد ندارد، این انسجام اخلاقی و شخصیتی را ما به او نداده ایم که بتواند قضایا را در تمام ابعادش نگاه کند و یک شیوه همه جانبه نگر در برخورد با مسائل داشته باشد. این یک معضل بسیار بزرگی است که ما باید در مورد آن فکر کنیم. نمونه دیگر آنکه ، در یک نظر سنجی که از دانشجویان در رابطه با درسهای معارف شده است، 67% دانشجویان معتقد هستند که دروس معارف اسلامی در رشد آنها موثر بوده و 33% اینگونه فکر نمی­کنند. باید دید چه شده که 33% معتقدند بینش اسلامی در رشد آنها موثر نبوده است.(شجاعت معلمی اقتضاء می­کند که ما در مقابل حق سر فرو آوردیم). شاید یکی از علت‌های مسئله این است که، تاثیر گذاری بر مخاطب در درس معارف، بسیار دشوارتر از درس فیزیک یا ریاضی است. هر قدر علوم پیچیده تر می­شود، دشواری کار بیشتر می­گردد. دشواری تدریس معارف اسلامی در این است که باید در آنجا با شاگرد رفاقت کرد، باید به او محبت کرد و به او نزدیک شد، باید قلب او را تسخیر کرد. دشواری اصلی کار در اینجاست و البته این کار هر کسی نیست. اگر شما به یک جوان که موهای خود را درست کرده است با دید منفی نگاه کنید، باخته اید. باید دانست که معلمی یک هنر است و همه را به یک چشم دیدن کار بسیار سختی است و اتفاق همه کسانی که موفق بوده اند همین طور هستند. شما ببینید وقتی جوانان به خدمت مقام معظم رهبری می­رسند ایشان با اینکه به نظر بنده بزرگترین شخصیت اسلامی این دنیا می­باشند، اما نحوه برخورد ایشان با این جوانان به گونه ای است ک احساس محبت را در دل آنها می­نشاند. ایشان برای جوانان بلند می­شوند، من هم در کلاس باید یک احترام خاصی برای شاگردم داشته باشم تا بتوانم در قلب او نفوذ کنم. گام بعدی اینست که باید سخن او را بشنوم. من فکر می­کنم فاصله ما با دانشجویان زیاد است. این منم که باید بنشینم و خود را در سطح او قرار دهم تا امکان رشد دادن او را فراهم کنم. این یک واقعیت بزرگ در تعلیم و تربیت است که اگر آنرا ادراک نکنیم، نمی­توانیم معلمی کنیم. خود را تا سطح مخاطب پایین آوردن و به تدریج و اندک اندک او را بالا کشیدن، این هنر معلم است وبه طور خلاصه عرض می­کنم که تدریس علومی که با ارزشها، دین و قلب آدمی مرتبط است، تدریس غیر مستقیم است و روش تدریس معارف، روش تدریس غیر مستقیم است. اصل این نیست که شما تاریخ اسلام را بیان کنید اصل این است که با چه حالی تاریخ اسلام را بیان می­کنید. اصل این نیست که بگوئید اخلاق، این اصول را دارد بلکه اصل این است که، ببینید، ریشه آن ارتباط معنوی و وحدت روحانی که بین شما و شاگردتان ایجاد می­شود در چیست؟ آن وحدت روحانی بین شاگرد و استاد است که تاثیر گذار است.

بنابراین وقتی به دین، اخلاق و ارزشها که پیچیده ترین و دشوارترین کار این جهان است می­رسیم، به طور طبیعی یک درصدی از انسانها تاثیر نمی­پذیرند، به این دلیل که عوامل مخالف در بیرون محیط فراوان است. لذا اخلاق فرد به راحتی عوض نمی­شود و در بینش دینی او تغییر ایجاد کردن دشوار می­نماید. از طرف دیگر ممکن است ما کار خودمان را ساده گرفته باشیم. که من فکر می­کنم اینگونه است؛ پژوهش‌های علمی در میان اساتید معارف اسلامی به حد کافی وجود ندارد. مجلات حوزوی و دانشگاهی هم که منتشر می­شود، آنقدر که باید استواری علوم دقیقه را برای تغییر دادن شیوه کار ندارد. شما در روش تدریس دروس معارف، کار جدی نکرده اید. ما باید به شیوه‌های جدید علمی تحقیق کنیم تا بتوانیم علت مشکل را بیابیم. عکس این مسئله هم صادق است. در میان معلمان علوم انسانی نقش شخصیت خود معلم فوق العاده بالا است.

پی‌نوشت‌ها:

.[i] دفتر چهارم مثنوی معنوی، ص 22، س10.

[ii] . همان، ص15 س18.

[iii]. همان، ص 15،س1.

[iv] . همان، ص13 س14.

پدیدآورنده:
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:21  توسط یاابا صالح المهدی  | 

تربیت، اخلاق و تربیت اخلاقی

رابطة تربیت و اخلاق

در هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق موجب شد که مرز مشخصی در گذشته میان این دو تصویر نشود و فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقی بودن به مثابة تربیت یافتگی انگاشته شود چنان که غزالی چنین نگاشت: معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد. [1]

خواجه نصیر الدین طوسی نیز چنین نوشت: تربیت صناعتی است که از طریق آن مدارج عالیه انسانی فراهم می آید و پست ترین مراتب انسانی به کامل ترین رتبه خود می رسند. [2]

از سوی دیگر، جالب است بدانیم بسیاری از صاحب نظران تعلیم و تربیت اسلامی کمتر واژة تربیت را به کار برده اند و به جای آن از واژگان تعلیم، تربیت، تهذیب، تزکیه، تخلق به اخلاق، تأدیب، ریاضت، تدبیر سیاست و .... بهره برده‌اند و این بدان جهت است که واژگان تربیت به معنای آموزش و پرورش متربی و به معنای برانگیختن و فراهم آوردن موجبات شکوفایی و رشد تمامی توانایی و شئون وجودی آدمی، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و یا اخلاق و تربیت را آن چنان درهم تنیده می دانستند که تربیت بدون اخلاق را غیر قابل تحقق می دانستند و با این که باور داشتند تربیت بدون پرتو افکنی اخلاق امری ناصواب و بی سرانجام است .

اما امروزه، جدا انگاری فرایند اخلاق و تربیت تردید ناپذیر است. حال برای تبیین بیشتر تفاوت‌های این دو فرایند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو این دو فرایند را بررسی می‌کنیم.

1ـ تربیت فرایندی بسیار گسترده است و گسترة آن به تمامی ابعاد، توانائی‌ها، قابلیت ها و به همة شئون وجودی آدمی گسترانده شده و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد اما فرایند اخلاق یکی از حیطه‌ها و ساحت‌های تربیت به شمار می‌آید. از این رو می‌توان گفت تربیت اقسام فراوانی دارد و از آن جمله: تربیت بدنی، تربیت عقلانی، تربیت دینی، تربیت اخلاقی، تربیت جنسی، تربیت عاطفی، تربیت عاطفیف تربیت عرفانی، تربیت مدنی، تربیت اجتماعی و ... استاد مطهری دز این باره می‌نویسد: تربیت پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمامی استعدادها و ایجاد تعادل در هماهنگی میان آن‌هاست تا از این طریق متربی به حد اخلقای کمال برسد. [3] و به تعبیر یکی از نویسندگان غربی، تربیت در زمینة جسم و جان و روان انسان است و تمامی زمینه‌های وجود او را در بر می‌گیرد. [4]

2ـ به گفتة برخی از صاحب نظران، تعلیم و تربیت طی قرون متمادی تنها بر ملاحظات فلسفی و اخلاقی مبتنی بوده، امروزه نیز به رغم تسلط دانش بشر در زمینه‌های زیست شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی بر تعلیم و تربیت، باز این نکته آشکارتر شده که علم و دستاورد‌های فنی آن نه تنها کافی نیست بلکه همچنان باید ملاحظات اخلاقی و فلسفی مهم اصلی را در تعلیم و تربیت بر عهده داشت باشد زیرا بررسی اهداف و غایات تربیت نه در صلاحیت علم و نه در حد تکنیک بلکه فقط در صلاحیت فلسفه و اخلاق است. [5]

بر این اساس می‌توان گفت تربیت فرایندی است که با آموزه‌ها و یافته‌ها و با علوم بسیاری از جمله: زیست شناسی، روانشناسی روانشناسی تربیتی، روانشناسی اجتماعی ، جامعه شناسی، جامعه شناسی تربیتی، دین و فلسفه،‌ اخلاق و ... سر و کار دارد و مبانی علمی‌، فلسفی و دینی خود را از یافته‌ها و آموزه‌ها به دست می‌آورد و ملاحظات اخلاقی یکی از مبانی تربیت به شمار می‌آید که با توجه به آنها تربیت شکل می‌پذیرد بدین تربیت می‌توان جایگاه فرایند تربیت را در ارتباط با فرایند اخلاق به دست آورد و تفاوت این دو را واکاوید.

3ـ فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همة ساحت و زمینه‌ها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشی داشته باشد و یا نه ارتباط وثیق و عمیق دارد. در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانه‌ای که از سر علم و عمد و انتخاب و گزینش انجام می‌پذیرد و صبغه ارزشی دارد و نیز با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار ویژه موجب پیدایش آنها شده سر و کار دارد.

4ـ‌ عالمان اخلاق فعل اخلاقی را در برابر فعل طبیعی قرار داده‌اند و گفته اند فعل اخلاقی از حدود کارهای طبیعی و عادی خارج است و با آنها تفاوت دارد و کار تربیتی و فرایند تربیت علاوه بر فعل اخلاقی، فعل طبیعی و رفتار عادی را نیز زیر پوشش دارد. مقصود از فعل طبیعی آن احساس گرسنگی و خواب و استراحت را در پی خستگی و نیز فعالیت‌های روزمره زندگی، پیداست در این کارها آدمی با حیوان مشترک است و کارها و نیز اندیشه‌ها و صفات و میل های مربوطه به این منظور جلب نفع مادی و دفع زیان مادی انجام می‌گیرند. به عبارت دیگر ریشه این گونه افعال سودجویی مادی است و فرایند تربیت تمامی این رفتارهای عادی و طبیعی و نیز رفتار اخلاقی و صفات اندیشه‌های مربوط به آن مختص عالم انسانی و قابل ستایش و ستایش و نکوهش و ریشة آن فضیلت جوئی فطری است. [6]

تربیت اخلاقی

پس از نگاه تحلیلی به مفهوم و معنای تربیت و اخلاق و بیان سخن اهل نظر در این زمینهف اینک این سئوال‌ها پیش روی ماست؛ تربیت اخلاقی چیست؟ تربیت اخلاقی با فرایند تربیت و اخلاق چه تفاوتی دارد؟‌ آیا تربیت اخلاقی به حوزة تربیت مربوط است و یا در حیطه اخلاق جای دارد؟ تربیت اخلاقی چه مقصودی را دنبال می‌کند؟‌ پیش از آن که به این سئوالات پاسخ دهیم ذکر این نکته لازم است ک تربیت اخلاقی در جهان معاصر بسیار مهم دانسته شده تا جائی که پاره‌ای از دانشوران تعلیم و تربیت در مغرب زمین قرن بیستم را قرن تربیت اخلاقی نامیده‌اند. [7] در جوامع دینی و مذهبی نیز تربیت اخلاقی عامل تأثیرگذار در سعادت فردی و اجتماعی دانسته شده و هر چند این عنوان مرکب در آثار دانشمندان مسلمان نیست اما مباحث بسیاری به این فرایند اختصاص داده شده است. نظیر تغییر پذیری اخلاق، تأثیر گذاری تربیت بر اخلاق، شیوه درمان بیماری های اخلاقی، کیفیت تخلق به اخلاق حسنه روش تغییر اخلاق و ... این عناوین در آثار فارابی، ابن سینا، ابن مسکویه، غزالی، فیض کاشانی و ... موجود است. [8] و ما در اینجا فقط به یک عبارت از ابن مسکویه اکتفا می‌کنیم: انسان در پرتو تربیت اخلاقی از رذایل و صفات نکوهیده می‌رهد و به فضایل و خصلت‌های ستوده آراسته می‌گردد، فضایل با تکرار اعمال شایسته به تدریج در نفس رسوخ یافته، رو به افعال نیکو از فرد سر می‌زند و او از انحطاط و پستی رهایی یافته و رو به سوی تعالی می‌نهد. [9] بنابر این آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آمیخته به تربیت اخلاقی است.

پس از میان این مقدمة کوتاه به پاسخ سئوال‌های فوق می‌پردازیم.

مقصود از تربیت اخلاقی فراگیری و عمل به آداب و رسوم اجتماعی نیست زیرا آداب و رسوم غیر از اخلاق است و بدین جهت در هر کشور و در هر منطقه‌ای از جهان آداب و رسوم اجتماعی ویژه‌ای بر اساس ملاحظات نژادی، جغرافیای، مکانی، زمانی ، اقلیمی، قبیله‌ای، گروهی، و ... ظهور و بروز پیدا می کند که در منطقه و مکان دیگر هیچ اعتباری ندارند در صورتی که فرایند اخلاق یافته‌ها و آموزه‌ها و مسایل ریشه دارد و بنیادین اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودی و با واقعیت تکوینی در ارتباط وثیق و عمیق اند.

همچنین مقصود از تربیت اخلاقی تنها به معنای به کارگیری شیوه‌ها و روش‌های تربیتی اعم از خود سازی و یا تربیت افراد نیست. زیرا در فرایند اخلاق نیز شیوة تخلق به اخلاق سخن به میان می‌آید اما آنچه دربارة ماهیت و تعریف تربیت اخلاقی می‌توان گفت این است که تربیت اخلاقی یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است نظیر تربیت اجتماعی، تربیت سیاسی، تربیت جنسی و .... از این رو تربیت اخلاقی در حیطة تربیت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است.

اینک با توجه به نکتة فوق می‌توان تربیت اخلاقی را این چنین تعریف کرد:‌ برانگیختن، فراهم ساختن و بکار بستن ساز و کارهای آموزشی و پرورشی در جهت دریافت گزاره‌های اخلاقی و شناختن و شناساندن فضایل و رذایل و زمینه‌سازی برای ایجاد نگرش و روی آوردن به اخلاق حسنه و تقید و پای بندی و عینیت دادن ارزش‌های اخلاقی به منظور رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، در تبریت اخلاقی تلاش می شود با بهره‌گیری از دانش تعلیم و تربیت و یافته‌های تربیت اهداف اخلاقی را عینیت بخشید.

ارکان این تعریف عبارت است از:‌ 1ـ‌ انگیزش در جهت احساس نیاز نسبت به مسائل اخلاقی و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزه‌های اخلاقی و شناخت فضایل و رذایل. 3ـ التزام، پای بندی و تقید به اخلاق حسنه و اعتقاد به پیراسته سازی دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانایی در جهت عمل کردن اخلاق خوب و توانایی بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گیری بر پایه رسیدن به سعادت و کمال جاودانه.

بنابر این دانش تعلیم و تربیت از داده‌ها و یافته‌های اخلاق بهره می‌گیرد و با ساز و کارهای خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ایجاد می‌کند و در گام نخست آدمی را از خود محوری رهایی می دهد و به او رنگ خدایی می‌بخشد.

و اینک با توجه به تعریف تربیت اخلاقی، تفاوت این فرایند با اخلاق و تربیت نیز مشخص گردید زیرا فرایند تربیت بسیار گسترده است و تمامی قابلیت‌ها، توانایی‌ها و همة شئون وجودی انسان را در بر می گیرد اما تربیت اخلاقی یکی از حیطه‌های تربیت به شمار می آید. پیداست تربیت اخلاقی تربیت برای تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملکات و رفتار اخلاقی و خوبی و بدی آنها سخن می‌گوید.

پی‌نوشت‌ها:

[1] . غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53.

[2] . خواجه طوسی، نصیر الدین محمد، اخلاق ناصری، ص 107.

[3] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 3ـ 9.

[4] . حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 40.

[5] . شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزش و پرورش، ص 62.

[6] . ریچارد پاپکین، کلیات فلسفهف ترجمه دکتر سیدجلال الدین مجتبویف ص 78.

[7] . ر. ک: به تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 20.

[8] . ر. ک : به فاوایی، ابو نصر، الجمع بین رأیی الحکمین، ص 95ـ 97 و نیز، ابن سینا، حسین، شفا، الهیات، ص 429و ابن مسکویه، احمد، ترتیب السعادات، ص 266، 267، غزالی، ابوحامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقی ، مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فیض کاشانی، محسن، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ص 56.

[9] . بهشتی، محمد، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت، ج 2، ص 44.

پدیدآورنده: محمد بهشتی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:17  توسط یاابا صالح المهدی  | 

تربیت، اخلاق و تربیت اخلاقی

رابطة تربیت و اخلاق

در هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق موجب شد که مرز مشخصی در گذشته میان این دو تصویر نشود و فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقی بودن به مثابة تربیت یافتگی انگاشته شود چنان که غزالی چنین نگاشت: معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد. [1]

خواجه نصیر الدین طوسی نیز چنین نوشت: تربیت صناعتی است که از طریق آن مدارج عالیه انسانی فراهم می آید و پست ترین مراتب انسانی به کامل ترین رتبه خود می رسند. [2]

از سوی دیگر، جالب است بدانیم بسیاری از صاحب نظران تعلیم و تربیت اسلامی کمتر واژة تربیت را به کار برده اند و به جای آن از واژگان تعلیم، تربیت، تهذیب، تزکیه، تخلق به اخلاق، تأدیب، ریاضت، تدبیر سیاست و .... بهره برده‌اند و این بدان جهت است که واژگان تربیت به معنای آموزش و پرورش متربی و به معنای برانگیختن و فراهم آوردن موجبات شکوفایی و رشد تمامی توانایی و شئون وجودی آدمی، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و یا اخلاق و تربیت را آن چنان درهم تنیده می دانستند که تربیت بدون اخلاق را غیر قابل تحقق می دانستند و با این که باور داشتند تربیت بدون پرتو افکنی اخلاق امری ناصواب و بی سرانجام است .

اما امروزه، جدا انگاری فرایند اخلاق و تربیت تردید ناپذیر است. حال برای تبیین بیشتر تفاوت‌های این دو فرایند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو این دو فرایند را بررسی می‌کنیم.

تربیت فرایندی بسیار گسترده است و گسترة آن به تمامی ابعاد، توانائی‌ها، قابلیت ها و به همة شئون وجودی آدمی گسترانده شده و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد اما فرایند اخلاق یکی از حیطه‌ها و ساحت‌های تربیت به شمار می‌آید. از این رو می‌توان گفت تربیت اقسام فراوانی دارد و از آن جمله: تربیت بدنی، تربیت عقلانی، تربیت دینی، تربیت اخلاقی، تربیت جنسی، تربیت عاطفی، تربیت عاطفیف تربیت عرفانی، تربیت مدنی، تربیت اجتماعی و ... استاد مطهری دز این باره می‌نویسد: تربیت پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمامی استعدادها و ایجاد تعادل در هماهنگی میان آن‌هاست تا از این طریق متربی به حد اخلقای کمال برسد. [3] و به تعبیر یکی از نویسندگان غربی، تربیت در زمینة جسم و جان و روان انسان است و تمامی زمینه‌های وجود او را در بر می‌گیرد. [4]

2ـ به گفتة برخی از صاحب نظران، تعلیم و تربیت طی قرون متمادی تنها بر ملاحظات فلسفی و اخلاقی مبتنی بوده، امروزه نیز به رغم تسلط دانش بشر در زمینه‌های زیست شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی بر تعلیم و تربیت، باز این نکته آشکارتر شده که علم و دستاورد‌های فنی آن نه تنها کافی نیست بلکه همچنان باید ملاحظات اخلاقی و فلسفی مهم اصلی را در تعلیم و تربیت بر عهده داشت باشد زیرا بررسی اهداف و غایات تربیت نه در صلاحیت علم و نه در حد تکنیک بلکه فقط در صلاحیت فلسفه و اخلاق است. [5]

بر این اساس می‌توان گفت تربیت فرایندی است که با آموزه‌ها و یافته‌ها و با علوم بسیاری از جمله: زیست شناسی، روانشناسی روانشناسی تربیتی، روانشناسی اجتماعی ، جامعه شناسی، جامعه شناسی تربیتی، دین و فلسفه،‌ اخلاق و ... سر و کار دارد و مبانی علمی‌، فلسفی و دینی خود را از یافته‌ها و آموزه‌ها به دست می‌آورد و ملاحظات اخلاقی یکی از مبانی تربیت به شمار می‌آید که با توجه به آنها تربیت شکل می‌پذیرد بدین تربیت می‌توان جایگاه فرایند تربیت را در ارتباط با فرایند اخلاق به دست آورد و تفاوت این دو را واکاوید.

3ـ فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همة ساحت و زمینه‌ها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشی داشته باشد و یا نه ارتباط وثیق و عمیق دارد. در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانه‌ای که از سر علم و عمد و انتخاب و گزینش انجام می‌پذیرد و صبغه ارزشی دارد و نیز با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار ویژه موجب پیدایش آنها شده سر و کار دارد.

4ـ‌ عالمان اخلاق فعل اخلاقی را در برابر فعل طبیعی قرار داده‌اند و گفته اند فعل اخلاقی از حدود کارهای طبیعی و عادی خارج است و با آنها تفاوت دارد و کار تربیتی و فرایند تربیت علاوه بر فعل اخلاقی، فعل طبیعی و رفتار عادی را نیز زیر پوشش دارد. مقصود از فعل طبیعی آن احساس گرسنگی و خواب و استراحت را در پی خستگی و نیز فعالیت‌های روزمره زندگی، پیداست در این کارها آدمی با حیوان مشترک است و کارها و نیز اندیشه‌ها و صفات و میل های مربوطه به این منظور جلب نفع مادی و دفع زیان مادی انجام می‌گیرند. به عبارت دیگر ریشه این گونه افعال سودجویی مادی است و فرایند تربیت تمامی این رفتارهای عادی و طبیعی و نیز رفتار اخلاقی و صفات اندیشه‌های مربوط به آن مختص عالم انسانی و قابل ستایش و ستایش و نکوهش و ریشة آن فضیلت جوئی فطری است. [6]

تربیت اخلاقی

پس از نگاه تحلیلی به مفهوم و معنای تربیت و اخلاق و بیان سخن اهل نظر در این زمینهف اینک این سئوال‌ها پیش روی ماست؛ تربیت اخلاقی چیست؟ تربیت اخلاقی با فرایند تربیت و اخلاق چه تفاوتی دارد؟‌ آیا تربیت اخلاقی به حوزة تربیت مربوط است و یا در حیطه اخلاق جای دارد؟ تربیت اخلاقی چه مقصودی را دنبال می‌کند؟‌ پیش از آن که به این سئوالات پاسخ دهیم ذکر این نکته لازم است ک تربیت اخلاقی در جهان معاصر بسیار مهم دانسته شده تا جائی که پاره‌ای از دانشوران تعلیم و تربیت در مغرب زمین قرن بیستم را قرن تربیت اخلاقی نامیده‌اند. [7] در جوامع دینی و مذهبی نیز تربیت اخلاقی عامل تأثیرگذار در سعادت فردی و اجتماعی دانسته شده و هر چند این عنوان مرکب در آثار دانشمندان مسلمان نیست اما مباحث بسیاری به این فرایند اختصاص داده شده است. نظیر تغییر پذیری اخلاق، تأثیر گذاری تربیت بر اخلاق، شیوه درمان بیماری های اخلاقی، کیفیت تخلق به اخلاق حسنه روش تغییر اخلاق و ... این عناوین در آثار فارابی، ابن سینا، ابن مسکویه، غزالی، فیض کاشانی و ... موجود است. [8] و ما در اینجا فقط به یک عبارت از ابن مسکویه اکتفا می‌کنیم: انسان در پرتو تربیت اخلاقی از رذایل و صفات نکوهیده می‌رهد و به فضایل و خصلت‌های ستوده آراسته می‌گردد، فضایل با تکرار اعمال شایسته به تدریج در نفس رسوخ یافته، رو به افعال نیکو از فرد سر می‌زند و او از انحطاط و پستی رهایی یافته و رو به سوی تعالی می‌نهد. [9] بنابر این آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آمیخته به تربیت اخلاقی است.

پس از میان این مقدمة کوتاه به پاسخ سئوال‌های فوق می‌پردازیم.

مقصود از تربیت اخلاقی فراگیری و عمل به آداب و رسوم اجتماعی نیست زیرا آداب و رسوم غیر از اخلاق است و بدین جهت در هر کشور و در هر منطقه‌ای از جهان آداب و رسوم اجتماعی ویژه‌ای بر اساس ملاحظات نژادی، جغرافیای، مکانی، زمانی ، اقلیمی، قبیله‌ای، گروهی، و ... ظهور و بروز پیدا می کند که در منطقه و مکان دیگر هیچ اعتباری ندارند در صورتی که فرایند اخلاق یافته‌ها و آموزه‌ها و مسایل ریشه دارد و بنیادین اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودی و با واقعیت تکوینی در ارتباط وثیق و عمیق اند.

همچنین مقصود از تربیت اخلاقی تنها به معنای به کارگیری شیوه‌ها و روش‌های تربیتی اعم از خود سازی و یا تربیت افراد نیست. زیرا در فرایند اخلاق نیز شیوة تخلق به اخلاق سخن به میان می‌آید اما آنچه دربارة ماهیت و تعریف تربیت اخلاقی می‌توان گفت این است که تربیت اخلاقی یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است یکی از اقسام تربیت است و به حوزه و قلمرو خاصی از تربیت مربوط است نظیر تربیت اجتماعی، تربیت سیاسی، تربیت جنسی و .... از این رو تربیت اخلاقی در حیطة تربیت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است.

اینک با توجه به نکتة فوق می‌توان تربیت اخلاقی را این چنین تعریف کرد:‌ برانگیختن، فراهم ساختن و بکار بستن ساز و کارهای آموزشی و پرورشی در جهت دریافت گزاره‌های اخلاقی و شناختن و شناساندن فضایل و رذایل و زمینه‌سازی برای ایجاد نگرش و روی آوردن به اخلاق حسنه و تقید و پای بندی و عینیت دادن ارزش‌های اخلاقی به منظور رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، رسیدن به سعادت و کمال جاودانه تربیت اخلاقی نام دارد. بر این اساس، در تبریت اخلاقی تلاش می شود با بهره‌گیری از دانش تعلیم و تربیت و یافته‌های تربیت اهداف اخلاقی را عینیت بخشید.

ارکان این تعریف عبارت است از:‌ 1ـ‌ انگیزش در جهت احساس نیاز نسبت به مسائل اخلاقی و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزه‌های اخلاقی و شناخت فضایل و رذایل. 3ـ التزام، پای بندی و تقید به اخلاق حسنه و اعتقاد به پیراسته سازی دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانایی در جهت عمل کردن اخلاق خوب و توانایی بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گیری بر پایه رسیدن به سعادت و کمال جاودانه.

بنابر این دانش تعلیم و تربیت از داده‌ها و یافته‌های اخلاق بهره می‌گیرد و با ساز و کارهای خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ایجاد می‌کند و در گام نخست آدمی را از خود محوری رهایی می دهد و به او رنگ خدایی می‌بخشد.

و اینک با توجه به تعریف تربیت اخلاقی، تفاوت این فرایند با اخلاق و تربیت نیز مشخص گردید زیرا فرایند تربیت بسیار گسترده است و تمامی قابلیت‌ها، توانایی‌ها و همة شئون وجودی انسان را در بر می گیرد اما تربیت اخلاقی یکی از حیطه‌های تربیت به شمار می آید. پیداست تربیت اخلاقی تربیت برای تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملکات و رفتار اخلاقی و خوبی و بدی آنها سخن می‌گوید.

پی‌نوشت‌ها:

[1] . غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53.

[2] . خواجه طوسی، نصیر الدین محمد، اخلاق ناصری، ص 107.

[3] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 3ـ 9.

[4] . حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 40.

[5] . شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزش و پرورش، ص 62.

[6] . ریچارد پاپکین، کلیات فلسفهف ترجمه دکتر سیدجلال الدین مجتبویف ص 78.

[7] . ر. ک: به تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 20.

[8] . ر. ک : به فاوایی، ابو نصر، الجمع بین رأیی الحکمین، ص 95ـ 97 و نیز، ابن سینا، حسین، شفا، الهیات، ص 429و ابن مسکویه، احمد، ترتیب السعادات، ص 266، 267، غزالی، ابوحامد، احیاء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقی ، مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فیض کاشانی، محسن، الحقایق فی محاسن الاخلاق، ص 56.

[9] . بهشتی، محمد، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت، ج 2، ص 44.

پدیدآورنده: محمد بهشتی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 8:39  توسط یاابا صالح المهدی  | 

روز امور تربیتی و تربیت اسلامی

تعریف و موضوع تربیت

تربیت به معنای پروردن است و با ایجاد دگرگونی به منظور دستیابی به کیفیت مطلوب، حاصل می شود، و با عینیت بخشیدن به کمالات بالقوه به طور تدریجی به دست می آید. اگر پدیده ای جاندار و قابل رشد را، از صورت و حالت نامطلوب به سمت کیفیت مطلوب یا بهتر، کمال بخشیدیم، می گوییم او را تربیت کرده ایم، و استعدادهای بالقوه آن را، برای کمال فعلیت بخشیده ایم. بر اساس این تعریف، موضوع قابل تربیت، پدیده های قابل رشد و تکامل پذیری چون انسان ها، حیوانات و گیاهان می توانند باشند و درغیر این موارد کاربردی ندارد؛ زیرا اشیایی که تمام کمالات بالقوه آنها فعلیت یافته یا فاقد کمالات بالقوه اند تربیت هم نمی پذیرند. به همین دلیل است که واژه تربیت در مورد انسان و حیوان و روییدنی ها که رشد و نمو محسوس دارند، به کار می رود و در هر کدام از این موارد نیز معنای خاصی دارد. در مورد انسان، تربیت به معنای رشد گرایش های متعالی واخلاق نیکو و فعلیت یافتن کمالات بالقوه نفسانی است و درباره حیوانات، رشد غرایز یا عادت دادن آنها به کاری است که مورد نظر تربیت کننده است و در مورد گیاهان، رشد وباروری بیش از حد معمول مراد است که با ایجاد اوضاع مناسب صورت می گیرد.

تربیت در فرهنگ اسلامی

در فرهنگ اسلامی، تربیت در مورد کل نظام هستی مصداق می یابد و همه چیز در راستای تربیت قرار دارد. در قرآن کریم، حدود 970 مورد از خداوند به عنوان «ربّ» یاد شده است و پروردگاری از غیر خداوند، نفی شده است. رب به معنی آفریننده و مدیر پرورنده است. بر اساس آیات قرآن، تربیت بر سراسر نظام هستی حاکم، و همه چیز در حال تربیت پذیری و کمال یابی است و این کار، تنها با اراده خداوند انجام می گیرد. هر موجودی که در حال تربیت است، استعدادهای سابق او به طور مرتب فعلیت یافته، آمادگی های جدید، درنهاد او پدید می آید. کمالی در او تحقق یافته و زمینه، برای پذیرش کمال برتر، فراهم می شود. هر موجود تربیت پذیر در حال حرکت به سوی کمال است.اگر درنظام تکوین، تنها خداوند مربی است، در نظام تشریع هم باید تنها خداوند، مربی باشد، تا تشریع با تکوین هماهنگ شود و انسان در راستای کمال واقعی خود قرار گیرد. بعثت پیامبران و نزول کتاب های آسمانی، برای ایجاد همین هماهنگی و تربیت انسان هاست.

تربیت انسان

در وجود انسان، دو گونه استعداد و توانایی نهفته است: یکی استعدادهای طبیعی، که بدون دخالت و اراده انسان، رشد وفعلیت می یابد. و قانون هدایت عمومی بر آنها حاکم است. دیگری، توانای های معنوی که در پرتو اراده و خواست انسان، فعلیت می یابد و با عینیت یافتن آنها شخصیت حقیقی انسان شکل می گیرد. این استعدادها اصلاح شدنی، و همین ها موضوع تربیت است. در وجود انسان، استعدادهای معنوی فراوانی نهفته است و کمال انسان با رشد صحیح آنها تحقق می یابد. هر کسی در رشد استعدادهای معنوی خود دخالت مستقیم دارد؛ یعنی اگر بخواهد، می تواند استعدادهایش را رشد دهد. از آنجا که برای ارزش های معنوی و کمالات انسان، نهایتی تصور نمی شود، هیچ کسی، هر چند از ارزش های والا و بلندی برخوردار باشد، باز هم از تربیت بی نیاز نیست. این جهات، سبب شده است که انسان بیش از هر پدیده دیگر اصلاح پذیر و تربیت او ضروری باشد.

دانایی مربی

مربی باید انسان را به طور کامل بشناسد. شناخت کامل از انسان ناظر به چنین پرسش هایی است انسان چیست؟ از کجا آمده است؟ برای چه خلق شده است؟ پایان زندگی او چیست؟ کمال او کدام است؟ رابطه او با نظام هستی چگونه است؟ هر کسی برای این سوال ها پاسخ صحیح و روشن داشته باشد، انسان را شناخته، و بر ابعاد وجودی او احاطه علمی پیدا کرده است. شناخت ابعاد وجودی انسان، در تربیت، امری ضروری و حیاتی است. بدیهی است که تربیت انسان به طور کامل، بدون شناخت و آگاهی از کمالات او، غیر ممکن است. کسی که نسبت به انسان و کمالات او و رابطه او با نظام جهان، آگاه نیست، چگونه می تواند انسان را تربیت کند؟

کمالات معنوی مربی

مربی باید کمالاتی را که می خواهد در وجودفرد تربیت پذیر تحقق بخشد خود دارا باشد؛ زیرا فرد تربیت پذیر نخست به کمالات عینی مربی اقتدا می کند و او را به عنوان الگوی عینی کمالات می شناسد. کسی که خود از کمالی برخوردار نیست، نمی تواند دیگران را که برتر از او، یاهمسان اویند تربیت کند.

آگاهی به قانون ها و روش های تربیت

وجود قانون ها و روش های تربیتی و دانستن و به کارگیری آنها امری ضروری و حتمی است. تربیت بدون به کارگیری قوانین تربیت، محقق نمی شود و تلاش مربی، بدون آن ثمر نمی بخشد. به کمال رسیدن هر پدیده، قانون و روش خاصی دارد. انسان هم از آن مستثنی نیست و کمال او را باید در قانون و روش مخصوصی جستجو کرد. کسی که عهده دار تربیت انسان است، باید بهترین را به کار گیرد.

هدف تربیت

هدف از تربیت در مورد انسان، فعلیت یافتن کمالات بالقوه اوست. دگرگونی باید در جهت تعالی او صورت گیرد. نخست باید استعدادهای معنوی انسان مورد توجه قرار گیرد، تا با پدیدار شدن آن توانایی ها، انسان، کامل شود و سپس باید تمام ابعاد معنوی او به طور هماهنگ رشد داده شود؛ زیرا کمال انسان با تربیت یک یا چند بعدتحقق نمی یابد. انسان و جامعه کامل هنگامی پدید می آیند، که تمام استعدادهای معنوی و کمالات بالقوه انسانی، به طور هماهنگ پرورده شود. پس هدف از تربیت، پدید آوردن انسان و جامعه کامل و والاست.

مربیان الهی

خداوند، پروردگار انسان در نظام تکوین است و در نظام تشریع، کار پرورش را به پیامبران و امامان معصوم واگذار کرده است. شروط مربی را در وجود آنها ایجاد کرده و با برنامه ای جامع و بر اساس فطرت، آنان را برای هدایت و تربیت انسان ها مبعوت کرده است. پیامبران وامامان معصوم، مسئولیت تربیت انسان ها را از جانب خداوند بر عهده دارند. کلیه کمالات بالقوه انسانی و شروط مربی در وجود آنها تحقق یافته است و خود هیچ نیازی به تعلیم وتربیت ندارند.

بنابراین، برماست که با پیروی از قوانین حیات بخش انبیا و معصومان علیهم السلام ، جامعه مان را در راستای تعالی و کمال معنوی قرار دهیم.

قرآن، کتاب تربیت

قرآن، ارزش ها و ضدارزش ها را به صورت روشن بیان کرده است و معارف آن، شفا و نور و امید است. هر کسی از آن مددبجوید، امدادش می کند. هر کسی بیشتر با آن مأنوس شود و دستورهای آن را به کار بندد، از توفیق و هدایت بیشتر برخوردار می شود. حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرمایند: بدان، به درستی که این قرآن اندرز دهنده ای است که فریب نمی خورد. راهنمایی است که به بیراهه نمی برد. خبر دهنده ای است که دروغ نمی گوید. هیچ کسی با قرآن ننشست، مگر آن که در برخاستن فزونی یا کاستی یافت؛ به هدایت او افزوده، یا از کوری او کاسته شد. بر این اساس تربیت صحیح انسان نیز از طریق به کار بستن روش های قرآنی تحقق می یابد.

نقش تحرک و فعالیت در تربیت کودک

دین مقدس اسلام تحرک و فعالیت را برای تربیت و رشد کودک از لحاظ جسمی و عقلانی لازم می داند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مربیان گوشزد می کنند که «شیطنت و بازیگوشی کودک به هنگام خردسالی نشانه زیادی عقل او در بزرگسالی است». صالح بن عقبه روایت می کند که از امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که فرمودند: شایسته است کودک به هنگام خردسالی بازیگوش و شرور باشد تا در بزرگسالی صبور و شکیبا شود. سپس فرمودند: شایسته نیست کودک جز این باشد.

تربیت اخلاقی کودکان از منظر روایات

اسلام، پدران و مادران را درامر پرورش اخلاقی فرزندان خویش مسئول می داند و تربیت درست کودکان را از حقوق مهم و اساسی آنان می داند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درباره پرورش اخلاقی کودکان فرمودند: «خداوند رحمت کند پدری را که فرزندش را به نیکوکاری وادارد و به او احسان کند و همراه و همراز وی باشد و او را به دانش و ادب آراسته سازد».

هم چنین امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: «حق فرزند بر تو آن است که بدانی او از توست و نیک و بدی های او دراین دنیا به تو بستگی دارد. بدان که در سرپرستی او تو مسئولی و مورد مؤاخذه قرار می گیری و وظیفه داری فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی [...] و به روش خود در تربیت فرزندت توجه کنی». بر اساس همین مسئوولیت است که امام زین العابدین علیه السلام از پیشگاه پروردگار برای حُسن تربیت فرزندان خود استمداد می کند و می فرماید: بار خدایا! مرا در تربیت و تأدیب فرزندم یاری فرما.

اهمیت تربیت ازدیدگاه افلاطون

تمام امور زندگی بشر به طور مستقیم یا غیر مستیم با امر تربیت ارتباط دارد. زیرا انسان موجودی صاحب اختیار و آزاد است و این اراده و اختیار تحت تأثیر حالات درونی و گرایش های روحی اوست. اگر امیال و کشش های درونی بر اثر تربیت صحیح به مسیر درست و اصولی خود هدایت شود، می توان امید داشت که انسان در صحنه های گوناگون مطابق حق و به روش صحیح عمل کند و اگر اراده او تنها تحت تأثیر امیال و خواهش های نفسانی باشد و هیچ عامل تربیتی آن را کنترل و هدایت نکند، مسلما عملکرد انسان خالی از خطا و اشتباه نخواهد بود. بنابراین، تربیت درست، نقش بسیار سازنده و مفیددر زندگی افراد دارد. از این روست که افلاطون می گوید: بر اثر تربیت، جسم و روح انسان، به بلندتری پایه جمال و کمال می رسد، بنابراین عالی تر و مقدس تر از تربیت، فنی نیست.»

اهمیت تربیت از دیدگاه امام خمینی(ره)

همه کسانی که با زندگی حضرت امام(ره) آشنایی دارند بر این نکته واقفند که حضرت امام پیش از آن که سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آن که به عنوان مرجعی عام زعامت دین و مرجعیت را معنایی تازه بخشد، مربی بزرگ و معلمی نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق از اصول اخلاقی اسلام ومبانی تربیت الهی، هم خویشتن را در میدانِ سختِ مجاهده با نفس وتزکیه دایمی بیازماید و مراحل مختلف آن را در عالی ترین سطوح طی کند و هم به تربیت و تعلیم نسلی همت گمارد که بار اصلی نهضت و انقلاب اسلامی را بر دوش کشیدند. در هر حال، از بررسی مجموعه بیانات و نوشته های حضرت امام(ره) در زمینه تعلیم و تربیت می توان به خوبی دریافت که در دیدگاه آن حضرت هرگونه حرکت سیاسی و اجتماعی بدون توجه به تربیت آحاد جامعه انسانی، تلاشی عقیم و بی نتیجه است. همین طور از دیدگاه آن حضرت اساسا علم آموزی، با همه شرافتی که دارد و آموزش رشته های مختلف علوم، حتی علم اخلاق و توحید، اگر توأم با تربیت صحیح و تزکیه نفس نباشد، به عنوان ابزاری در خدمت قدرتمندان به کار گرفته خواهد شد و نتیجه آن، همان رنج و ستم هایی است که امروز در جوامع صنعتی و سرمایه داری مشاهده می شود.

امام خمینی و تکریم شخصیت افراد

تشویق و تکریم شخصیت افراد، آنان را به ارزش وجودی خود آگاه می کند و آنها را برای کسب کمالات آماده، و پذیرش برنامه های تربیتی را آسان می سازد. گذشته از این که در قدم های اول حرکت به سوی تربیت انسانی، که انگیزه های معنوی و الهی در انسان ضعیف است، تشویق بهترین عامل حرکت و تلاش برای کسب کمالات است.از روش های بارز امام خمینی(ره) احترام به شخصیت افراد و بزرگ شمردن شخصیت انسانی است. ایشان به خصوص بر روی تکریم شخصیت جوانان تکیه ای بیشتر دارد و این برای همگان، به خصوص مسئولان امور تربیتی درس بزرگی است. آن حضرت می فرمایند: «من واقعا گاهی اوقات که می بینم این جوان ها اینطور هستند، من خجالت می کشم که این ها چه می گویند و ماچه می گوییم، این ها چه حالی دارند و ما چه حالی داریم...». ایشان هم چنین می فرمایند: «... من افتخار می کنم، مباهات می کنم به درگاه خدا که در یک همچون مقطع از زمان واقع شدم که جوانان ما این طور هستند...». آن سالک راحل همچنان که خود بالاترین احترام ها و خالص ترین تکریم ها را با زیباترین واژه ها و تعبیرات، نسبت به جوانان پرشور و متعهدی که به سوی جهاد با نفس روی آورده اند مبذول می دارد، از روحانیان محترم سراسر کشور نیز می خواهد تا چنین کنند. ایشان دراین زمینه می فرمایند: «به روحانیون جمیع کشور سفارش می کنم که این جوان ها را تشویق کنند، بروند سراغ این جوان ها، با آنها صحبت کنند، ملاطفت کنند».

تأکید امام بر اعتماد به نفس جوانان

از عوامل مهم موفقیت انسان اعتماد به نفس و شناخت ارزش وجودی خود است. شخصی که به قدر خویش آشنا و به قیمت جوهر وجودش آگاه باشد، هیچ گاه تن به پستی نمی دهد. لذا قدم اول درحرکت به سوی کمال همین است؛ زیرا تا فرد خود را باورنکند و به لیاقت، استعداد و شرف انسانی خود پی نبرد، به سوی تحقق بخشیدن ارزش های انسانی درخود و جامعه پیش نخواهد رفت. امام امت(ره) در این زمینه می گویند: «... آدم های خوب ما می گفتند که به غرب وابسته باشیم، برای این که این مقدار درک نمی کردند که ما می توانیم روی پای خودمان بایستیم و کار کنیم... ما باید به خودمان ثابت کنیم که ما هم آدمیم. لکن مع الاسف دسته بندی ها و تبلیغات چه جور بوده است که ما را به طوری عقب زدند که خودمان را هیچ می دانیم... شما که در دانشگاه هستید و دانشمند و متفکر هستید، جوان های ما را جوری بار بیاورید که خودشان بفهمند که یک چیزی اند. اگر ازغرب هم صنعتی می آید یاد بگیرند، اما غربی نشوند».

نقش تربیتی مادر

بدون شک مادران مؤثرترین عامل درتربیت کودکان به شمار می روند. رفتارهایی که مادر تحت تأثیر عناصر و ارزش های فرهنگی از تولد خود بروز می دهد و آثار روحی که این رفتارها در مادر به وجود می آورد، قبل از کودک دراو اثر می گذارد. کودک قبل از این که به دنیا بیاید و در دوران جنینی متأثر از رفتار مادر است.پس از تولد نیز که در نخستین مدرسه، یعنی دامن مادر، وارد می شود، مستقیما تحت تربیت مادرقرار می گیرد. حضرت امام خمینی(ره) تأثیر دامن مادر را در شخصیت کودکان فوق العاده می دانند و می فرمایند: «دامن مادر دامنی است که انسان از آن باید درست شود. یعنی اول مرتبه تربیت بچه است در دامن مادر؛ برای این که علاقه بچه به مادر بیشتراز همه علائقش هست و هیچ علاقه ای بالاتر ازعلاقه مادری و فرزندی نیست. بچه ها از مادر بهتر چیز اخذ می کنند. آن قدر که تحت تأثیر مادر هستند، تحت تأثیر معلم نیستند، تحت تأثیر استاد نیستند. از این جهت بچه هایتان را در دامنتان تربیت اسلامی [و] تربیت انسانی بکنید تا وقتی تحویل می دهید شما این بچه را به دبستان، یک بچه صحیح تحویل بدهید». در جای دیگر می فرمایند: «مادرها مبدأ خیرات هستند و اگر خدای نخواسته، مادرانی باشند که بچه ها را بد تربیت کنند مبدأ شرّند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه یک امت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و آن بچه موجب هلاکت یک امت بشود».

نقش تربیتی مربی و معلم

بعد از مادر، معلم و مربی نقش بسیار موثری درتربیت و سازندگی روحی کودکان دارند، کار اساسی معلمان این است که دانش آموزان را از ظلمت به سوی نور هدایت کنند نگذارند درذهن و فکر آنها امال و آرزوهایی که منجر به فساد می شود به وجود آید. با توجه به رسالت عظیم معلمان است که امام راحل(ره) شغل معلمی را به شغل انبیا تشبیه می فرمایند. به راستی آن که بیش از هر کس در حیات معنوی انسان مؤثر است، معلم و مربی است و آن کسی که در ضلالت و گمراهی انسان مؤثر است باز هم معلم و مربی است. با توجه به همین نقش است که حضرت امام(ره) می فرمایند: «اگر چنانچه در آموزش و پرورش، یک بچه ای فاسد از کار درآمد، یک بچه ای با اخلاق شیطانی تربیت شد، این بچه امکان دارد که یک کشور را تباه کند، یک انسان های زیادی را تباه کند و تمام شما که مشغول این شغل عظیم هستید، در تمام آنها، هم در خوبی هایشان و هم در بدی هایشان شریک هستید. گاهی شریک جرمید و گاهی شریک نورانیتی که شما ایجاد کردید».

نقش تربیتی صدا و سیما(با تکیه بر دیدگاه امام خمینی«ره»)

حضرت امام خمینی(ره) صدا و سیما را دانشگاه سیاری می دانستند که نفوذی عمیق در شخصیت کودکان دارد. علت این تاثیر از نظرا ایشان چند چیز است: یکی این که تأثیر صدا و سیما، همه گیر است و در همه جا نفوذ دارد؛ دوم این که این رسانه هم دیداری است و هم شنیداری و همزمان کودک از دو منبع شناخت تاثیر می پذیرد؛ سوم این که بچه ها به تماشای تلویزیون علاقه زیادی دارند. با توجه به این ویژگی ها، روشن است که اگر این دستگاه، سالم و تربیت کننده باشد کودکان سالم تربیت می شوند و اگر فاسد باشد، کودکان فاسد بار می آیند.

اراده فردی

با وجود این که اوضاع اجتماعی و فرهنگی و محیط در شخصیت انسان تأثیر فوق العاده ای دارد، انسان محکوم و مقهور نیروهای اجتماعی نیست. انسان به سبب اراده و اختیاری که دارد می تواند راهی جز راه جامعه انتخاب کند و در اصلاح و بهبود جامعه موثر باشد. به همین دلیل قرآن کریم با این که انبیا و اولیا و کتب آسمانی را مربیان و سازندگان فرد و جامعه معرفی می کند، اما نفس انسان را به خود انسان می سپارد و می فرماید: ای اهل ایمان از نفس های خود نگهداری کنید. کلیه مربیانی که برای تعلیم و تربیت انسان می کوشند، همه زمینه ساز و فراهم کننده اوضاع مساعد برای تربیت اند. خود متربی است که بایدبا سعی و تلاش خود، از این اوضاع استفاده کند وبا کسب فضایل اخلاقی، خود را رشد دهد. آنهایی که از نظر تربیت راکد می مانند یا دچار انحراف می شوند، از اراده و توان خود برای ساختن شخصیت الهی و انسانی، بهره نجسته اند.

سفارش تربیتی امام به جوانان

حضرت امام خمینی(ره) برای خواست و اراده فردی، اهیمت زیادی قائلند. در نظر ایشان هر چه انسان جوان تر است، اراده قوی تری دارد و بهتر و قوی تر می تواند خود را بسازد و هر چه انسان پیرتر می شود، این توان انسان نیز کاهش می یابد. امام خمینی(ره) خطاب به جوانان می فرمایند: «شما که اکنون جوانید، نیروی جوانی دارید، بر قوای خود مسلط باشید... اگر به فکرتزکیه و ساختن خویش نباشید، هنگام پیری که ضعف، سستی، رخوت و سردی بر جسم و جان شما چیره شد و نیروی اراده و تصمیم و مقاومت را از دست دادید و بار گناه و معصیت، قلب را سیاه تر ساخت چگونه می توانید خود را بسازید و مهذّب کنید؟».

حضرت امام(ره) سنین پایین را فرصتی حیاتی برای تربیت، دانسته و تهذیب نفس و اصلاح را عمدتا از خود انسان خواسته اند. هم چنین ابزار و منابع شناختی را که خداوند به انسان عطا فرموده است یادآوری می کنند و از آنها به عنوان امانات الهی و از جوانان به عنوان امانتدار، نام می برند. بنابراین از همان دوران کودکی، به ویژه از دوره دبستان، باید این آگاهی و روحیه را در افراد پرورش داد که اولاً انسان از استعدادی قوی به نام «اراده» برخوردار است، ثانیا می تواند با استفاده از همین نیرو، خوبی ها، زیبایی ها و صفات انسانی را کسب کند و زشتی ها و صفات زشت را از خود دور سازد.

تربیت اخلاقی نوجوان

دل نوجوان در ابتدا برای پذیرفتن هر نوع تربیت آماده است و به زمین آماده ای می ماند که استعداد رویش هر گیاهی را دارد و هر چه به او داده شود می پذیرد و در خود رشد می دهد. از این رو، مربی بایددراین قلب پاک و آماده بهترین بذرهای اخلاقی و تربیتی را بپاشد. از احادیث بر می آید که نوجوان دراین دوره از زندگی به مرحله ای از رشد عقلی می رسد که ارزش ها را به خوبی درک می کند. امام صادق علیه السلام در سفارش به تربیت نوجوانان می فرمایند: مسائل اعتقادی آنان رامحکم کنید تا مورد هجوم منحرفان قرار نگیرند. همچنین می فرمایند: «احادیث معصومان علیهم السلام را به نوجوانان خود بیاموزید، پیش از آن که مخالفان گمراه بر شما پیشی گیرند و سخنان نادرست خود را در ضمیر پاک آنان جای دهند و گمراهشان سازند». حدیث یاد شده حاوی نکته تربیتی جالبی است: نوجوان در پی این است که امیال درونی خود را اشباع کند. از این رو بایدکوشید تا این نیاز فطری او ازراه درست برآورده شود تا در دام گمراه کنندگان قرار نگیرد. برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی باید از این سخن الهام گرفت و مربیان اسلامی به فکر تغذیه فکری و عقیدتی نوجوانان برآیند و در تربیت اخلاقی آنان همت گمارند.

مراحل رشد و تربیت از منظر ابن سینا

از ویژگی های مهم آرای تربیت ابن سینا، اعتقاد به تعلیم و تربیت متناسب با رشد کودک است. مراحلی که از سخنان وی استفاده می شود شش مرحله است. ایشان درمرحله اول چنین می گوید: «اولین حق کودک بر پدرو مادرانتخاب نام نیکو است. سپس دایه ای انتخاب کند که نادان یا بیمار نباشد؛ چون شیر در تربیت و رشد کودک تأثیر دارد». مرحله دوم، پس از بازگرفتن کودک از شیر مادر آغاز می شود و ناظر به بازی و تربیت اخلاقی کودک است. شیخ الرئیس معتقد است که تربیت جسمی و روانی کودک بایدهماهنگ باشدو بازی و آموزش های اخلاقی این مسئله را تضمین می کند. وی در این باره می گوید: «وقتی کودک از خواب بیدار شد، بهتر آن است که استحمام شود. سپس به مدت یک ساعت با اسباب بازی هایش یا به منظور بازی کردن تنها گذاشته شود، پس از آن کمی غذا بخورد و از آن به بعدبیش از پیش به بازی بپردازد...».

درمرحله سوم که از حدود شش سالگی آغاز می شود، وی آموزش کودک را مطرح می کند و معتقد است که: «.. چون وقتی چندان بگذرد و کودک به شش سالگی رسید، باید او را به شخص معلم و ادب آموز سپرد و به تدریج به کسب تحصیل واداشت.لکن نباید او را وادار کرد که یک دفعه کتاب را بگیرد و از خود دور نسازد». ابن سینا معتقد است که در امر آموزش ابتدا باید کودک را با تعلیم قرآن آشنا کرد تا سعادت معنوی و حسن عاقبت نصیب وی شود. مرحله چهارم، آشنایی با امور صناعی و حرفه ای، و مرحله پنجم و ششم به ترتیب، پرداختن به کار و اشتغال و تشکیل زندگی مستقل است.

اصل تربیتی «آموزش گروهی» از دیدگاه ابن سینا

از جمله نکات ارزنده و مفیدی که شیخ الرئیس، بوعلی سینا در امر آموزش بر آن تاکید دارد این است که آموزش گروهی باشد؛ چون آموزش فردی، آمیخته بامشکلات و نارسایی هایی است که آموزش گروهی و اجتماعی آن مشکلات را ندارد. وی در این خصوص می گوید: «شایسته است در مدرسه همراه با کودک دانش آموز، کودکان آموزنده دیگری از فرزندان بزرگان، با آداب نیک و عادات پسندیده وجود داشته باشد؛ زیراکودک از کودکان دیگر فرا می گیرد و اگر کودک فقط با معلم خود به سر برد، سبب ملالت هر دو خواهد شد. اما اگر چند کودک تحت تربیت یک معلم قرار گیرند و معلم به هر یک رسیدگی کند، خستگی هر یک از کودکان کمتر شده و شادابی شان افزون می گردد و کودک نیز بر فراگیری مشتاق تر می شود، به دلیل این که گاهی به هنگام برتری از کودکان دیگر، بر آنها افتخار و مباهات می کند، و زمانی [وقت مشاهده برتری دیگری] بر آن ها غبطه خورده، حدیث بیشتر می کند و می کوشد تا از مرتبه دیگران کمتر نباشد و به علاوه با کودکان دیگر در آنچه آموخته است گفتگو و مباحثه می کندو گفتگو و مباحثه سبب گستردگی و وسعت اندیشه می شود». این اصل تربیتی برتقلید کودکان، به ویژه از کودکان دیگر مبتنی است و در روان شناسی بدان اشاره شده است.

دیدگاه ابن سینا درباره تربیت اخلاقی کودک

ابن سینا درباره تربیت اخلاقی کودک معتقد است که باید فضایل اخلاقی را، هنگامی که نوزاد است، بر او عرضه کرد. وی در این باره می گوید: «وقتی کودک از شیر مادر جدا گشت، بایدبه تربیت و تمرین اخلاقی اواقدام نمود، پیش از آن که اخلاق پست به او هجوم آورد».

بوعلی، ضمن اعتراف به وجود زمینه های خیر و شر در انسان، بر این باور است که کودک در آغاز، به دلیل انس با محسوسات و طبیعت، بیشتر در خطر دستبرد عوامل سوء و شر و عادات ناپسند است و برای این که این عادات در کودک رسوخ نکند، باید در همان ابتدا به تربیت اخلاقی او توجه شود. وی در این باره می گوید: «در آغاز اخلاق ناپسند به جانب کودک هجوم آورده، خوی های زشت او را فرا می گیرد. هر آنچه از این بدی ها بر وجود کودک مسلط شود، جدایی و رهایی از آنها برای وی میسر نخواهد بود».

تربیت اخلاقی کودک از دیدگاه غزالی

غزالی مانند سایرمربیان بزرگ مسلمان معتقد است کودک امانتی است الهی که به دست پدر و مادر سپرده شده است و پرورش وی از ابتدای ولادت از مهم ترین امور است؛ چون قلب پاک کودک گوهر گران بهایی است پالوده و خالی از هر نقش و قابل پذیرش هر صورتی؛ و این که هر خیر و شرّی به او تعلیم شود، در او نقش بندد و به آن تمایل پیدا کند. مربی و معلم در سعادت و شقاوت دنیا و آخرت طفل سهیم و مسئولند. با توجه به همین مسئوولیت مربی در امور اخلاقی کودک است که غزالی می گوید: «... او را با ادب و اخلاق نیکو تربیت کنید و از همنشینی با دوستان بد نگه دارید که اصل همه فسادها از دوست بدخیزد». غزالی هم چنین لزوم تربیت اخلاقی کودک را برگرفته از آیه شریفه قرآن می داند که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتش حفظ کنید» و حفظ کودک از آتش دنیا و آخرت به این است که او را تأدیب کند و محاسن اخلاقی به او بیاموزد.

تحوّل باطن

آنچه درباطن آدمی است، در ظاهر نمود می یابد. هرگاه رفتاری مطلوب در ظاهر کسی پدیدار نشد، می توان آن را ناشی از وضعیتی درونی دانست. گاه ما در کوشش های تربیتی خود، گرفتار نوعی ظاهربینی می شویم، به نحوی که سعی خود را یکسره مصروف رفع ظواهر ناپسند در فرد می کنیم. اصل «تحول باطن» بیانگر آن است که در تربیت باید به فکر تحول درونی بود. هرگاه کسی در درون خود از بیماری جانکاهی رنج ببرد، چشمانی بی رمق و رخساری پریده رنگ خواهد داشت و نمی توان با سرمه و سرخاب، او را درمان کرد باید ریشه بیماری را که چنگ درجان او افکنده برکند واگر چنین شد، بی تکلف سرمه و سرخاب، برق در چشمانش می دود و خون در رخسارش.

سعدی و تربیت

سعدی در گلستان و بوستان فراوان به امر تربیت پرداخته است؛ از جمله می گوید:

چو خواهی که نامت بماند به جای پسر را خردمندآموز و رای
به خردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن

جامی و تنبیه و تشویق

جامی به فرزندش توصیه می کند که سزاوار تنبیه نشود.

دارْ ادبِ درسِ معلم نگاه تا نشوی طبلک تعلیم گاه
سیلی او گرچه فضیلت ده است گر تو به سیلی نرسانی به است

اوحدالدین مراغه ای و روش تربیت

اوحدالدین مراغه ای در روش تعلیم و تربیت معقتد است که اولاً پدرنبایدکلمات زشت و ناسزا با پسر خود بگوید، ثانیا نباید وی را به ناز و نعمت بار آورد؛ بلکه باید او را به کار واداردو به سختی عادت دهد.

بچه خویش را به ناز مدار نظرش هم ز کار باز مدار
کارش آموز تا شود بنده جور کن تا شود سرافکنده
چون به خواری برآید و سختی نکشد محنت زبون بختی

تربیت الهی

تربیت الهی تربیت همه جانبه است، مقایسه تربیت الهی با روش های تربیتی عادی چند حقیقت را آشکار می سازد. اول این که تربیت های معمولی فاقد جامعیت لازم اند. به سخن دیگر تربیت عادی یا نظام های تربیتی غیرالهی غالبا یک یا چندبعداز شخصیت انسان را در نظر می گیرند، در صورتی که درتربیت الهی تمام جنبه های شخصیت آدمی موردتوجه است. ثانیا تربیت الهی با طبیعت آدمی و نیازهای او، و رشد و تکامل او سازگار است. تربیت الهی هم بعد اجتماعی حیات انسانی را در نظر می گیرد و هم جنبه فردی شخصیت را موردتوجه قرار می دهد. در تربیت الهی هم بعد مادی در حد ضرورت و نیاز مورد توجه است و هم مسائل معنوی بر تمام شئون حیات انسان پرتو می افکند. تعالیم الهی هم نیازهای معنوی انسان را تأمین می کند و هم به نیازهای اجتماعی و عقلانی انسان توجه دارد.هم احساسات و عواطف را تحریک می کند و هم میل به کنجکاوی و حقیقت جویی انسان را ارضا می کند. نظام های تربیتی عادی، هر چند از هدف های گسترده حمایت کنند، برای کمال و ترقی انسان محدودیتی به وجود می آورند، اما تربیت الهی راه را برای رشد و تکامل دائمی و نامحدود انسان هموار می سازدو از این جهت انسانی را، که فطرتا کمال جو و ترقی طلب است، راضی می کند.

غرض نهایی تربیت اسلامی

درتربیت اسلامی، تمام اعمال باید درجهت عبودیت حقیقی خداوند باشد. ملازم هدف نهایی تربیت اسلامی، ساختن عبد صالح است. عبد کسی است که تنها خدا را ربّ و پرورنده خویش ببیند و بداند. عبد شدن خروج از سلطه همه ارباب و خدایان غیر از ربّ العالمین است.

پدیدآورنده: عبداللطیف نظری
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 12:40  توسط یاابا صالح المهدی  | 

مسائلی که امروزه باید هر فرد بالغ بداند



ویرایش انگلیسی پیشرفته ویرایش انگلیسی پیشرفته
توسط ویراستارNative American
ویرایش مقالات،متون: ویراستار آمریکایی
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بدون شک یکی از مهمترین امیال و غرایز انسانی، غریزه ی جنسی است که از دیدگاه تمامی کارشناسان علوم انسانی، تربیتی و روانشناسی بهترین راه مدیریت و اداره ی این غریزه ازدواج است که می تواند غریزه ی جنسی را در مسیر درست خود هدایت کند. به هر حال از جهات گوناگون اهمیت این مسئله قابل توجه است و با توجه به اهمیت اولین رابطه ی جنسی، که تاثیرات دراز مدتی بر روی ذهن و جسم زوجین و به خصوص خانم ها دارد، خیلی مهم است که یکسری آداب و شرایط و تکنیک ها را به زوج های جوان آموزش داده شود. خب در این پست قصد داریم تا به زوج های جوان بگوییم که چطوری می توانند میزان بهره مندی خود از لذت شب اول ازدواج را چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ روحی و معنوی، به حداکثر میزان ممکن خود برسانند. ............
هنگام تبلیغ دین اسلام، همواره گفته می شود که اسلام تمام نیازهای انسان را مدنظر قرار داده است و همواره سعی می کند تا به انسان بیاموزد که برای رفع نیازهای خود، چگونه رفتار کند. متاسفانه در این بین مسائلی هستند که در راه آموزش آن ها کوتاهی شده است، و از جمله ی مهمترین این مسائل، آموزش مسائل جنسی و آموزش آداب و روش های مقاربت است، به طوری که در بین بعضی از مردم، بیان و آموزش مسائل جنسی، تبدیل به یک کابوس بسیار بزرگ شده است. اما واقعا آیا اسلام برای این نیاز انسان چه برنامه هایی دارد؟ آیا در اسلام آداب مقاربت و مسائل جنسی بیان شده است؟ و اگر اینچنین است، این آداب و روش ها، چه چیزهایی هستند؟ حقیقت مطلب اینست که اکثر مسلمانان نتوانسته اند اهمیت بسیار زیاد مسائل جنسی و توجهی که اسلام به این مسئله دارد را درک کنند. ( به یاد آن صحبت مرحوم دکتر شریعتی که گفتند: “حساب اسلام از مسلمانان جداست”) و این مسئله باعث می شود که آموزش مسائل جنسی تبدیل به یک حلقه ی مفقوده در جامعه شود و به خاطر همین سهل انگاری و عدم اطلاع رسانی بعضی از نهادهای آموزشی و فرهنگی، افرادی که در مسائل جنسی دچار مشکل می شوند و به سراغ منابع علمی معتبر می گردند، اغلب مواقع نتایج خوب و استانداردی را به دست نمی آورند. البته هرچه می گذرد، اهمیت این مسئله بیش از پیش درک می شود و پایگاه های اسلامی-شیعی نیز بیشتر به مباحث آموزشی اسلام پیرامون مسائل جنسی توجه می کنند. مقاله ی زیر که توسط “پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی” تهیه شده است، می تواند به عنوان یکی از مقاله هایی باشد که تا حدودی می تواند قداست میل جنسی را در دیدگاه اسلام، روشن کند. (به طوری که امام خمینی(ره) هم فرمودند: “میل جنسی هوشمندانه ترین روشی است که خداوند برای تداوم نسل بشر خلق کرده است”) در شب اول عروسی چه باید کرد؟ شب عروسی (زفاف) اولین شب شروع زندگی مشترک و یکی از شب های بسیار مبارک است . مبارکی آن از این جهت است که در روایت آمده مؤمن با ازدواج و عروسی کردن نیمی از ایمانش تکمیل می شود. به همین جهت در منابع اسلامی آداب فراوانی برای آن ذکر شده است. در این شب دعا مستجاب است و فرشتگان رحمت خدا را برای عروس و داماد نازل می کنند. از آموزه های دینی به دست می آید، همبستر شدن زن و شوهر و ارضای غریزه جنسی از این راه عبادت محسوب می شود و حتی در روایتی آمده است اگر کسی عمل نزدیکی با همسرش را همراه با آداب و رسوم آن زود به زود انجام دهد ، به یکی از سنت های پیامبران(ص) عمل کرده است. نکاتی که در این جا باید بر آن تأکید کرد این است که : 1- در انسان برخلاف سایر جانداران، کیفیت همبستر شدن و انجام رفتار جنسی با همسر غریزی نیست ، بلکه آموختنی است و باید روش صحیح آن را یاد گرفت، گرچه اصل وجود غریزه جنسی غریزی و فطری است. به همین دلیل یکی از ضروریات برای هر پسر و دختر جوان که تصمیم بر ازدواج دارند، این است که دانستنی های لازم برای این کار را یاد بگیرند. این دانستنی ها شامل: مقدمات همبستر شدن، شناخت نیازهای عاطفی یکدیگر در هنگام آمیزش و رعایت آن، شناخت راه های مختلف همبستر شدن، آگاهی از راه های جلوگیری از بارداری، تنظیم خانواده، آگاهی از احکام شرعی آن اعم از زمان و مکان آمیزش و مسائل دیگر آن مثل غسل و امثال آن، رعایت بهداشت ظاهری مثل مسواک زدن، خوشبو بودن و امثال آن، آگاهی از نکات بهداشتی آمیزش و رعایت آن، آگاهی ضمنی از اختلال های جنسی که در صورت وقوع، سریعا برای معالجه اقدام کنند و صدها نکته ریز و درشت که بیان آنها در این جا مقدرو نیست و برای فراگیری آن لازم است به کتاب های مفیدی که در این زمینه تألیف شده مراجعه شود. 2- رسیدن زن و شوهر به اوج لذت جنسی (ارگاسم) ، یکی از علائم انجام شدن موفقیت آمیز آمیزش جنسی است. اما با تأسف باید بگوییم بسیاری از همسران به دلایل مختلف که مهمترین آن عدم آگاهی است، از انجام رضایت بخش این عمل ناتوانند و به همین جهت به مشکلات زیادی اعم از جسمی و روانی مبتلا می شوند. حتی طبق آماری که روان شناسان و کارشناسان امور خانواده ارائه کرده اند بیش از 75 درصد از عوامل اختلاف های خانوادگی ریشه در این موضوع دارد. حتی شیخ اجل سعدی در گلستان در ضمن داستانی می گوید: زن کز بر مرد بی رضا برخیزد زان خانه و زان سرا بلا برخیزد 3- در رسیدن به اوج لذت جنسی، که علامت آن انزال در زن و مرد است، بین زن و مرد تفاوت وجود دارد و معمولا مرد بسیار زودتر از زن به این مرحله می رسد. به همین خاطر بسیاری از مردان وقتی به ارگاسم می رسند ، دست از کار می کشند؛ در حالی که هنوز همسرشان به ارگاسم نرسیده است. رها کردن زن دراین حالت باعث می شود مشکلات جسمی زیادی از جمله ایجاد درد در ناحیه کمر و شکم برایش به وجود آید. پس لازم است مرد به این نکته توجه کند و قبل از آمیزش، همسرش را با تحریک نقاط حساس زن ، او را برای این کار آماده کند. در روایات فراوانی این موضوع مهم بیان شده و تصریح می کند یکی از آداب همبستر شدن با همسر ، ملاعبه یعنی تحریک زن از طریق لمس و مالش بدن و در آغوش گرفتن و … است . حتی در حدیثی آمده است مردی که قبل از نزدیکی با همسرش ملاعبه کند، مورد نظر و لطف و رحمت ویژه خدا قرار می گیرد. آداب روابط زناشویی زن و مرد دو قسم است: الف – آداب شب زفاف که عبارت است از : برخلاف مراسم جاهلیت – که متأسفانه عده‏ای در عصر ما به بعضی از آنها گرفتاراند و شب زفاف را به بی عفتی و بی غیرتی و گناه تبدیل میگذرانند – در اسلام ، نخستین حرکت سازنده زندگی مشترک ، با شعار «تکبیر» آغاز می گردد . خواندن این نماز با حال خضوع و خشوع و دعای ذیل در سرنوشت عروس و داماد بسیار مؤثر است: «اللهم ارزقنی الفتها و ودّها و رضاها بی و ارضنی بها و اجمع بیننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّک تحب الحلال و تکره الحرام؛ خدایا الفت و مودت و رضایت زن را نسبت به من و رضایت مرا نسبت به او، بر من ارزانی دار و میان ما را به بهترین وجه مجتمع نما و نیکوترین الفت را به ما عطا کن، همانا تو حلال را دوست می داری و حرام را زشت می شماری». پس از ورود عروس به حجله ، داماد در حالی که رو به قبله می ایستد، دست خویش را بر پیشانی عروس بگذارد و برای خود و عروس و اولاد آینده‏شان ، چنین دعا کن: «اللهم بامانتک اخذتها و بکلماتک استحللت فرجها، فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مسلما سویّا ولا تجعله شرک شیطان؛ خدایا این زن را به امانت از تو گرفتم و با کلمات تو او را حلال کردم، اگر از این زن فرزندی برای من مقرر فرمودی او را پربرکت و پارسا قرار ده و برای شیطان در او بهره‏ای قرار مده». 1- ابتدا عروس و داماد وضو بگیرند. 2- تکبیر گفتن در این شب ؛ 3- خواندن دو رکعت نماز ؛ 4- خواندن دعا و نیایش، که بعد از خواندن نماز زفاف صورت می گیرد. 5- دست گذاشتن داماد بر پیشانی عروس ؛ ب – آداب عمومی ( مستحبات) زناشویی: امام رضا(ع) فرمود این عمل را در آخر شب انجام دهید. زیرا برای بدن صالح تر و مایه امید بیش تر و ذکاوت بیش تر برای فرزند کهبه دنیا می آید ، می باشد. (سفینه البحار ، ج 1، ص 181) 1- گرفتن وضو 2- گفتن بسم اللّه‏ 3- در هنگام جماع تعجیل نکند و زن را برای آن آماده کند تا او هم کاملاً لذت ببرد. 4- جماع در شب‏های دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه یا جمعه باشد. 5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازی کند تا او کاملاً آماده شود. 6- جماع را وقتی انجام دهد که زن میل دارد. 7- بهتر است نزدیکی در اول شب نباشد ، بلکه ساعاتی بعد از خوردن شام باشد ، زیرا معده پر است و نزدیکی موجب قولنج و فلج و چکیدن بول و فتق و ضعف بینایی و برخی بیماری های دیگر می شود.
نوشته شده در چهارشنبه 12 خرداد ماه سال 1389ساعت 10:53 PM توسط pari| 1 نظر|

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:54  توسط یاابا صالح المهدی  | 

فهرست منابع معرفی شده برای کلیه ی گرایش های کارشناسی ارشد حقوق – وکالت – مشاوران حقوقی
نحوه پذیرش و تحصیل در دوره کارشناسی ارشد نا پیوسته حقوق (دانشگاه سراسری)
به منظور تأمین نیروی انسانی متخصص و متعهد مورد نیاز کشور، ایجاد زمینه های لازم برای بررسی کیفیت دوره های کارشناسی مؤسسات آموزش عالی، فراهم
آوردن رقابت سالم برای راهیابی به مقاطع تحصیلی بالاتر، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری هر سال اقدام به برگزاری آزمون کارشناسی ارشد ناپیوسته می نماید.
شرایط متقاضیان و داوطلبان
داوطلبان لازم است دارای شرایط عمومی و اختصاصی به شرح ذیل بوده و از لحاظ مقررات وظیفه عمومی منعی نداشته باشند:
۱٫ شرایط عمومی
الف. اعتماد به اسلام یا یکی از ادیان تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
ب. ملتزم بودن به احکام علمی اسلام (انجام دادن واجبات و پرهیز از محرمات)
تبصره ۱٫ ملاک، وضع کنونی داوطلب در هنگام ثبت نام اوست.
تبصره ۲٫ اقلیتهای دینی (ادیان رسمی) مندرج در قانون اساسی از این شرط مستثنی هستند (به شرط عدم تجاهر به نقض احکام اسلامی).
ج. عدم احراز عناد (نه اعتراض) نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران.
تبصره. در صورتیکه داوطلب سابقاً با نظام جمهوری اسلامی عناد داشته، باید تغییر او احراز شود.
د. نداشتن سابقه ی عضویت در ساواک و فراسونری و اعقاب آن.
ه. عدم احراز فساد اخلاقی
و. عدم اشتهار به ارتکاب اعمال خلاف شؤرن شغلی و تحصیلی در طول تحصیل یا زمان اشتغال (در صورت اشتغال فعلی)
ز. برخورداری از توانایی جسمی به تناسب رشته ی انتخابی و عدم اعتیاد به مواد مخدر
ر. کارکنان رسمی دولت و اعضای هیأت علمی دانشگاه ها بر اساس مصوبه ی شورایعالی انقلاب فرهنگی برای ادامه ی تحصیل در داخل کشور، نیازی به طی مراحل
گزینش ندارند.
۲٫ شرایط اختصاصی
الف. داشتن مدرک کارشناسی (لیسانس) یا کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) با دکترای حرفه ای یا اشتغال به تحصیل در سال آخر مقطع کارشناسی که مدرک
مذکور مورد تأیید شورایعالی انقلاب فرهنگی یا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و یا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی باشد.
تبصره ۱٫ شرکت مجدد فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد با توجه به ضوابط مندج در دفترچه ی ثبت نام جز در رشته ای که فارغ التحصیل شده اند در صورت دارا
بودن کارت پایان خدمت وظیفه یا معافیت دایم بلامانع است.
تبصره ۲٫ فارغ احتصیلان و دانشجویان شاغل در وزارت خانه ها، سازمان ها و نهادخای دولتی باید قبل از ثبت نام موافقت کتبی و بدون قید وشرط وزارت خانه،
سازمان و یا نهاد دولتی مربوط را مبنی بر ادامه ی تحصیل دریافت و نزد خود نگاه دارند.
ب. سایر شرایط که هر سال در دفترچه ی مربوطه قید خواهد شد.
٢
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق خصوصی، حقوق اقتصادی و مالکیت فکری
حقوق مدنی
تجارت
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ دوره ی کامل حقوق تجارت دکتر محمود عرفانی میزان
۲٫ دوره ی کامل حقوق تجارت دکتر حسن ستوده تهرانی دادگستر
۳٫ حقوق تجارت (ورشکستگی) دکتر محمد حسن قائم مقامی فراهانی میزان
۴٫ قانون تجارت – اصلاحیه قانون تجارت – قانون
اداره تصویه امور ورشکستگی و قانون صدور چک
۵٫ کمک حافظه حقوق تجارت علی فلاح دوراندیشان
۶٫ حقوق شرکت های تجاری دکتر کوروش کاویانی میزان
۷٫ حقوق اسناد تجاری دکتر کوروش کاویانی میزان
آیین دادرسی مدنی
متون حقوقی
متون فقه
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ اعمال حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۲٫ وقایع حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۳٫ درسهایی از عقود معین ( ۱) و ( ۲) دکتر ناصر کاتوزیان گنج دانش
۴٫ حقوق مدنی ۳ دکتر مهدی شهیدی مجد
۵٫ کمک حافظه حقوق مدنی علی فلاح دورندیشان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ آیین دادرسی مدنی جلد ( ۱و ۲و ۳) دکتر عبدالله شمس دراک
۲٫ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی
۳٫ قانون اجرای احکام مدنی
۴٫ قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب و آیین نامه مربوطه
-۵ کمک حافظه ی آیین دادرسی کیفری /
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts.2
خرسندی Law made simple .3
مجد – خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ تحریر الروضه ۲ جلدی ترجمه امینی – آیتی سمت
۲٫ لمه دمشقیه ۲ جلدی با ترجمه و توضیح حمید مسجد سرایی خط سوم
٣
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق جزا و جرم شناسی
حقوق جزای عمومی
حقوق جزای اختصاصی
آیین دادرسی کیفری
متون حقوقی
متون فقه
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ زمینه حقوق جزای عمومی دکتر نوریها گنج دانش
۲٫ کمک حافظه ی جزای عمومی گروه علمی دوراندیشان دوراندیشان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ جرایم علیه اشخاص دکتر حسین آقایی نیا میزان
۲٫ حقوق جزای اختصاصی ( ۲و ۳) دکتر حسین میرمحمد صادقی میزان
۳٫ قانون چک اصلاحی ۱۳۸۲ مجد
۴٫ کمک حافظه جزای اختصاصی دکتر عبدالعلی توجهی دوراندیشان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ آیین دادرسی کیفری جلد ( ۱و ۲) دکتر محمد آشوری سمت
۲٫ آیین دادرسی کیفری ( ۱و ۲و ۳) دکترمحمود آخوندی وزارت ارشاد
۳٫ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب ۱۳
۴٫کمک حافظه آیین دادرسی کیفری دکتر مهابادی – شادی عظیم زاده دوراندیشان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts.2
خرسندی Law made simple .3
مجد – خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ تحریر الروضه ۲ جلدی ترجمه امینی – آیتی سمت
۲٫ لمه دمشقیه ۲ جلدی با ترجمه و توضیح حمید مسجد سرایی خط سوم
۳٫ گزیده متون فقه دکتر ابوالحسن محمدی میزان
۴٫ مباحث حقوقی شرح امعه دکتر اسدالله لطفی مجد
۴
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق بین الملل
حقوق بین الملل عمومی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق اساسی
حقوق تعهدات
متون حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل عمومی دتر محمد رضا ضیایی بیگدلی گنج دانش
۲٫ حقوق بین الملل عمومی ( ۱و ۲) دکتر سید باقر میر عباسی میزان
۳٫ سازمان های بین المللی دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بیی الملل خصوصی دکتر محد نصیری آگاه
۲٫ حقوق بین الملل خصوصی دکتر نجاد علی الماسی میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ بایسته های حقوق اساسی دکتر ابوالفضل قاضی میزان
۲٫ حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ( ۱و ۲) دکتر محمد هاشمی میزان
۳٫ قانون اساسی در نظم حقوق کنونی امیر ساعد وکیل، پوریا عسگری مجد
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی دکتر ناصر کاتوزیان میزان
۲٫ اعمال حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۳٫ وقایع حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۴٫حقوق مدنی ۳ دکتر مهدی شهیدی مجد
۵٫ حقوق مدنی ۶ دکتر مهدی شهیدی مجد
۶٫ سقوط تعهدات دکتر مهدی شهیدی مجد
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts .2
خرسندی Law made simple.3
خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
۵
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق بشر
حقوق بین الملل عمومی و سازمان های بین المللی
حقوق تهدات
حقوق اساسی
حقوق جزا (عمومی و اختصاصی)
متون حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل عمومی دتر محمد رضا ضیایی بیگدلی گنج دانش
۲٫ حقوق بین الملل عمومی ( ۱و ۲) دکتر سید باقر میر عباسی میزان
۳٫ سازمان های بین المللی دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی دکتر ناصر کاتوزیان میزان
۲٫ اعمال حقوق دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۳٫ وقایع حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ بایسته های حقوق اساسی دکتر ابوالفضل قاضی میزان
۲٫ حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ( ۱و ۲) دکتر محمد هاشمی میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ زمینه ی حقوقی جزای عمومی نوربها
۲٫ قانون مجازات اسلامی گلدوزیان
۳٫ زمینه حقوق جزای عمومی گلدوزیان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts .2
خرسندی Law made simple.3
خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
۶
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق عمومی
حقوق اداری
حقوق اساسی
حقوق بین الملل عمومی
متون فقه
متون حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق اداری ایران دکتر عبدالحمید ابوالحد طوس
۲٫ حقوق اداری ( ۱و ۲) دکتر رضا موسی زاده میزان
۳٫کلیات حقوق اداری دکتر ولی الله انصاری میزان
۴٫حقوق اداری دکتر منوچهر طباطبایی مؤتمنی سمت
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
-۱ بایسته های حقوق اساسی دکتر ابوالفضل قاضی میزان
-۲ حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ( ۱و ۲) دکتر محمد هاشمی میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل عمومی دکتر محمد رضا ضیایی بیگدلی گنچ دانش
۲٫ حقوق بین الملل و عمومی ( ۱و ۲) دکتر سید باقر میر عباسی میزان
۳٫ سازمان های بین الملل دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ تحریر الروضه ۲ جلدی ترجمه امینی – آیتی سمت
۲٫ بیع و خیارات دکتر روشنعلی شکاری کشاورز
۳٫ گزیده متون فقه دکتر ابوالحسن محمدی میزان
۴٫ مباحث حقوقی شرح لمعه دکتر اسدالله لطفی مجد
۵٫ لمعه دمشیقه ۲ جلدی با ترجمه و توضیح حمید مسجد سرایی خط سوم
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts .2
خرسندی Law made simple.3
خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
٧
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق تجارت بین المللی
حقوق مدنی
حقوق تجارت
حقوق بین الملل عمومی
حقوق بین الملل خصوصی
متون حقوقی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ قانون مدنی در نظم حقوق کنونی دکتر ناصر کاتوزیان میزان
۲٫ اعمال حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۳٫ وقایع حقوقی دکتر ناصر کاتوزیان انتشار
۴٫ درسهایی از عقود معین ( ۱و ۲) دکتر ناصر کاتوزیان گنج دانش
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ دوره ی کامل حقوق تجارت دکتر محمود عرفانی میزان
۲٫ حقوق تجارت (ورشکستگی) دکتر محمد حسین قائم مقامی فراهانی میزان
۳٫ قانون تجارت
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل عمومی دکتر محمد رضا ضیایی بیگدلی گنچ دانش
۲٫ حقوق بین الملل و عمومی ( ۱و ۲) دکتر سید باقر میر عباسی میزان
۳٫ سازمان های بین الملل دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل خصوصی دکتر محمد نصیری آگاه
۲٫ حقوق بین الملل خصوصی دکتر نجاد علی الماسی میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
خرسندی Oxford Law .1
گنج دانش Law Texts .2
خرسندی Law made simple.3
خرسندی G.C.S.E Law.4
5. فرهنگ حقوقی
٨
فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد (سراسری و آزاد)
گرایش حقوق محیط زیست
حقوق بین الملل عمومی
حقوق اداری
حقوق جزا
نحوه اخذ پروانه وکالت دادگستری
۱۳۷۶ ، کانون های وکلای دادگستری جمهوری اسلامی ایران مکلفند حداقل یکبرا در سال /۱/ به موجب قانون کیفیت اخذ پروانه ی وکالت دادگستری مصوب ۱۷
نسبت به پذیرش متقاضیان پروانه ی کارآموزی وکالت از طریق آزمون اقدام نمایند.
شرایط لازم برای احراز مقام وکالت
طبق ماده ۲ قانون مذکور برای اشخاصی پروانه ی کارآموزی وکالت صادر می شود که علاوه بر دارا بودن دانشنامه ی لیسانس یا بالاتر حقوق یا فقه و مبانی حقوق
اسلامی یا معادل آن از دروس حوزوی و دانشگاهی، دارای شرایط ذیل باشند:
الف. اعتقاد و التزام عملی به احکام و مبانی دین مقدم اسلام.
ب. عتقاد و تعهد به نظام جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه و قانون اساسی
ج. نداشتن پیشینه ی محکومیت مؤثر کیفری
د. نداشتن سابقه ی عضویت دو فعالیت در گروه های الحادی و فرق ضاله و معاند با اسلام و گروهایی که مرامنامه ی آنها مبتنی بر نفی ادیان الهی می باشد.
ه. عدم وابستگی به رژیم منحوس پهلوی و تحکیم پایه های رژیم طاغوت
و. عدم عضویت و هواداری از گورههای غیر قانونی و معاند با جمهوری اسلامی ایران
ز. عدم اعتیاد به مواد مخدر و استعمال مشروبات الکلی
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق بین الملل عمومی دکتر محمد رضا ضیایی بیگدلی گنج دانش
۲٫ حقوق بین الملل عمومی ( ۱و ۲) دکتر سید باقر میر عباسی میزان
۳٫ سازمان های بین المللی دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ حقوق اداری ایران دکتر عبدلحمید ابوالحمد طوس
۲٫ حقوق اداری دکتر منوچهر طباطبایی مؤتمنی سمت
۳٫ کلیات حقوق اداری دکتر ولی الله انصاری میزان
۴٫ حقوق اداری ( ۱و ۲) دکتر رضا موسی زاده میزان
کتاب مؤلف یا صاحب اثر ناشر
۱٫ قانون مجازات اسلامی
۲٫ زمینه یحقوق جزای عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:28  توسط یاابا صالح المهدی  | 

تماس با ما مقاطع تحصیلی نحوه ثبت نام معرفی دانشگاه معرفی حزیره صفحه اصلی
ليست دروس كارشناسي ارشد حقوق عمومي
 

ليست دروس الزامي كارشناسي ارشد حقوق عمومي

رديف نام درس تعداد واحد
1 حقوق بين الملل كيفري

2

2 تاريخ تحولات حقوق عمومي 2
3 حقوق مالي 2
4 متون حقوقي بزبان خارجي 2 1
5 متون حقوقي بزبان خارجي 1 1
6 حقوق كار 2
7 حقوق اداري ايران 2
8 حقوق عمومي در اسلام 2
9 حقوق اساسي تطبيقي 3
10 حقوق بين الملل عمومي 3
11 حقوق اداري تطبيقي 2
12 مباني حقوق عمومي 2
13 سمينار 1
14 پايان نامه 4
جمع

29

ليست دروس انتخابي كارشناسي ارشد حقوق عمومي

رديف نام درس تعداد واحد
1 حقوق تأمين اجتماعي 1
2 حقوق محيط زيست 1
3 حقوق منابع طبيعي 1
4 حقوق اساسي كشورهاي اسلامي 2
5 جامعه شناسي حقوق عمومي 2
6 حقوق معاهدات بين المللي 2
7 قراردادهاي اداري 1
8 حقوق بين الملل اسلامي 2
9 حقوق حل اختلافات بين الملل 2
10 حقوق شهري و روستايي 1
11 نظامهاي انتخاباتي 2
12 آزادي هاي عمومي 1
13 حقوق مخاصمات مسلحانه 2


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:18  توسط یاابا صالح المهدی  |